جمعه، آبان ۰۴، ۱۳۹۷

اشاره‎ای به باخت کاندیداهای ایرانی در انتخابات شورای شهر ریچموند هیل

در این نوشته، قصد من تحلیل موشکافانه‎ی باخت یا ارائه‎ی راهکار برای برد آتی کاندیداهای ایرانی نیست. من فکر می‎کنم به عنوان کسی که به یکی از کاندیداهای غیر ایرانی مشاوره داده و کمک مستمر کرده تا در جدی‎ترین رقابت انتخاباتی بین همه‎ی مناطق (منطقه پنج ریچموند هیل) برنده‎ی سنگین انتخابات باشد، مشاهدات و تجربیاتی دارم که شاید بتواند به درد کسی بخورد.
من این‎جا فقط به انتخابات ریچموند هیل می‎پردازم، اما به تبع آن، احتمالاً آن‎چه در تورنتو گذشته، فرق محتوایی چندانی با ریچموند هیل نداشته باشد. البته آن‎چه این‎جا فهرست می‎کنم، به‎طور کلی شامل همه‎ی کاندیداها نمی‎شود.
از دید من، مشکل کانونی کاندیداهای ایرانی را می‎توان چنین برشمرد:

1- نداشتن رابطه‎ی نزدیک با اهالی محل و تجربه‎ی مستقیم با بدنه‎ی اجتماع
2- ورود به رقابت به عنوان یک "ایرانی" نه کانادایی
3- بی‎تجربه‎گی در ساختار و امور سیاسی شهرداری ریچموند هیل
4- دست کم گرفتن حریف و نداشتن برنامه‎ی رقابتی منسجم
5- نداشتن مدیر و مشاور مجرب انتخاباتی - این‎را من از چرخش‎های عجیب کاندیداها متوجه شدم.
6- پرداختن به نقاط ضعف حریف، به جای پرداختن به نقاط قوت خود
7- سیستم تبلیغاتی غیر کارآمد، شلوغ و تقلیدی، به‎ویژه در رسانه‎ی اجتماعی
8- شناخت ضعیف از بافت بومی، علاقمندی‎ها، دغدغه‎ها، خواست‎ها و روانشناسی ساکنان منطقه‎ای که می‎خواهند در آن انتخاب شوند.
9- مطالعه‎نکردن نقاط رای‎خیز - سرمایه‎گذاری‎نکردن روی رای‎دهندگان کلیدی
10-  ضعف جدی در عبور از بحران و مواجهه با حریف 
11- غیر متمرکز بودن و نبود کار تیمی حرفه‎ای - این سرآسیمه‎گی و آشفته‎گی هر روز بیش‎تر به چشم می‎خورد.
12- استفاده‎ی بیش از حد از روابط، به جای اتکا به رای‎دهنده‎گان‎
13- نزدیکی به نهادهایی که برای آن‎ها هزینه‎ساز بود (بعضی های شان)

شاید تنها چند مورد از این موارد بتواند جلوی ورود یک کاندیدا به شورای شهر را بگیرد. من می توانم راجع به هر یک از این موارد چند پاراگراف بنویسم، ولی خود این سربرگ ها به حد کافی گویا هستند.
کسانی که من در این انتخابات دیدم، برداشتی زیربنایی از موضوع انتخابات نداشتند و کل قضیه را سرسری گرفته بودند. فکر می‎کردند با چند تا عکس گرفتن با افراد سرشناس، یارگیری‎های تاکتیکی-سیاسی (که اغلب غلط بود) و پرکردن خیابان‎ها با پلاکاردهایی که هر روز بر تعداد و ابعادشان افزوده می‎شد، می‎توانستند نتیجه را به نفع خود عوض کنند! انگیزه خیلی مهم است، اما برای برد در انتخابات کافی نیست!
کسی اگر می‎خواهد در انتخابات بعدی کاندید شود، حتماً باید کارش را از همین امروز - و از روی برنامه‎ای منسجم - شروع کند. لازم است از کسانی که در انتخابات برده‎اند درخواست مشاوره کند و از آن‎ها بیاموزد. گرفتن مشاوره از کسانی که تنها دستی از دور در آتش دارند عایدی‎ای جز بدآموزی و شکستی دیگر ندارد.
به باور من، باخت در انتخابات چیزی بیش از کسب تجربه برای بردهای آتی نیست. شخصی‎نگرفتن مسئله‎ی باخت و فائق‎آمدن بر تبعات عاطفی آن، نخستین قدم است برای برد در انتخابات بعدی.

هیچ نظری موجود نیست: