یکشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۳

چند کلمه راجع به کنفرانس مولوی‌شناسی

ديروز در شهر می‌سی‌ساگا، از ساعت 9 صبح تا نزديک ده شب، کنفرانسی در معرفی و تحليل انديشه‌ی مولوی برگزار شد. سخنرانان -به جز دکتر فاطمه کشاورز و احتمالاً يکی ديگر- همه خارجی بودند و از چند دانشگاه معتبر آمده بودند. در اين کنفرانس به نکات بسيار آموزنده‌ای اشاره شد. علاوه بر جنبه‌ی آموزشی، جنبه‌ی ملّی کنفرانس نيز برای من فخرآور بود. با همه‌ی اين وجود، چند مسئله به ذهنم می‌رسد که يادآوری‌شان می‌تواند مفيد باشد:
1- آن چند سخنرانی که من شنيدم، محوريت‌شان بر مقايسه‌ی قرآن و مثنوی گذارده شده بود. در همين راستا، يکی از سخنرانان اصرار عجيبی داشت که مثنوی را کپی‌برداری از قرآن وانمود کند (البته تلويحاً اين‌طور می‌گفت). من کاری ندارم که علمای اسلامی چه برداشتی از متن‌های کلاسيک-ادبی ايران‌زمين دارند، ولی با صراحت می‌توانم بگويم: برای خود من که هم قرآن و هم مثنوی را خوانده‌ام، چنين تشابهی به آن معنا که ايشان القا می‌کنند وجود ندارد. مثنوی، کتابی کاملاً مستقل (چه از لحاظ سبک نوشتاری، چه محتوايی، چه اهداف نگارشی و چه نگاه انسانی) از قرآن است. حال اگر عدّه‌ای دوست دارند اديبی به بلندای مولوی را در حد يک قرآن‌خوان فرو بکاهند، اين ديگر مشکل خودشان است!
در همين رابطه، من معتقدم ما بايستی يک مرزبندی مشخص بين ادبيات کلاسيک ايران با اسلام ايجاد کنيم. به برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی، هرچه کار فکری و ادبی در تاريخ ما شده دارد به نفع اسلام مصادره می‌شود و همه‌ی بزرگان ما را -يکی پس از ديگری- دارند ختنه‌ می‌کنند! بايستی به نحوی جلوی اين ضايعه را گرفت و اين رسالتی‌ست بر دوش يکايک اهل فرهنگ و ادب.
2- به تأثيرپذيری مولوی از عطار کم‌ترين اشاره‌ای نشد. به نظر من، بدون بررسی رابطه‌ی مولوی با عطار، نمی‌شود ذهنيت مولوی را به درستی کشف کرد.
3- ناباورانه، بخش فکری و زندگانی مولوی که به شمس تبريزی اختصاص دارد در سخنرانی‌ها جايی نيافت! من در پايان جلسه اين موضوع را با دو تن از استادان درميان گذاردم که کمبود وقت را بهانه کردند. برای من -و شايد بسياری ديگر- قابل قبول نيست که مولوی را به مثنوی -و تأثيرش از قرآن- خلاصه کنيم. اين فقط نگرشی اسلامی به هنرمندی ايرانی است و کامل نيست.
4- يکی از اين حاجی-استادها (از توليدات مکتب ولايت) هم در معيت کاردار سفارت جمهوری اسلامی در جلسه حضور داشت که راستش من کلمه‌ای از انگليسی حرف‌زدن اين بزرگ‌مرد و انديشه بلند حضرتش دستگيرم نشد! شما چطور؟
حرف آقای کاردار به ميان آمد، بد نيست اين را هم بگويم: وقتی سخنرانی‌ها پايان گرفته بود، من داشتم پرسشم را با يکی از اساتيد در ميان می‌گذاشتم که متوجه شدم همراهان "پرشمار" آقای کاردار می‌خواهند به‌همراه حضرتش عکس يادگاری-هنری بگيرند. من ناگهان خودم را آن وسط، مهمانی ناخوانده يافتم! سريع خود را کنار کشيدم که عکس آقايان (و حاجيه خانم‌ها) خراب نشود و فکر کردم ممکن است بقيه هم مثل من فکر کنند و نخواهند در عکس با آقا بی‌افتند، ولی زود متوجه شدم که اين خيال خامی بيش نبوده؛ جای خالی من، از دو-سه طرف از سوی "مشتاقان حضرت" پُر شد و عکس‌های به‌ياد گاری از چپ و راست باريدن گرفت! اين هم از وضع ما در کشور آزاد و غربی کانادا که در هيچ سوراخی از گزند حضور حضرات در امان نيستيم!
5- سمت راست آقای کاردار يک بابايی که احتمالاً از اهل بيت بود، بعد از کلی فشارآوردن به مغزش پرسشی طرح کرد به اين مضمون: چه ريشه‌های مشترکی از مبحث "ولايت" در قرآن، در مثنوی معنوی می‌توان يافت؟ ظاهراً حاج‌آقا دانشگاه می‌سی‌ساگا را با حوزه‌ی علميه تبيان اشتباه گرفته بودند!
6- همان استادی که در توضيح شماره‌ی يک ذکر خيرش بود، گفت مولوی از آن‌رو زبان فارسی را برای بيان افکار و سرودن اشعارش انتخاب کرده که بتواند به‌نوعی با مردم ارتباط برقرار کند، و الا می‌توانست به عربی يا ترکی يا ارمنی يا يونانی هم شعر بگويد (تو گويی عرب و ترک و ارمنی و يونانی مردم به حساب نمی‌آيند)! اين ديگر از آن گزافه‌هايی بود که نبايستی بی‌جواب می‌ماند. چند باری دستم را بالا کردم، امّا نوبت به من نرسيد. به هر حال آخر شب، آن خانم استاد را گير آوردم و اين موضوع را با خود او درميان گذاشتم؛ زير بار نرفت و گفت که اين حرف را نزده است! شايد هم من اشتباه شنيده بودم؟ به هر حال، همين که گفت اين حرف را نزده، خودش پايان خوشی بود.
7- از سخنرانی‌ها چنين برداشت می‌شد که "صوفی‌گری" و "عرفان" يکی انگاشته شده‌اند. من اين خطا را در ذهنيت غربی‌ها به دفعات ديده بودم. راستی، کسی می‌داند معادل "عرفان" در انگليسی چه می‌شود؟
8- يکی از اساتيد، واژه‌ی "دينی" در شعر مولانا را Spiritual معنی کرد! اين واژه به معنای "معنوی" است و می‌دانيم بسياری از افراد بدون داشتن دين، انسان‌هايی معنوی هستند.

