چهارشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۶

ماه رمضان و گوشت خوک!

دوستی که گاهی برایم نامه‌ای می‌فرستد (اغلب گله‌گی) و من اغلب وقت نمی‌کنم پاسخی برایش روانه کنم، این‌دفعه انگ زده که من به‌قصدِ توهین به مسلمان‌ها بوده که درست در ماه رمضان قضیه‌ی گوشت خوک را پیش کشیده‌ام! چند چیز را روشن می‌کنم، با وجودی که می‌دانم لزومی به این کار نیست:
آن متن یک داستانک است نه گزارش. فرق اساسی است بین این‌دو. داستان در باطن تعهدی به واقعیت ندارد؛ دقیقاً برخلاف گزارش. ضمناً مدّت‌ها پیش نوشته شده؛ فقط زمان نشرش افتاده به رمضان. واقعیت‌اش را بخواهید، من در زندگی روزمره‌ام اصلاً متوجه نمی‌شوم رمضان کی می‌آید و کی می‌رود! کسی اگر حواسش به "رویت ماه"‌ است، خب مفتِ چنگ‌اش!
چرا باید برای چیزی که اعتقادی به آن ندارم احترام قائل باشم؟ چرا باید "تقیه" کنم؟ من وقتی باور دارم روزه‌گرفتن عملی است که سلامت انسان را به خطر می‌اندازد و هیچ هدفی ‌جز به‌اطاعت‌کشیدن آدمی در آن نیست، چرا باید به آن احترام بگذارم؟ خودآزاری مگر قابل احترام است؟ من دین‌ستیز نیستم، امّا کار خلاف عقل را هیچ‌وقت توجیه نمی‌کنم. سکوت نیز در مقابل‌اش نمی‌کنم که خودش یک‌جور توجیه است. افراد آزادند که روزه بگیرند، همان‌طور که بعضی دیگر آزادند که روزه نگیرند. از این واضح‌تر می‌شود زندگی مسالمت‌آمیز را تعریف کرد؟ و چه چیز احترام‌آمیزتر از زندگی مسالمت‌آمیز؟
حرف دیگر این‌که باور کنید خوک خیلی باکلاس‌تر از گوسفند است! از گاو هم باشعورتر است. اصلاً حیوان باحالی است. بانمک است. می‌گویند بامعرفت هم هست... که البته من خبر ندارم! مانده‌ام این چه دشمنی کوری است که مسلمان‌ها با این حیوان می‌کنند؟ این‌ها به مغزشان رجوع کرده‌اند یا فقط تابع امر و احساس‌اند؟ برای یک‌بار هم که شده، جان هر چی گاو و گوسِفَند است، کباب خوک را با یک گیلاس بوربون بزنید توی رگ تا به حرف این حقیر برسید... هیچ هم نترسید: گناهش به گردن من!

هیچ نظری موجود نیست: