جمعه، بهمن ۱۶، ۱۳۸۳

مسعود بهنود، سونامی و عراق!

دوستی خبر داد که آقای مسعود بهنود در يادداشتی، انتخابات عراق را تأييد کرده است. من اين را به فال نيک می‌گيرم، امّا جدی نه! دليلش اين است که جناب بهنود، تا همين ديروز بی‌وقفه از "هزاران کودک عراقی می‌نوشت که در زير بمب‌های آمريکايی در حال تکه‌تکه‌شدن بودند" و کسی هم نمی‌توانست پيش‌بينی بکند که کِی اين مرثيه‌سرايی را تمام می‌کند، حال امروز که کار از کار گذشته و همه چيز به خوبی و خوشی پايان يافته، آن را تأييد می‌کند! اظهار نظر آقای بهنود، چيزی است در حد "نوش‌دارو پس از مرگ سهراب"، برای اين‌که ديگر ملّت عراق نيازی به تأييد امثال بهنود ندارد و مسير تاريخی خودش را می‌پيمايد.
مسعود بهنود روش کنارآمدن با قدرت را بهتر از هر کس می‌داند. او کسی بود که در تلويزيون رسمی شاه برنامه‌يی سياسی اجرا می‌کرد که به قول فرج سرکوهی، تنها برنامه‌ای بود که کسی آن را بازبينی نمی‌کرد و فقط در يد آقای بهنود بود، امّا هم‌او پس از انقلاب، يک‌شبه ره صد ساله می‌پيمايد و به انقلابی و از تند‌ترين دشمنان رژيم شاه بدل می‌شود. سال 63 فيلم خانه عنکبوت را می‌سازد که در عناد با روشنفکری و روزنامه‌نگاری مستقل است. سلسله کتاب‌هايی "عوام‌پسند" نيز در زمينه‌ی تاريخ می‌نويسد که تنها باعث لبخندزدن اهل نظر می‌شود! هم‌او، بعد با دستگاه رفسنجانی می‌سازد و سپس دوّم خردادی می‌شود و دست آخر سر از بی بی سی در می‌آورد که احياناً تنها دستگاه خبری مورد قبول او است... من فايده‌ای نمی‌بينم که پرونده‌ی افراد را، حتا به شکلی مختصر، باز کنم، امّا لزومی هم نمی‌بينم که چرخش‌های آنی و مصلحت‌طلبانه‌ی امثال بهنود در نحوه‌ی فکرکردن من اثر بگذارد. آقای بهنود در همين حد است نه بيش‌تر. اين‌که در فضای ناعادلانه‌ی ايران -بر اساس مصلحت و ايدئولوژی حکومتی و ناآگاهی عامه- "غول‌های روزنامه‌نگاری" می‌سازند و علاوه بر الگوی حکومتی، برای "اپوزيسيون و آزادی‌خواهان هم می‌خواهند الگو بسازند"، موضوع غريبی نيست؛ غريب آن است که من و شما به اين بازی تن بدهيم.