ظهر با دوستی رفتيم نهار خورديم و گشتی هم در شهر زديم. من برگشتم و دو ساعتی ديگر نشستم و سپس عصر، با همان دوست به بار رفتيم و جای شما خالی لبی تر کرديم و عرفان مولوی را به می حافظ آراستيم. بعد، برای بخش پايانی جلسه بازگشتيم. در پايان جلسه، حدود يک‌ساعت‌ونيم برنامه‌ی موسيقی سنتی اجرا شد با صدای سلی و گروهی که از آمريکا آمده بودند. برنامه‌ی خيلی جالبی بود. در آخر جلسه، با يکی از اساتيد آمريکايی آشنا شدم که فارسی را به خوبی حرف می‌زد و با ادبيات ايران آشنا بود. از چند نويسنده و اثر نام بردم که تقريباً همه را خوانده بود. هم احساس غرور کردم و هم از اين بابت خوشحال شدم که چنين زبان فارسی و فرهنگ ايران به دانشگاه‌های غربی وارد شده و در حال دامن‌گستری است. من فکر می‌کنم بخش آخر برنامه، يعنی موسيقی دو زبانه که خانم دکتر کشاورز وظيفه‌ی دکلمه‌ی آثار بزرگان به فارسی و انگليسی را به عهده داشت، يکی از به‌ترين راه‌های اشاعه و معرفی فرهنگ و ادبيات و موسيقی ايرانی است.
مايلم در اين‌جا به برگزارکنندگان اين برنامه و هر که در آن سهمی داشته يک خسته نباشی جانانه تقديم کنم.