چهارشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۳

امان از دست ويروسِ جگرسوز!

دو روز پيش، يکی از اين انسان‌های شريف که همه در اطراف‌مان هزارهزار می‌بينيم، لطفش شامل حال بنده شد، يعنی اين‌که ايشان کامپيوتر من را برای اثبات خلاقيت و نوآوری خودشان انتخاب فرمودند! خلاصه که اين دوست عزيز پريروز يکی از آخرين ساخته‌های خودش را برای آزمايش به ايميل من فرستاد و من هم به دليل علاقه‌ی مفرط به خلاقيت و انسان‌های خلاق، بی‌درنگ آن را باز کردم و ... چشم‌تان روز بد نبيند: يک پرده‌ی سياه، مثل بختک چسبيد روی دسک‌تاب زبان‌بسته‌ی من و سرعت کامپيوتر رسيد به تقريباً صفر و به هر دری هم که زدم، نتوانستم اين صفحه را پاک کنم. نتيجه اين‌که ديروز، چندساعت از وقتم صرف نصب يک نسخه‌ی جديد ويندوز شد که راه ديگری نبود.
اميدوارم اين دوست خلاق مرا از اين‌که روده‌درازی کردم عفو بفرمايد؛ قصدم فقط اين بود که بگويم: بسياری از فايل‌ها و نامه‌ها سر اين قضيه پريد! اگر يک وقت مطلبی دست من داشتيد که قرار بوده بخوانم و حال با تفاصيل بالا فهميديد که ديگر امکانش نيست، به خاطر احترام به "ذهن خلاق ايرانی" لطفاً مجدد بفرستيد.