شنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۵

در گوشی با "گوشزد" در باره‌ی "راديو زمانه"

گوشزد گاهی تب‌دار می‌نويسد... و من نگرش او با اين لحن را دوست دارم. امّا موضوعی که او رویش دست گذاشته و قبل از او جوانه‌ها و من نيز به آن اشاره کرده بودیم -که در ميان هوار خلايق نوکيسه و فرصت‌طلب گم شد- موضوعی نيست که اهميت بيش از "اشاره"ای داشته باشد. من از آن به اشاره‌ای گذشتم به دو دليل: يکی اين‌که مدّت‌هاست به شعور جمعی مردم‌مان به ديده‌ی شک می‌نگرم و همين امر مرا به روشنگری بی‌اعتقاد کرده و دوّم، در ميان ازدحام گرفتاری‌های جوراجور، اگر فراغتی دست دهد، آن‌را صرف کارهای مهم‌تر و ماندگارتری می‌کنم تا ورود به بحث‌های بی‌حاصل و فرسايشی وبلاگی. خب، مگر قرار نيست اين‌جا وبلاگ باشد؟ پس: اشاره‌ای بس! ... و به همين دلايل است که نقطه‌نظر تو در باره‌ی "کمک‌گرفتن از خارجی‌ها" و نيز تقسيم‌بندی و توجيه غريب نيک‌آهنگ در همين باره را موشکافی نمی‌کنم.
نکته‌ی ديگر اين است که گفتن حرف حق در اين باب ايجاد تنش می‌کند. وقتی شرکای فرصت‌طلبی که برای اين رسانه کيسه دوخته‌اند منافع خود را در خطر می‌بينند، طبيعی است که پرخاش می‌کنند. نمونه می‌آورم: نوشته‌ی بيلی و من چيزی نیست جز توهين و اتّهام‌زنی‌ای سخيف. مشخص است که ريشه‌ی اين‌گونه کينه‌توزی‌ها کجاست، امّا آيا سزاوار است که به این‌تيپ نوشته‌ها پاسخی داده شود؟ من می‌گویم که نه؛ وقتی نيّت اين‌گونه افراد مشخص است که آن‌را در سطرهای پيش گفتم، ديگر نکته‌ی پوشيده‌ای نيست که بخواهيم با پرسشی واکاوی‌اش کنيم.

خلاصه‌ی کلام اين‌که دستگاه سياسی يک کشور اروپایی (هلند) بودجه‌ای تصويب کرده تا سياست‌هایش را بر کشوری ديگر (ايران) اعمال کند. برای اين کار، کسی که واجد شرايط برای پيشبرد اهدافش بوده را نيز برگزيده. بر خلاف ادعای آقايان دست‌اندرکار، هيچ گزينش دموکراتيکی هم در کار نبوده است که مثلاً عدّه‌ای طرح ارائه بدهند تا از ميانش سردمداران هلندی بهترين را برگزينند؛ اگر بوده، آقايان نشانی بدهند که ما هم باخبر شويم! مسئله فقط انتصاب بوده؛ انتصابی از روی "خط سياسی" فرد نه قابليت‌ها و دانش حرفه‌ای‌اش. طبيعی هم هست که چنين باشد. من برای اين افراد در همان نوشته‌ی نخستين خود آرزوی موفقيت کردم، برای اين‌که معتقدم حتّا زندان‌بان‌ها هم با يک‌دگر فرق دارند و ممکن است يکی مزيّتی نسبت به ديگری داشته باشد و وظيفه‌ی ماست که اين "مزيّت" را تقويت کنيم.
در پرانتز بگويم: دستگاه سياسی آمریکا (راستی‌ها) بودجه اختصاص می‌دهد تا جمهوری اسلامی را سرنگون کند، دستگاه سياسی اروپایی‌ها بودجه اختصاص می‌دهد که اين رژيم را سرپا نگه دارد. يعنی ما با دو نوع نگرش مواجه‌ايم. هر يک هم برای اهداف‌شان افراد ويژه‌ای را برمی‌گزينند که درخط خودشان باشد. فرق نه‌چندان کوچک البته اين‌جاست که اگر آمریکا پول می‌دهد، به رسانه‌هایی می‌دهد که خود ايرانی‌اند، امّا هلند خودش رسانه درست می‌کند و فقط کارمندی استخدام می‌کند که زبانش فارسی باشد. يعنی رسانه‌ی هلندی (راديو زمانه) تماماً دولتی و توليد خالص دستگاه سياسی هلند است و کسی جز اين دستگاه برای آن سياست‌گذاری نمی‌کند.
نه دشمنی در کار است و نه رفاقتی. من نگاه خودم را بی‌پرده گفتم. همين!
ادامه‌ی نوشته، تا ساعتی ديگر...

