یکشنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۸۵

لاله و خواندنش

لاله را در عمو اروند پيدا کردم. حسِّ خاصی دارد خواندنش. "حس" را نمی‌شود در آموزشگاه ياد گرفت؛ از درون شريان‌ها و سلول‌های آدمی می‌آید؛ بايد آن‌را زندگی کرد تا پرورده شود. لاله اين حس را به‌غايت دارد.
من از زبان سوئدی سردرنمی‌آورم، ضرب‌آهنگ‌اش نیز چندان برايم جالب نيست، ولی موسیقی لاله اين زبان نه‌چندان دلنشين را مثل حلوا شيرين می‌کند. فارسی (مثلاً: در يک گوشه) و انگليسی (برای نمونه: Invisible) هم می‌خواند و چه شيرين، خاصه انگليسی‌‌اش که فرمی مدرن دارد.
روزگار را چه ديدی: شايد روزی حضور من و خواندن او در يک نقطه با هم تلاقی کرد...

۲ نظر:

sara گفت...

مرسي از اينكه لاله را از سوي شما شناختم . برايم خيلي جالب بود. پيروز و لينك مي كنم.

www.redpen.blogsky.com

عمو اروند گفت...

تصادفن زبان سوئد یکی از دلنشین‌ترین زبان‌هاست. ملودی آن‌، بالا و پائین رفتن تن صداها، انسان را بیاد خواندن پرند‌ه‌گان می‌اندازد. زمانی که لاله صحبت می‌کند و بعد می‌خواند و می‌نوازد، آدمی را بیاد نقالان می‌اندازد. مسلمن لاله چند سالی که بزرگتر شود، صدایش گیراتر و حرکاتش موزون‌تر خواهد شد.