چند کلمه دربارهی محرم
در دو يادداشت کوتاهی که دربارهی دههی محرم نوشتم [+|+] سعی کردم که ساکت از کنار پيشينهی تاريخی و ريشهی عزاداریهای آن ماه بگذرم. تصوّرم اين بود که اشاره به چند واقعيت تاريخی "عاشورايی" و طرح پرسشهايی در چالش "قيام امام حسين" ممکن است بعضی را ناراحت و يا حتا شوکه کند. برای نمونه، نگفتم که تقدّس روز عاشورا (دهم ماه محرم) نزد اعراب به پيش از جنگ امام حسين و يزيد برمیگردد و ربطی اساسی به اين واقعه ندارد. حتا روايت است که اعراب پيش از اسلام در آن روز روزه میگرفتند و پيامبر نيز -به تبعيت از سنّت عرب- قبل از اينکه ماه رمضان را برای روزهگرفتن تعيين کند، دهم ماه محرم را برگزيده بود (و همچنين يوم کيپور يهوديان را). نيز نپرسيدم اگر بهراستی امام حسين عزم جنگ داشت، چرا به جای فراهمکردن سپاه، با زن و بچهاش راهی کوفه شد؟ يا به امروز ايران بازگردم و به اين واقعيّت اشاره کنم: مهمترين علّتی که جوانان گرايش به محرّم دارند و به دستهجات عزاداری میپيوندند، بدون هرگونه فلسفهبافی، نبود تفريح و تحوّل سالم در زندگی است، همانگونه که خود اسم اين مراسم را "حسينپارتی" گذاشتهاند! از اين دست واقعيتها و استدلالها کم نيست که من به دلايل شخصی علاقهی چندانی به مطرحکردنشان ندارم. از آنسو، نحوهی پاگيری و تاريخچهی ايرانی عزاداری حسينی نيز خود حکايتیست که حسن درويشپور به سرخطهايی از آن اشاره کرده است...
حرف من خيلی ساده است: چه ديندار و چه بیدين باشيم، چه بگوييم عزاداری محرّم در فرهنگ و تاريخ ما تنيده شده و چه معتقد باشيم که در تضاد با فرهنگ ايرانی قرار گرفته است و هزار و يک "چه" ديگر، بايسته است توجه کنيم که اينگونه رفتارهای مشمئزکننده و خودآزاریها و ديگرآزاریها برازندهی انسان قرن بيستويکمی و ملّتی که به آينده نظر دارد نيست. ديگر دوران چنين رفتارهايی -که ريشه در بدويت دارند- گذشته است، چه انسانها در سراسر کرهی خاکی، در تلاشی همهجانبه، پيگير گذار از بدويت به مدنيت هستند.
پینوشت:
1- مسعود برجيان در نقد ديدگاه من نقد مفصلی نگاشته است. با بعضی اصول آن موافقم و امّا بر چند نکتهاش بحث دارم. در يادداشتی مستقل به اين موارد اشاره خواهم کرد.
2- پرويز در وبلاگ نفريننامه نيز يادداشتی نگاشته که بيشتر به نظر من نزديک است.
3- دخو هم نظرش را گفته است.
4- نوشتهای از مهدی جامی؛ به عبارتی، توجيه فرهنگ خونفشان عاشورايی از طريق علم کلام!
5- مسعود برجيان حاشيهای نيز بر نقدش نگاشته است.
6- "نگاه" نيز به قضيهی عاشورا نگاهی دارد.
7- داريوش هم در اين روز کلّی بیقراری کرده است!
8- و مطلبی در همين زمينه به قلم Underworld.
9- آفتاب آمد دليل آفتاب! نمونهای از نگاه دولتی-ايدئولوژيکی به عاشورا.
10- مختصر و مفيد: [+]
11- نقطهنظری پرورده از زيتون!
12- اينهم دغدغههای يک شبح.
13!
14- سام نيز بد نگفته: [+]
حرف من خيلی ساده است: چه ديندار و چه بیدين باشيم، چه بگوييم عزاداری محرّم در فرهنگ و تاريخ ما تنيده شده و چه معتقد باشيم که در تضاد با فرهنگ ايرانی قرار گرفته است و هزار و يک "چه" ديگر، بايسته است توجه کنيم که اينگونه رفتارهای مشمئزکننده و خودآزاریها و ديگرآزاریها برازندهی انسان قرن بيستويکمی و ملّتی که به آينده نظر دارد نيست. ديگر دوران چنين رفتارهايی -که ريشه در بدويت دارند- گذشته است، چه انسانها در سراسر کرهی خاکی، در تلاشی همهجانبه، پيگير گذار از بدويت به مدنيت هستند.پینوشت:
1- مسعود برجيان در نقد ديدگاه من نقد مفصلی نگاشته است. با بعضی اصول آن موافقم و امّا بر چند نکتهاش بحث دارم. در يادداشتی مستقل به اين موارد اشاره خواهم کرد.
2- پرويز در وبلاگ نفريننامه نيز يادداشتی نگاشته که بيشتر به نظر من نزديک است.
3- دخو هم نظرش را گفته است.
4- نوشتهای از مهدی جامی؛ به عبارتی، توجيه فرهنگ خونفشان عاشورايی از طريق علم کلام!
5- مسعود برجيان حاشيهای نيز بر نقدش نگاشته است.
6- "نگاه" نيز به قضيهی عاشورا نگاهی دارد.
7- داريوش هم در اين روز کلّی بیقراری کرده است!
8- و مطلبی در همين زمينه به قلم Underworld.
9- آفتاب آمد دليل آفتاب! نمونهای از نگاه دولتی-ايدئولوژيکی به عاشورا.
10- مختصر و مفيد: [+]
11- نقطهنظری پرورده از زيتون!
12- اينهم دغدغههای يک شبح.
13!
14- سام نيز بد نگفته: [+]
برچسبها: Historical Criticism



>>> صفحهی اصلی