۵ نظر:

گوشزد گفت...

من مشکلی با آدمها ندارم تا زمانی که خود را پشت واژه ها پنهان نکرده اند و به "حرف" به قلب واقعیت دست نمی زنند.
بر این اساس بر این باورم که جامی، نیک آهنگ و سایر دوستان دست اندر کار این رادیو می توانند...حق دارن...مجازند...مختارند که با بودجه پارلمان هلند رادیویی راه بیاندازند و چه بهتر که این رادیو از وبلاگستان برخیزد...اما این امر مستلزم به رسمیت شناختن قبول کمک خارجی و تابو زدایی از این امر است...شتر سواری دولا دولا نمی شود

مجيد زهری گفت...

من در اين باب که "آیا کسی حق دارد مستقيماً با بودجه‌ی دولتی خارجی درباره‌ی ايران کار کند" نظری نمی‌دهم که مستلزم بحثی جدّی‌ست، امّا با اين‌که‌ می‌گویی اگر کسی از خارجی پول گرفت نبايد موضوع را بپيچاند و لازم است آن‌را صريحاً بگويد و گردن بگيرد موافقم. در واقع ارائه‌ی توجيه‌های غريب -که اين‌روزها خوانده‌ايم- بوی ابله‌فرض‌کردن مردم را می‌دهد که البته در سنت اسلامی "تقيه" امری‌ست عادی و حتا در حد ضرورت!

Amin گفت...

آقای مجيد زهری عزيز

شما می‌فرماييد «مدّت‌هاست به شعور جمعی مردم‌مان به ديده‌ی شک می‌نگرم و همين امر مرا به روشنگری بی‌اعتقاد کرده» آيا به شعور خوانندگان وبلاگ‌تان هم بی‌اعتقاد هستيد؟ برای چه کسانی می‌نويسيد اصولاً؟ و چرا به فارسی؟

و فرموده‌ايد «مگر قرار نيست اين‌جا وبلاگ باشد؟ پس: اشاره‌ای بس!» گمان بنده آن بود که در اشعار عرفانی که جلال‌الدين بلخی می‌گفت سر و اسرار چنان بود که بيش از اشاره نمی‌شد داشت، و نه در وبلاگ. اتفاقاً روش «اشاره‌بس» بيشتر مجال بحث‌های بی‌حاصل و فرسايشی را ايجاد می‌کند تا روشی که در آن دلايل مدعيات خود را هم بنويسيد. لااقل ديگر نياز به پرسش و پاسخ مکرر نخواهد بود.

اما سوآل اصلی برای من اين‌جاست که چگونه می‌شود که «در ميان ازدحام گرفتاری‌های جوراجور» چنين همه چيز برای شما مشخص است؟ از نيت آقای اسد علی‌محمدی و کيسه دوختن ايشان، تا روش گزينش مدير يک راديو و اين که در انتخاب او «مسئله فقط انتصاب بوده؛ انتصابی از روی "خط سياسی" فرد نه قابليت‌ها و دانش حرفه‌ای‌اش.» طبيعی است که هر آدمی که نمی‌تواند قضاوت قاطعی درباره‌ی مسأله‌ای داشته باشد، دنبال منابع و مدارکی است که قضاوت او را به قطعيت نزديک‌تر کند، بنابراين من دوست دارم بدانم شما اين اطلاعات بسيار مهم را که چنين بينش قاطعی به شما داده‌است از کجا به دست آورده‌ايد؛ و آيا اصلاً برای چنين قضاوتی به اطلاعات خاصی نياز داشته‌ايد يا تنها بدگمانی کافی بوده‌است؟ خودتان می‌گوييد «اگر گزينش دموکراتيکی بوده، آقايان نشانی بدهند ما باخبر شويم!» که نشان می‌دهد ظاهراً با خبر نيستيد و کلاً مسأله برايتان اهميتی نداشته، بنابراين به بازگويی بدگمانی خودتان اکتفا کرده‌ايد.

