پنجشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۹۹
اشاره ای به تبعات اجباری کردن ماسک
سهشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۹۹
همجنسی انسان ها: زبان مشترک و درک مشترک
یکشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۹۹
جنس انسان فرای باورهای اوست
تصویر درونی ما از خود و اطراف، نقشهی حرکت و مبنای رفتاری ماست. این تصویر را میشود تغییر داد: با فهمی نو از خود و جهان و تمرین/تکرار این روش نو.
شنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۹۹
نقطه چرخش جهان پس از کرونا
دیر یا زود، جهان از بحران کرونا بیرون خواهد رفت، ولی این بحران را صرفاً در قامت یک "بیماری" که آمد و بعد از چندی رفت نباید دید. بی شک جهان پس از کرونا با یک نقطه چرخش (Turning Point) مواجه خواهد شد؛ چرخش به تغییراتی سنگین و اساسی که جهان را متحول خواهد کرد.
هنگامی که از تغییرات سهمگین سخن می گوییم، برای مثال به تغییراتی در اندازه مرزبندی های نو و آغاز تولد کشورها در بسیاری از نقاط جهان و روی کار آمدن نظام ژئوپلیتیک جدید پس از جنگ جهانی اول و سپس جاافتادن آن پس از جنگ جهانی دوم اشاره می کنیم. تغییراتی در این حد سهمگین.
تغییرات سهمگین در جهان همیشه پا بر دو عنصر پایه دارند: "سیاست" (قدرت / کنترل / نظام مندی) و "اقتصاد" که مادر همه ی تغییرات است. هیچ تغییر مهیبی در جهان بدون حضور این دو عنصر نه اتفاق افتاده، و نه اتفاق خواهد افتاد. از این رو، فرمول قدیمی "دنبال پول برو" یا "ببین کی نفع برده" راهگشاست.
تولد کارت اعتباری در دهه 50 میلادی و فراگیری آن در دهه هشتاد، نقطه چرخشی بود که پول را از پشتوانه ی اصلی خود یعنی طلا جدا کرد. به عبارتی، "اعتبار" بر جای "پول" نشست و آن مراکزی که اعتبار تخصیص می دانند مالک پول و کنترل کننده مصرف کنندگان پول شدند.
دهه هاست که بانکهای مرکزی جهان و مگاکورپوریشن های بین المللی بدنبال یک واحد پول جهانی هستند، اما هنوز موفق نشده اند آنرا جا بیاندازند. واحد پول جهانی به معنی تثبیت تسلط گلوبالیسم بر جهان است. بیتکوین فعلاً آمده، اما فراگیر نیست. کردیت کارت هم جای خود. همین امروز، در بسیاری از کشورها مثل سوئد، خریدکردن با پول نقد تقریباً ناممکن است. شما در مرکز استکهلم اگر بخواهید یک قهوه بخرید، باید با کارت اعتباری حساب کنید! این فراگیری، به دیگر کشورها نیز در حال سرایت است. آیا کرونا به این روند سرعت خواهد داد؟
گلوبالیسم با تغییر جایگاه مراکز تولید - از محلی به جهانی - بافت بومی اقتصادی کشورها را به کل تغییر داد. شما دیگر لباس دوخت آمریکا، یا حتا ایتالیا و فرانسه که مهد تولید لباس بودند نمی بینید و همه چیز شده ساخت چین یا چند کشور در حال توسعه دیگر. این روند برده داری نوین است.
می شود حدس زد که در یک پروژه ناپیدا، کرونا را به جان جهان انداختند تا علاوه بر گستراندن کنترل، در سازوکار جهان چند تغییر بنیادی ایجاد کنند، همه هم به بهانه همین کرونا! امروز من و شما را خیلی قانونی در خانه خودمان حبس کرده اند. این تغییرات چه خواهند بود را نه من می دانم نه شما؛ اما تردیدی نیست که بزودی شاهدش خواهیم بود...
پنجشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۸
انتخاب طرف گفت وگو
کسانی که اهل کشف واقعیت نیستند، هنگامی
که با مقولهای تازه و خارج از میدان درک خود روبهرو میشوند که از سر-در-نمیآورند،
سادهترین راهی که برمیگزینند بهاصطلاح "فرار رو به جلو" یا انکار
موضوعیت آن مقاله از پایه است! برای مثال، وقتی با آن دسته از فعالین سیاسی قدیمی
ایرانی که در عمر خود هیچگاه وارد فعالیتهای اقتصادی نشدهاند مسئلهی تاثیر
اقتصاد جهانی بر روابط/تغییرات سیاسی را مطرح میکنید، چون در این زمینه هیچ سررشتهای
ندارند و فهم اینگونه مسائل برایشان ناممکن است، بلافاصله به شما انگ
"آلودگی به تئوری توطئه" میزنند.
