اشاره به چند سرخط تاريخی
به شهادت تاريخ، نخستين جرقههای پاگيری شيعیگری و مراودهی آن با ايرانيان زمانی زده شد که جمعی از ايرانيان مختار ثقفی را در خونخواهی حسينبن علی ياری کردند و به اين شکل، سنگ بنای "کيسانيه" را گذاردند. البته ناگفته نماند که به اين جرقه نمیتوان به شکل شيعیگری امروزين و آن معنی رايجی که از اين کلمه استنتاج میشود نگريست، چه حتا از سوی خاندان هاشمی و شخص امام سجاد و پسرش امام باقر نيز پشتيبانی چندانی نشد. بهعبارتی، شيعیگری تا قرن سوّم هجری در تمام ممالک اسلامی تنها در علاقمندی به خاندان علیبن ابیطالب خلاصه میشد و ساختاری مشخص و منسجم نداشت. به ايران بازگرديم: موج بعدی شيعیگری (اگر بشود آن را شيعیگری خواند) در زمان اسماعيليان مصر بود که دستگاهی تئوکراتيک برپا کرده بودند و مبلغانی به چهارگوشهی جهان گسيل میداشتند. بعضی نيز به آن ديار رفته و اثر گرفتند و گاه مفتون شدند که از شاخصترين نمونههايش شايد سخنور نامی ايران ناصرخسرو قباديانی باشد. در همين راستا، جريان قلعهی الموت و حسن صباح نيز يادآوردنیست. همچنين بیاشاره به ارتباط ديلميان با خاندان هاشمی نتوان گذشت: با پناهآوردن يحيیبن عبدالله به خطه ديلم در اواخر قرن دوّم هجری و ديگر مراوداتی که ديلمان با مدعيان خلافت (خاندان هاشمی) بر عليه دستگاه امويان و عباسيان داشتند، نوعی رویآوری استراتژيک به اين خاندان و مکتبشان پايه ريخته شد چه هدفی مشترک در ميان بود. درخواست ولايت نواحی گيلان و طبرستان از حسن بن زيد در اواسط قرن سوّم و برآمدن آل بويه و زياريان در قرن چهارم نيز امتدادی بر اين خط بود.[1]
اين شرحی مختصر از سير ورود شيعه به ايران بود. و امّا شالودهريزی شيعیگری -بهعنوان ايدئولوژی حکومتی- در دوران صفويان بهوقوع پيوست و تا قبل از آن، اين مکتب گسترهی فکریاش از توقيعات[2]، ابواب امام غايب[3]، احاديث و بعضی مراودات استراتژيک مردمی -که ذکرش رفت- تجاوز نمیکرد و عملاً نمیتوانست اصول مشخصی چون عزاداری ساليانه و شيوهی آن داشته باشد؛ هرچه بود، پراکنده و غير منسجم بود. در يادداشت بعدی، اشارهای گذرا به صفويه خواهيم داشت.
» آنچه که سخنش رفت:
چند کلمه دربارهی محرم
توضيحی مرتبط با بحث عزاداری محرم
» در همين رابطه:
حسن درويشپور: «عاشورا برای دوران ما چه پيامی دارد؟ (۲)»
پینوشت:
1- تا جايی که حافظه ياری میدهد، کسروی در شهرياران گمنام و ميرفطروس در ملاحظاتی در تاريخ ايران به اين موضوع اشاراتی دارند. در تاريخ طبری شرح مفصلتری از موضوع آمده است.
2- "توقيعات" به نامهها (و بيانيهها)يی اطلاق میشد که چهارتن از مدعيان ارتباط با امام زمان (ابواب) در بين مردم میپراکندند.
3- ايشان چهارتن بودند به اين قرار: عثمانبن سعيد، محمّدبن عثمان، ابوالقاسم حسينبن روح نوبختی و علیبن محمّد سمری.
به شهادت تاريخ، نخستين جرقههای پاگيری شيعیگری و مراودهی آن با ايرانيان زمانی زده شد که جمعی از ايرانيان مختار ثقفی را در خونخواهی حسينبن علی ياری کردند و به اين شکل، سنگ بنای "کيسانيه" را گذاردند. البته ناگفته نماند که به اين جرقه نمیتوان به شکل شيعیگری امروزين و آن معنی رايجی که از اين کلمه استنتاج میشود نگريست، چه حتا از سوی خاندان هاشمی و شخص امام سجاد و پسرش امام باقر نيز پشتيبانی چندانی نشد. بهعبارتی، شيعیگری تا قرن سوّم هجری در تمام ممالک اسلامی تنها در علاقمندی به خاندان علیبن ابیطالب خلاصه میشد و ساختاری مشخص و منسجم نداشت. به ايران بازگرديم: موج بعدی شيعیگری (اگر بشود آن را شيعیگری خواند) در زمان اسماعيليان مصر بود که دستگاهی تئوکراتيک برپا کرده بودند و مبلغانی به چهارگوشهی جهان گسيل میداشتند. بعضی نيز به آن ديار رفته و اثر گرفتند و گاه مفتون شدند که از شاخصترين نمونههايش شايد سخنور نامی ايران ناصرخسرو قباديانی باشد. در همين راستا، جريان قلعهی الموت و حسن صباح نيز يادآوردنیست. همچنين بیاشاره به ارتباط ديلميان با خاندان هاشمی نتوان گذشت: با پناهآوردن يحيیبن عبدالله به خطه ديلم در اواخر قرن دوّم هجری و ديگر مراوداتی که ديلمان با مدعيان خلافت (خاندان هاشمی) بر عليه دستگاه امويان و عباسيان داشتند، نوعی رویآوری استراتژيک به اين خاندان و مکتبشان پايه ريخته شد چه هدفی مشترک در ميان بود. درخواست ولايت نواحی گيلان و طبرستان از حسن بن زيد در اواسط قرن سوّم و برآمدن آل بويه و زياريان در قرن چهارم نيز امتدادی بر اين خط بود.[1]
اين شرحی مختصر از سير ورود شيعه به ايران بود. و امّا شالودهريزی شيعیگری -بهعنوان ايدئولوژی حکومتی- در دوران صفويان بهوقوع پيوست و تا قبل از آن، اين مکتب گسترهی فکریاش از توقيعات[2]، ابواب امام غايب[3]، احاديث و بعضی مراودات استراتژيک مردمی -که ذکرش رفت- تجاوز نمیکرد و عملاً نمیتوانست اصول مشخصی چون عزاداری ساليانه و شيوهی آن داشته باشد؛ هرچه بود، پراکنده و غير منسجم بود. در يادداشت بعدی، اشارهای گذرا به صفويه خواهيم داشت.
» آنچه که سخنش رفت:
» در همين رابطه:
پینوشت:
1- تا جايی که حافظه ياری میدهد، کسروی در شهرياران گمنام و ميرفطروس در ملاحظاتی در تاريخ ايران به اين موضوع اشاراتی دارند. در تاريخ طبری شرح مفصلتری از موضوع آمده است.
2- "توقيعات" به نامهها (و بيانيهها)يی اطلاق میشد که چهارتن از مدعيان ارتباط با امام زمان (ابواب) در بين مردم میپراکندند.
3- ايشان چهارتن بودند به اين قرار: عثمانبن سعيد، محمّدبن عثمان، ابوالقاسم حسينبن روح نوبختی و علیبن محمّد سمری.