ديگر آن که، من با اصل بی‌چون و چرايی که در نوشته‌ی چند روز گذشته نوشته‌ايد، که «هنگامی که کشوری خارجی راديوئی به زبان ما يا ديگری ايجاد می‌کند، در صدر، منافع خود درنظر دارد» مخالف نيستم، اما در کنار اين اصل، گويا شما اصل ناگفته‌ی مهم‌تری را در ذهن داريد و آن اين که حتماً تأمين منافع آن کشور خارجی به ضرر منافع ما ايرانيان است: آن‌جا که گفته‌ايد اين‌ها «از کم‌خطر تا خطرناک» قابل دسته‌بندی هستند و طبيعتاً، «مفيد» در بين‌شان جايی ندارد. با اين حال، به نظر من لزوماً هر نوع معامله‌ای شامل غبن کامل يک طرف و سود ديگری نيست. بسياری از تعامل‌ها شامل منافع هر دو طرف می‌توانند باشند، طوری که نه کسی دزدی کند و نه خطری برای منافع ديگری ايجاد کند.

راستی آن کارهای مهم‌تر و ماندگارتر که به جای بحث‌های بی‌حاصل وبلاگی اوقات فراغت‌تان را صرف‌شان می‌کنيد، کی به نتيجه می‌رسند که عده‌ای از آن‌ها بهره‌مند شوند؟ آيا آن کارهای ماندگار برای مردمی هست که به شعور جمعی‌شان شک داريد يا برای ديگر مردمان باشعور؟

با احترام،
امين

مجيد زهری گفت...

آقای عنکبوت!
اين‌جا را ظاهراً با زندان اوين اشتباه گرفته‌اید که داريد از من بازجویی می‌کنيد! من آدمی نيستم که تن به بازجویی کسی بدهم. اگر فرق "پرسش‌طرح‌کردن" را با "بازجویی‌کردن" و تحت‌ فشار گذاشتن نمی‌دانید، برويد هرچه زودتر بيآموزيد!
امّا محض اين‌که نگویید "طرف حرفی برای جواب نداشت":

من نمی‌دانستم که خوانندگان اين وبلاگ "عنکبوت" را به عنوان وکيل خود انتخاب کرده‌اند که از طرف همه می‌پرسد: «آيا به شعور خوانندگان وبلاگ‌تان هم بی‌اعتقاد هستيد؟ برای چه کسانی می‌نويسيد اصولاً؟ و چرا به فارسی؟»! البته کامنت جنابعالی خودش حجتی‌ست که بی‌اعتقادی من به خوانندگان ناخواسته‌ای مثل جنابعالی تشديد شود.

خواسته‌اید: «دلايل مدعيات خود را» بنويسم. اين‌جا کلاس درس نيست جانم، من هم نويسنده‌ای "متعهد" نيستم که بخواهم موضوعی را به کسی تفهيم یا طرز فکرش را عوض کنم. "مدعيات" من را نمی‌پسنديد، برويد جای ديگر!
پ.ن: به صرف همين "مدعيات" است که "مجيد زهری" خوانده می‌شود و الا می‌شد چيزی در حدّ "عنکبوت"!

آقای اسد علی‌محمّدی رفيق من است و من هم رفيق اويم. اگر او به من تند تاخته و من جواب‌اش داده‌ام، صرفاً به‌دليل همين رفاقتی است که بين ماست، و الا آدم برای غريبه‌ که تره هم خرد نمی‌کند. کسی اگر مهر کس ديگری را در دل نداشته باشد، اصولاً دليلی ندارد که از او برنجد. امّا من مانده‌ام که اين وسط جنابعالی -که می‌خواهيد نقش معروف "آتش‌بيار معرکه" را بازی کنيد- چه‌کاره‌اید و اصولاً بحث اسد و من چه ربطی به شما دارد؟

در مورد نظر من که "گزينش دموکراتيکی برای راديو زمانه نبوده": پدر جان طفره نرو! اگر بوده نشان بده که من و ما هم آگاه شويم.

