پنجشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۸۵

انتشار مکالمات خصوصی عين بی‌اخلاقی است

انسانی که مکالمات خصوصی ديگری را منتشر می‌کند، معلوم است که شديداً در تنگا قرار گرفته است. با تمام اين وجود، نمی‌توان نامی جز "بی‌اخلاقی" به اين عمل داد. ما در زندگی‌مان از خیلی خط‌های قرمز می‌گذريم، ولی بعضی از اين‌ خط‌ها هستند که ايستادن پشت‌شان نه‌تنها بد نيست که عين سلامت نفس است.
من در جایی ديدم که به صرف دلخوری از کسی، مکالمات خصوصی با او را منتشر کرده بود. نخستين اثر چنين عملی، شکسته‌شدن عنصر اعتماد بين افراد است؛ افرادی که حتّا به اين جدال ارتباطی ندارند. آدم با خودش فکر می‌کند: وقتی اين‌قدر راحت ممکن است "دوست ديروز"، "دشمن امروز" شود و درد دل انسان يا حرفی که از روی عصبيت از دهانش پريده را در معرض ديد دنيا بگذارد، پس با چه کسی می‌تواند با اطمينان حرفش را بزند؟
ما هر موضعی که داشته باشيم، به صرف خود و جامعه‌مان است که از کنار اين‌گونه بی‌اخلاقی‌ها ساده نگذريم و لااقل تاييدشان (حتا ضمنی) نکنيم.

۱۷ نظر:

حميـرا گفت...

سلام مجید عزیز
خوبی؟ من این رفتار را در همه موارد بی اخلاقی نمی دانم. خاطرت هست که دو سال پیش چه کسی دو بار به من نامه نوشت. او این نامه را برای افراد دیگری هم نوشت. آنها یا ترسیدند یا ملاحظه کردند. اما من بر خلاف آنها رفتار کردم. نامه هایی هست که آنقدر ضد اخلاق است که منتشر کردن آن فقط احترام به اخلاق است.
کار زیاد می کنم ولی همیشه به یاد همه خوبان هستم.
پایدار باشی

هاله گفت...

مجید جان سلام. با این گفته‌ات صد در صد موافق‌ام. با این‌که یک بار چنان از اراجیف‌گوئی کسی به تنگ آمدم که تا مرز انتشار عمومی حرف‌هاشون پیش رفتم ولی باز در دقیقه نود منصرف شدم و از این بابت خیلی خیلی خوش‌حال‌ام.

m-b گفت...

درود بر مجید گرامی، بسیار خوب و متین توزیح داده ای دوست من.

ناشناس گفت...

عزیز جان آدم عاقل راجع به هر چیز اظهار نظر نمی کنه! شما نه به رادیو زمانه گوش دادی نه گفتگوی خصوصی سبیل طلا با نیکان را خواندی. ولی خیلی علاقه داری در مورد هر چیزی اظهار فضل و وجود کنی. سبیل از نیکان برای انتشار چت اجازه گرفته. حالا نمی شد شما یکی کوتاه بیای؟

مجيد زهری گفت...

حميرا جان، می‌دانم منظورت کدام نامه است، عملکرد تو هم خالی از منطق نبود، امّا با تمام اين وجود، من بيش‌تر با نظر هاله جان احساس نزديکی می‌کنم، به همان دليل "شکسته‌شدن حس اعتماد عمومی". به نظر من می‌شود به اين‌جور نامه‌ها نقل به مضمون کرد، اما کلّ متن را نباید عمومی کرد. البته اين فقط يک نظر است و قرار هم نيست حتماً درست باشد.
از تو و هاله و ام.بی. سپاسگزارم.

شخص نه‌چندان مودبی که بی‌نام نظر گذاشته‌ای:
من از جريانی که می‌گویی خبر نداشتم، و الا طبق رسم اين وبلاگ، به مطالب اين دوستان لينک می‌دادم.

اوشگول(طنز نویس) گفت...

سلام مجید جان حالت خوبه؟
آقا کسی که اینکارو بکنه عین نامردیه ...
قشنگ هم شما گفتید..
راستی من لینکیدمت...خواستی شما هم بلینک.

مکابیز گفت...

این حکم اخلاقی استثنا دارد ..مثلا وقتی کسی در مکالمات خصوصی شما را تهدید می کند و می خواهد باجگیری کند انتشار مکالماتش عین اخلاقمداری است .البته در این مورد خاص من قضاوت نمی کنم . لازم است کسانی که از سابق ی آشنایی و سلوک دو طرف اطلاع دارند قضاوت کنند . اما اگر حق با کسی باشد که مکالمات را منتشر کرده و واقعا تهدید و باج خواهی در کار بوده باشد نه تنها نباید عملش را محکوم کرد که باید شجاعتش را ستود. در غیر اینصورت راست می گویید . عملش عین بی اخلاقی و با هر انگیزه ای که صورت گرفته باشد محکوم است .

مجيد زهری گفت...

اوشگول جان لطف دارید.

مکابيز جان!
کسی اگر شما را تهدید کرد، مرجع قضايی هست که بشود به آن شکايت برد. من با کسانی که خود را در جای "مرجع قضايی" می‌نشانند مشکل دارم.

مکابیز گفت...