اینگونه افراد با نفس آموختن از بنیاد بیگانهاند، از
این رو گفتگو با آنان به جای نخواهد رسید. مسائل مهم را تنها باید با افرادی مطرح
کرد که آنرا میفهمند، یا برای آموختن ذهنی باز دارند. اصل در حرمتگذاری به
آزادی بیان، انتخاب طرف گفتگو است.
چهارشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۹۷
نشریات دورهی انقلاب
چهارشنبه، دی ۱۲، ۱۳۹۷
تصویر هشت: دراماکویین!*
گرم سلام کرد و گفت اسمش نادر است و با زنش مشکل دارد! با گفتن همین یک جمله، من را به اعماق زندگی خصوصیاش پرتاب کرد.
*شاید بهترین ترجمه برای "دراماکویین" آیینهی دق باشد یا کسی که دنبال گوش و سنگ صبور میگردد تا از زمین و زمان شکایت کند و چیزی در این مایهها.
دوشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۹۷
اشارهای به دو چالش عمدهی اسرائیل
دوم، بافت جمعیتی اسراییل است که سی درصد آنرا اعراب تشکیل می دهند. اعراب در بدنه ی سیاسی و فرهنگ رسمی اسراییل سهم چندانی ندارند و با رشد سریع جمعیت، اسراییل را با بغرنجی داخلی مواجه خواهند کرد.
جمعه، آبان ۰۴، ۱۳۹۷
اشارهای به باخت کاندیداهای ایرانی در انتخابات شورای شهر ریچموند هیل
2- ورود به رقابت به عنوان یک "ایرانی" نه کانادایی
9- مطالعهنکردن نقاط رایخیز - سرمایهگذارینکردن روی رایدهندگان کلیدی
13- نزدیکی به نهادهایی که برای آنها هزینهساز بود (بعضی های شان)
کسانی که من در این انتخابات دیدم، برداشتی زیربنایی از موضوع انتخابات نداشتند و کل قضیه را سرسری گرفته بودند. فکر میکردند با چند تا عکس گرفتن با افراد سرشناس، یارگیریهای تاکتیکی-سیاسی (که اغلب غلط بود) و پرکردن خیابانها با پلاکاردهایی که هر روز بر تعداد و ابعادشان افزوده میشد، میتوانستند نتیجه را به نفع خود عوض کنند! انگیزه خیلی مهم است، اما برای برد در انتخابات کافی نیست!
کسی اگر میخواهد در انتخابات بعدی کاندید شود، حتماً باید کارش را از همین امروز - و از روی برنامهای منسجم - شروع کند. لازم است از کسانی که در انتخابات بردهاند درخواست مشاوره کند و از آنها بیاموزد. گرفتن مشاوره از کسانی که تنها دستی از دور در آتش دارند عایدیای جز بدآموزی و شکستی دیگر ندارد.
به باور من، باخت در انتخابات چیزی بیش از کسب تجربه برای بردهای آتی نیست. شخصینگرفتن مسئلهی باخت و فائقآمدن بر تبعات عاطفی آن، نخستین قدم است برای برد در انتخابات بعدی.
پنجشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۹۶
پدیدارشناسی آدمهای موفق: چهار شاخصهی اصلی آدمهای ناموفق
موضوع یادداشتهای این سرا، تعریف آدمهای موفق است و برای این کار، ناگزیر گاهی شاخصههایی را نیز از گروه ناموفقها برمیشمریم تا فهم این گروهبندیها را ساده کند. برای پدیدارشناسی این گروه، ما به چهار شاخصهی بنیادی آدمهای ناموفق اشاره میکنیم که بیتوجه به جغرافیا، نژاد، زبان، سن و جنسیت، در همهی آنها مشترک است:
1- نارضایتی از شغل یا رابطه:
آدمهای ناموفق -چه آنها که شاغلاند، چه آنها که گهگداری کاری دارند و چه آنها که بیکارند- همگی از وضعیت شغلی خود ناراضیاند. آنان در روابطی حضور دارند که بیش و بیشتر آنان را از امید و انگیزه تهی میکند و روانشان را بیوقفه میتراشد، اما با اصراری عجیب در حفظ این روابط میکوشند! در همنشینی، شکایت از کار و درآمد یا افراد مرتبط، عمده حرف آنها را تشکیل میدهد. آدمهای ناموفق، در فضای ذهنی و عینیای بس ناامن از لحاظ معیشتی و ارتباطی زندگی میکنند که اضطراب دائم آنان پایه در همین فضا دارد.