خواسته‌اید بروید داخل ذهن من و آن را واکاوی و بازخوانی کنید و از طرف من "وکيل" شده‌اید و گفته‌اید: «حتماً تأمين منافع آن کشور خارجی به ضرر منافع ما ايرانيان است»! اين کثيف‌ترين روشی‌ست که در دستگاه‌های توتاليتر، نازيستی، فاشيستی، کمونيستی و امثالهم به‌کار می‌بستند، يعنی "تفتيش عقايد"! اين يعنی به لجن‌کشيدن تفکر انسان؛ يعنی گرفتن حق انتخاب و آزادی فکر.
...
راستی: من آن "کارهای مهم‌تر و ماندگاتر"ی را که قول‌شان را داده‌ام برای امثال شما نمی‌نويسم؛ بهتر است منتظر نباشيد!

Amin گفت...

آقای عزيز، من ابزاری برای بازجويی شما ندارم، چون قدرتی برای تحت فشار قرار دادن شما در دست من نيست. حتی همين کامنت را هم می‌توانستيد منتشر نکنيد که ديگر پاپی‌اش نمی‌شدم؛ بنابراين برای من که فرق پرسش و بازجويی را به خوبی می‌دانم، مسلم است که چند سوآل محترمانه‌ای که پرسيده‌ام به هيچ وجه بازجويی نمی‌تواند باشد؛ چه برسد به تفتيش عقايد و روش دستگاه‌های توتاليتر.

پرسيده‌ام به صرف اين که بدانم چطور شما قاطعانه به اين قضاوت رسيده‌ايد؛ و همان‌طور که گفتم درباره‌ی آن مسائل که شما گفته‌ايد هنوز قضاوت قطعی ندارم چون اطلاعات کافی ندارم. خواستم ببينم آيا چيزی پشت پرده هست که شما بهتر می‌دانيد يا نه.

در مورد رابطه‌ی خصوصی شما و جناب آقای علی‌محمدی مطلع نبودم و نمی‌دانستم شما از نيت کيسه دوختن ايشان به دليل روابط نزديک مطلع شده‌ايد. لابد اين هم از اطلاعات ذی‌قيمتی است که آدم در مورد دوستی که «مهر او را در دل دارد» در اختيار ديگران، به خصوص خوانندگان ناخواسته‌ای که به شعورشان اعتقاد ندارد قرار می‌دهد.

اميدوارم هم شما و هم جناب آقای علی‌محمدی اين جسارت در دخالت در اين رابطه‌ی خصوصی را ببخشيد. قصد آتش‌بيار معرکه بودن را نداشتم، اما حرفی که عمومی می‌زنيد لابد سوآل‌های عمومی هم ايجاد می‌کند و در حد روابط خصوصی نمی‌ماند.

راستش مدتی بود وبلاگ شما را می‌خواندم و گمان کردم اجازه دارم سوآلی بپرسم، نمی‌دانستم جسارت و بازجويی تلقی می‌شود. وبلاگ طبيعتاً مکانی عمومی است و خوانندگان آن را شما معين نمی‌کنيد. بله دوستی را می‌شناسم که وبلاگ عمومی‌اش را بسته و تنها برای کسانی که بخواهند و بخواهد پسورد ارسال می‌کند تا نوشته‌هايش را بخوانند. سردرِ اين‌جا که ننوشته‌بوديد هر کس سوآل دارد نيايد؛ اما وقتی نوشتيد که به شعور جمعی اعتقاد نداريد خواستم ببينم که آيا شعور کافی برای درک مطالب شما را دارم که ظاهراً پاسخ شما منفی بوده‌است. من از جسارتی که نادانسته مرتکب شدم عذر می‌خواهم و ديگر سوآلی نخواهم داشت و اميدوارم حضور گاه به گاه من در اين‌جا آن‌قدر نامحسوس باشد که شما را ناراحت نکند.

با احترام
امين
نويسنده‌ی وبلاگ عنکبوت