اگر مثلا (می گویم مثلا چون ابدا نمی دانم موضوع صحت دارد یا نه) نیک آهنگ کوثر کسانی را تهدید کرده باشد که روابط جنسی شان را با خانواده شان در میان خواهد گذاشت چطور می شود شکایت کرد ؟ به فرض هم که بشود .دیگر شکایت موضوعیت ندارد . چون خانواده ی طرف از جریان با خبر می شوند .
بنابراین گاهی ( تحت همان شرایطی که رض کردم)لازم است یک نفر که شجاعت لازم را دارد خودش را قربانی کند . من که در چنین موقعیت اخلاقی ای دست از بازی "مرجع" قضایی بر می دارم و به قیمت رفتن آبروی خودم ماجرا را افشا می کنم .البته منظور از "من" من ایده آل است . چه بسا اینکه دارد این حروف را تایپ می کند جراتش را نداشته باشد .
ضمن اینکه ممکن است اصلا مرجع ذی صلاحی هم وجود نداشته باشد . مثلا اگر این اتفاق در ایران بیفتد شکایت به مرجع قضایی خود شاکی را در جایگاه متهم می نشاند . بنابراین حکم شما حکمی استثنا پذیر است و نمی توان گفت تحت هر شرایطی افشای مکالمات خصوصی غیر اخلاقی است .

ناشناخته ها گفت...

سلام، کاملا موافقم، کسی می گفت آدم باید دلی داشته باشد آنچنان که بتوان کلید بعضی رازها را به داخل آن انداخت و نتوان هرگز آن را بیرون کشید. راز داری و امانت داری از مشخصه های اخلاقند، و کسی که فاقد آنهاست نه سزاوار اعتماد است و نه دوستی.

nader گفت...

سلام. متاسفانه من امروز دیدم متن گفتوی خصوصی اون دو نفر رو. اگه قرار باشه هر حرفی رو به این راحتی منتشر کرد که دیگه سنگ روی سنگ بند نمیشه! راستی جناب زهری ممنون بابت معرفی وبلاگ من در لینکدونی. دوست دارم یک تاریخچه کم نقص از وبلاگشهر بنویسم. البته کار سختیه. امیدوارم بقیه هم کمکم کنن

سيدتقي گفت...

بله. حتي در حد مكالماتي كه در چت انجام ميشه

kaveh گفت...

درود
كاملا درسته انتشار مكالمات خصوصي و حتي گوش كردن به اونها عين بي اخلاقيه ولي يه جاهايي هم هست كه نميشه چشم پوشي كرد از اين كار براي مثال همين پرونده تباني باشگاههاي ايتاليا ولي در كل با اين كار مخالفم

مجيد زهری گفت...

مکابيز عزيز!
چالش خوبی را مطرح کرديد. می‌بينيد که مسائل را با يک حکم کلّی يا فرمول ثابت نمی‌شود حل‌ّوفصل کرد.

از ياران عزيز ناشناخته‌ها، نادر، سيدتقی و کاوه و هر کس که اين‌جا را خواند هم تشکر می‌کنم.

تـــــرنـــٌــــم گفت...

درود آقای زُهـری

این مکالـمات که فـقط مال آقای کـوثر نـبوده !! مال خـود خـانوم نازلی هـم بـوده،مـن تـعـجب میـکـنم که شـما ازشـون بـعنوان صـحبتهای خـصوصی ِ یه نـفر دیگه اسـم میـبرید ! در عـین اینـکه هـمونـطور که مـکابیز اشاره کـرد مـسائلی هـست که راه به دادگاه نـمیتونـن داشـته بـاشـند و مـوردی هـم که خـود مـن بـهش اشاره میـنک این است که... اتـفاقـن این برخـوردها بایـد رواج پـیدا کـنه تـا مـخـصـوصن افـراد مـعروف مـراقـب رفـتار و گـفـتار ِ خـودشـون بـاشـند و نـتونـند به حـکـم مـعروف بـودن و طرفـدار داشـتن هــرچیزی بـگـند و هـــرکاری بـکـنند

ناشناس گفت...

بله این اتفاق به راحتی می افته
متن مسجها رو کنترل می کنند و پرینت اونارو با پیک موتوری به درب خونه ی دوستان و اشنایان و خانواده ها می فرستندووووو

ali گفت...

با عرض معذرت / از آن جهت وارد این بحث می شوم که خودم چندی پیش مورد این هتک حرمت قرار گرفتم / به گمان من هیچ کس از ما در جایی نیست که حکم بدهد و قضاوت کند / اگر ما به قانونمندی معتقدیم. / تصور می کنم بر ملا کردن صحبت های دو طرف (و گاه دست بردن در آنها که عملی به مراتب مجرمانه تر است) / هرکس و در هر مقامی که باشد / در نهایت همکاری و همیاری با سعید مرتضوی ست / بدون قانون، هر کس از ما از روی بغض و حسد و احساسات خصوصی و شخصی به چنین کاری دست می زند / و نه از روی دلسوزی و قانونمندی / اگر این مکالمات به ضرر جامعه یا گروهی باشد، نهایت ماموریت ما رساندن آنها به مراجع قانونی ست / و به فرض که چنین مراجعی در دسترس نباشد هم / این اجازه را به ما نمی دهد که خود قضاوت کنیم، حکم دهیم و بر دار کشیم. / به گمان من این عمل ترور شخصیت دیگران است، چیزی ورای "بی اخلاقی" و در حد ضد اخلاقی و ضد انسانی ست / و گمان می کنم آن که این مکالمات را دریافت می کند و در سکوت می خواند / و اعتراض نمی کند، به شکلی غیر مستقیم شریک جرم است.