2- ناتوانی در تغییر شغل یا روابط
با وجودی که آدمهای ناموفق از کار یا بیکاری یا اطرافیان خود همیشه گلهمندند، شهامت تغییر آنرا اما ندارند! هر روز صبح که به سر کار میروند، به خود لعنت میفرستند که چرا "سرنوشت" برای آنان اینگونه رقم خورده، و از همان اول هفته، در انتظار پایان هفته دهندره و خودخوری میکنند! با هر دیدار یا تماس تلفنی با آدمهای مرتبط، مدتهای مدیدی عصبی، مضطرب یا ناامیدند، اما باز از ترس تنهایی و بیاعتمادی به قابلیتهای ارتباطی خود، با همان افراد ارتباط خود را تجدید میکنند. آنان مثل "قربانی"، بیاختیاری در تغییر وضعیت را اختیاری پذیرفتهاند.
3- اعتقاد به قضا و قدر
آدمهای ناموفق همهکس و همهچیز را مسئول نابسامانیهای خود میدانند الا خود را! بیمسئولیتی در انتخاب سرنوشت و اطرافیان، از آنان انسانهایی ساخته که خود را تماماً در اختیار نوسانات محیط قرار دادهاند، محیط و شرایطی که گردانندهاش کس دیگری است. از این رو، آنان معتقدند که "حقشان چیزی بیش از آنچه دارند نیست و زندگی همین است که هست"!
4- در انتظار ناجی یا معجزه!
در چنین وضعیت ناامنی مالی و ناامیدی فکری است که انسان ناموفق برای برونرفت از آن تنها به یک "معجزه" چشم دوخته؛ خواه این معجزه برندهشدن بلیط بختآزمایی باشد، یا رسیدن ارثیه و یا داستان عشقی سیندرلا! آدم ناموفق، بهجای اینکه به فکر ساختن میراثی از خود باشد، در فکر تصاحب میراث دیگران است، آن هم بر اثر یک اتفاق بس نادر. او فکر میکند که با یک جرقه و یا قرارگرفتن یک نفر سر راهش، همهی مشکلات زندگیاش حل خواهد شد.
راهِ حل:
موضوع این است که برای خلاصی از شغل یا رابطهای که نیازمندیهای ما را تامین نمیکند، خیلی ساده باید تصمیم گرفت، اراده و معلومات خود را گسترده کرد و بعد اقدام نمود. این تنها راه ممکن است. ولی هر تغییری مقادیری شجاعت اخلاقی میخواهد و شجاعت اخلاقی موقعی در ضمیر ما نطفه میبندد که نخست هر شکستی را فقط بخشی از مسیر حرکت بدانیم نه انتهای آن و دوم، زندگی خود را شایستهی تغییر ارتقایی و بهترشدن بدانیم: نخست در سرزمین ذهنیت خویش و بعد در عینیت دنیای پیرامون.
یکشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۹۵
خودویرانگری در انسان: 3- شرم
انسانی شرمنده، از ابتدا قبول کرده که عملش خطاست، برای اینکه خجالت خطاهای گذشته را بر گرده دارد. انسان شرمنده، قبل از آغاز حرکت پذیرفته که تلاشش کافی نیست و او را به جایی نخواهد رساند. آدمی شرمگین باور دارد که حضور و عضویتاش در جمع سازنده نیست و بهتر است در کناری خاموشی گزیند. این روحیات، مصداق بارز خودویرانگری هستند.
چارچوبگذاری برای کودک (بکن، نکنهای والدین و سیستم آموزشی) و نیز مقایسه با مورد بهتر (دانشآموز بهتر، همسایه یا بچههای فامیل بهتر، الخ.) کودک را موجودی شرمسار بار میآورد. ملاحظهیکاریهای تصنعی و سنتی انسان را به فردی واکنشگر و باخته مبدل میکند. ملاحظهی پیروانه، در حکم به سنگلاخ انداختن مسیر آزادی و بلوغ فردی است.
