حضور نویسنده برای خودش یا برای سرویسدهی به ما؟!
در پیامگیر یکی از طنزنویسان وبلاگی دیدم از او گله کرده بودند که چرا بعضی وقتها جدّی مینویسد! ایراد طرفِ ايرادگیر این مضمون بود که "من وقتی حالم گرفته است میآيم اینجا که یککمی بخندم و شنگول بشوم و بروم پی کارم، ولی تو با این نوشتهات هر چی تهماندهی حال هم برامان باقی مانده بود گرفتی"! خودمانیم: استفادهی ابزاری و سوءِ استفاده از حضور یک نویسنده مگر شاخودُم دارد؟!
بعضی به حضور دیگری تنها موقعی رسمیت میدهند که خواستههایشان را تأمین کند، وگرنه نباشد بهتر است. او را برای این میخواهند که کمبودهایشان را جبران کند؛ چیزهایی را که ندارند بهشان بدهد. به نویسنده امر میکنند چیزی را بنویسد و در خطی بنویسند که آنها را ارضا میکند، تو گویی نویسنده قلم دست حضرات است و تا عمر باقیست، بدهکارشان! این همان نگاهی است که انسان را به حدّ یک ابزار و آلتِ دست فرومیکاهد...
واقعاً چه عیب دارد که حضور انسانها را همانگونه که هستند بپذیریم؟ مگر صرف بهدنیاآمدن افراد این است که به من و شما خدمت کنند؛ که دنبالهرو ما باشند؟ چه عیب دارد که بخشی از زندگیمان را برای همدلی و احترام به تفاوتهای دیگران هزینه کنیم؟
برای یک نویسنده چه چیز مهمتر از این است که خودش باشد؛ که آنچه در فکر و درونش میگذرد را -همانطور که واقعاً هست- بازتاباند؟ مگر انسان ماشین است که همهاش یک چیز تولید کند؟ نویسندهی مستقل بسته به شرایط روحی و فکریاش است که مینویسد، نه دلبخواه آدمهای خودخواه و همیشهطلبکار.
در برخورد بعضی انسانها که دقیق میشوی، رگههایی از خوی تجاوزگر و تمامتخواه را در رفتارشان میبینی؛ خیلیهایی که در ادعا، میخواهند نقش آموزگار و ناصح من و شما را در زندگی بازی کنند!
بعضی به حضور دیگری تنها موقعی رسمیت میدهند که خواستههایشان را تأمین کند، وگرنه نباشد بهتر است. او را برای این میخواهند که کمبودهایشان را جبران کند؛ چیزهایی را که ندارند بهشان بدهد. به نویسنده امر میکنند چیزی را بنویسد و در خطی بنویسند که آنها را ارضا میکند، تو گویی نویسنده قلم دست حضرات است و تا عمر باقیست، بدهکارشان! این همان نگاهی است که انسان را به حدّ یک ابزار و آلتِ دست فرومیکاهد...
واقعاً چه عیب دارد که حضور انسانها را همانگونه که هستند بپذیریم؟ مگر صرف بهدنیاآمدن افراد این است که به من و شما خدمت کنند؛ که دنبالهرو ما باشند؟ چه عیب دارد که بخشی از زندگیمان را برای همدلی و احترام به تفاوتهای دیگران هزینه کنیم؟
برای یک نویسنده چه چیز مهمتر از این است که خودش باشد؛ که آنچه در فکر و درونش میگذرد را -همانطور که واقعاً هست- بازتاباند؟ مگر انسان ماشین است که همهاش یک چیز تولید کند؟ نویسندهی مستقل بسته به شرایط روحی و فکریاش است که مینویسد، نه دلبخواه آدمهای خودخواه و همیشهطلبکار.
در برخورد بعضی انسانها که دقیق میشوی، رگههایی از خوی تجاوزگر و تمامتخواه را در رفتارشان میبینی؛ خیلیهایی که در ادعا، میخواهند نقش آموزگار و ناصح من و شما را در زندگی بازی کنند!



3 پيام:
کاملا با شما موافقم همیشه غالب افراد دیگری را برای خود میخواهند و اگر خودشان ارضا نشد دیگری یعنی هیچ
سلام مجید جان، حالت چطوره؟...با نظرت در کل کاملا موافقم، با ذکر این نکته که اینجا ، در محیط مجازی، یا کلا محیطی که ارتباط نوشتاری هست، منظور همیشه اونطور که باید نمی رسه. نمی دونم این کامنت رو میشه اونقدر جدی گرفت که در مورد نویسنده اش اینطور برداشت کرد، چون معلوم نیست با چه لحنی گفته شده. گاهی ما خیلی دوستانه چینین گله مندیهایی رو به شوخی -جدی از دوستانمون می کنیم، ولی همینها وقتی نوشته میشن فرمی تجاوزگر به خودشون میگیرن....اومدم سلامی کنم و تشکر از محبتت.
تأسف در همین است نسیم عزیز.
دوست قدیمی من شبنم آمد و اینجا را نورافشان کرد. اگر بختیار بشوم و از سر شانس، سر از شهرت فرانکفورت درآورم، حتماً دیداری خواهیم داشت.
ارسال يک نظر
>>> صفحهی اصلی