شنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۵

چگونه بمب انسانی توليد می‌شود؟

نوشته‌ی محمّدمسيح مهدوی، با صراحت و اختصار در کلام، "مسير انحطاط" يک نسل را در برابر روی‌مان می‌گذارد. به عبارتی، اگر اجزای اين نوشته را وارسيم، بنيان تفکری که انقلاب اسلامی بر آن پی ريخته شد را آشکارا می‌بينيم؛ انقلابی که داربست آن "استشهاديون" و بالاترين طبقه‌ ساختمانش "مرگ" (بخوان شهادت) بود. حرف از اين صادقانه‌تر و گوياتر:
«تا به حال استشهادبودن براي من نه حکم انتقام از کفار (که آن را از راه‌هاي ديگر هم مي‌توانم تامين کنم) را داشته و نه يک تاکتيک مبارزه، بل اين مسيري است که براي رسيدن به بزرگ‌ترين آرزويم که مرگ است يافته‌ام. اين مرگ‌خواهي از آن نوع که از يک دوستان آن را در وبلاگ‌اش به فيلم مرگ‌خواهان و تجربه‌ي تفنني مرگ نيست، بلکه اين را انتهاي رسالت خلقتم يافته‌ام. اين را اوج لذتي است که می‌خواهم به آن برسم...»

داستان زندگی اين جوان بيادآورنده‌ی مانيفست روح‌الله خمينی است: «جنگ برکت است»!
من نمی‌دانم با چنين افرادی چگونه بايد برخورد کرد؛ آیا بايد از در نصيحت وارد شد يا زور؛ چه روشی برای متنبه‌کردن‌شان جواب می‌دهد را نمی‌دانم... امّا شکی هم ندارم که اگر "مرگ" در فرهنگ ملّی من "ارزش" به حساب آيد، اگر آرزوی جوان ميهنم به سطح "آدم‌کشی برای مردن" سقوط کند، نسل جوان کشورم (لااقل بخشی از آن) در مسير انحطاط افتاده است...

۷ نظر:

نی لبک گفت...

سلام آقای زهری عزیز
اوضاع بغرنج و پیچیده ای است.چرا که آنچه که این نوجوان را به چنین هیبتی در آورده سیستمی است که هر جزء اش نیاز به بررسی و تحول دارد.من به مسیح به عنوان نوجوان بسیار باهوشی می نگرم که تربیتی ایمانی و یقینی داشته و اکنون که وارد دوران بلوغ شده سوال مند هست.او علیرغم مخالفت دوستان و ای بسا بزرگترانش به مکاتبه و دیالوگ با مخالفان فکری اش برخاسته و این کم چیزی نیست.
به نظر من این نه انحطاط که عین حیات گرفتن دوباره ققنوس فردیت و تفکر از خاکستر عصبیت ها و ایمان های کور هست
.

مجيد زهری گفت...

سلام نی‌لبک ارجمند.
حرف من قضاوت‌کردن شخص نويسنده نبوده (که البته اين حق را برای خودم محفوظ می‌دارم)، بل به‌طور مشخص گفته‌ام -و باز هم تاکيد می‌کنم- که نوشته‌ی او آيينه‌ای است که مسير انحطاط را نشان می‌دهد. خود او البته انسان پرسش‌گری است که دچار چالش ذهنی (Inner Conflict) است و در اين مورد با شما موافقم.
ضمناً موضوعی که لازم است به دقّت به آن انديشيد "نوع برخورد با چنين تفکری" است. برای اين کار، ما بايد اوّل تکليف‌مان را با خودمان روشن کنيم: آيا ارزش‌هایی که او بر آن‌ها دست گذارده برای ما نيز ارزش هستند يا ضدّ ارزش؟ "تربيت ايمانی" آیا می‌تواند اعمال بعدی کسی را توجيه کند؟ نظر ما در مورد اساس "شهادت"‌چيست؟ آیا تفکر آدم‌کشی -مثل جهان غرب- بايستی جرم تلقی شود يا فقط يک فکر؟ و ... در اين موارد بايد صريح و شفاف بود.

نی لبک گفت...

با شما موافقم که ما باید موضع و جایگاه خودمان را مشخص کنیم و دقیقا هم امکان برقراری دیالوگ را با مشخص و صریح بودن مواضع طرفین ممکن میدانم.
اگر یادتون باشه مشکل ما سابقا و شاید اکنون هم اینه که وقتی با یک مذهبی بحث میکنیم به طرف ارزشهای مذهبی می لغزیم و میخواهیم به هر حال توافقی این میانه حاصل بشه ،یا بر عکس و ... مواردی اینچنینی که ما به لحاظ روشی دچار این آسیب هستیم.
مسیح به عنوان یک نوجوان میخواهد حرف از جنسی دیگر بشنود و اینجا این ماهستیم که نشان خواهیم داد از چنین ظرفیتی برخورداریم یا اینکه ما هم خالی از جنسی دیگرگونه هستیم و فقط داریم ادایش را در می آوریم.
راستی خوشحالم که بعد از مدتها داریم گفتگو میکنیم

neylabak1 گفت...

movafegham

مجيد زهری گفت...

با تو موافقم، امّا يک نکته را لازم به توضيح می‌دانم: اين‌که "افراد"‌ موقع بحث با يک مذهبی به همان هيئت می‌غلتند می‌تواند دليلش يکی تظاهر باشد، يکی هم پرده‌برداشتن از ناخودآگاه و ماهيت واقعی خودشان. به واقع خيلی‌ها هستند که باطنی شديداً مذهبی دارند، امّا مدام ادای آدم‌های لائيک را درمی‌آورند. شايد خودشان هم ندانند که دارند ادا در‌می‌آورند. برای روشدن عمق باطن اينان نياز هست به بزنگاه‌هایی که پيش می‌آيد. دقت کرده باشی، اين افراد طرف گفت‌وگوی‌شان اغلب همين مذهبيون هستند.
اضافه کنم: مذهبی بودن بد نيست، تظاهر و بی‌هويتی بد است. آدم بايد اين شجاعت را در خودش تقويت کند که خودش باشد.

نوشین17 گفت...

من هيچ وقت نميتونم باور كنم كه بزرگترين آرزوي كسي مرگ باشه مگر اينكه تفكراتش دچار كج روي شده باشه حتي اعتقادات دينيش كه كج شدنش بسي فراوانه...

نوشین گفت...

من کاری به مانیفیست و تعابیر دیگه ندارم. فقط واقعا دلم می خواد آدرس یه کارخونه بمب انسانی سازی رو بلد بودم. یه کارخونه خیلی پیشرفته که بتونه راضیم کنه محصولش بشم...