شرایط سرکوبگر تربیتی در خانواده و مدرسه و قوانین دستوپاگیر نوشته یا نانوشتهی اجتماعی، شرم را در مسیر رشد به کودک تزریق میکند و وقتی که بزرگ شد، چون انسانی منفعل -ناخودآگاه- همین رفتار را روی کودک خودش و اجتماعش تکرار میکند و این سلسلهی فرسایش را نقطهی پایانی نیست.*
برای فائقآمدن بر حس شرم، نخست باید قبول کنیم که شرمندگی، شرمگینی، خجالت و امثالهم خصلتهایی نکوهیده هستند نه پسندیده. شوربختانه بعضی از گونههای فرهنگی، این روحیات را چون "ارزشهای والای انسانی" میپسندند و در ترویج آن میکوشند! دستگاههای دینی و سیستمهای تربیتی را که مشوق "شرم" هستند بایستی نادیده گرفت. بایستی سیستم ارزشگذاری خود را در مقابل این روحیات برنامه ریخت و نه هماهنگ با آنها. این گام نخست است.
دوم: باید عمیقاً درک کنیم که باختن در هر کاری بهمنزلهی پایان آن نیست، بلکه تازه آغاز حرکت است. بایستی به این باور بنیادی رسید که زمینخوردن بخشی طبیعی از مسیر حرکت است، درست مثل کودکی که میخواهد راهرفتن بیاموزد و هی زمین میخورد تا بالاخره میایستد و بعد راه میافتد. بذر این روحیه را بایستی در روان خود بکاریم و پرورش دهیم تا به بنیاد معرفتشناختی ما بدل شود.
سوم: اینکه باید ذهن خود را از دنیای رقابت رها کنیم و فقط با قابلیتها و استعدادهای خود به رقابت بپردازیم. راه ارتقا همراه با خوشحالی درونی جز این نیست. در این حالت دیگر شخص ثالثی باقی نمیماند که در مقابلش شرمنده باشیم. حضور در دنیای رقابت به منزلهی بردن از یک عده و باختن به عدهای دیگر است و این باختنها، انسان را بالاخره از پا درمیآورد. رقابت با قابلیتهای خود اما چیزی نیست جز رشد و توسعهی خود. این نقطهی آغاز خودسازی و باور به خود است.
*شاید "مسخ" کافکار یکی از بهترین نمونههای هنری سلسله مراتب سرکوبگر خانوادگی را به تصویر کشیده باشد.
چهارشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۹۵
خودویرانگری در انسان: 1- احساس گناه
انسان گناهکار خود را در منظومهی گناهش تعریف میکند و از آن معنا میگیرد. وقتی بستر زندگی انسان بر یک حس سنگین ویرانگر شالوده ریخته شده باشد، چگونه ثمر خواهد داد؟ باقچهای که ول شده باشد، چگونه گیاهی در آن عمل خواهد آمد؟ علف هرز نیازی به آبیاری یا حتا آفتاب دائم ندارد؛ باقچه را به سرعت خواهد پوشاند. این درست حکایت انسانی است که تسلیم حس گناه خود شده و میدان ذهن را برای رشد و تکثیر علف هرز منفیبافی رها کرده است.
زندگی انسان گناهکار در مدار "سوختن و ساختن" دور میزند. او امکانات درونی خود را برای برونرفت از وضع روحی موجود کافی نمیداند، به همین لحاظ، از قبل وا داده است. انسان گناهکار، همین احساس خودویرانگر را در همنشینی به دیگران تزریق میکند. گناهکار، مولد بیروحیهگی و نمایندهی باختن است.
اصل در تغییر روحیهی خودویرانگر گناهکاری، این باور فلسفی است که گذشتهها دیگر گذشته است و هیچکس را یارای بازگرداندن زمان به عقب نیست. این جملهی در ظاهر بدیهی، رمزگشای قفل چنین احساس خودویرانگری است. اشتباهات گذشته را با بهترشدن بایستی جبران کرد و آنها را که جبرانکردنی نیستند، بایستی بخشید. بخشش را بایستی نخست از خود شروع کرد و کردههای خویش را یکی بعد از دیگری عفو کرد. بهراستی چه کسی در زندگیاش اشتباه نکرده است؟ اشتباه بخشی جداییناپذیر و بسیار طبیعی از زندگی بشر است و نبایستی از آن داغ ننگی ابدی برای خود ساخت.
بایستی رفتار دیگران که باعث رنجش ما شده را نیز بخشید. ذهنیت انتقامگیر و خودخور گناهآلود را یکجا برای همیشه بایستی رها کرد. تنها از این طریق است که میشود "آزاد شد" و به فراسو نظر کرد و سازندهی آیندهی خود بود.
