مهاجرت بر دل داغی مینشاند که بهايّام، رفتنی نيست. شايد انسان در هجرت به شرايط خو کند و زندگی بهتری برای خود بسازد، امّا اين "داغ" هميشه با او خواهد بود؛ عمر انسان قد نمیدهد که پاکاش کند...
خودويرانگری مهاجرت
انسان مهاجر ويران میکند که بسازد؛ مهاجرت گونهای "خودويرانگری"ست. اگر بر خرابه ستونی بالا آمد که هيچ؛ وای به روز کسی که دستِ ساخت نداشته باشد: سرنوشتاش نشستن بر خرابه و گريستن است.
۲ نظر:
درود مجید خوب این حرفها رو حسام همسرم میگه:حدیث عشق نگویم مگر به حضرت دوست که آشنا سخن آشنا نگه دارد مجید خوب لطفا منظورت رو واضح تر بگو خیلی کنجکاو شدم البته با حس ششم فوق العاده موافقم من ایمیلمون رو میذارم تا راحت تر بتونیم راجع به این موضوع صحبت کنیم ممنون میشم بهم سر بزنی تا درودی دوباره بدرودsammohazab@yahoo.com.au
این "داغ" همان طور که گفتید همیشه ماندنی ست و فقط شاید بشود به آن خو کرد. موضوع مهاجرت بسیار پیچیده است و گمان کنم ادبیات، سینما، و هنری بس غنی می تواند از دل آن برخیزد. تمام سیر روانی یک فرد که از فرهنگی به فرهنگی گاه بسیار ناهمگون پرتاب می شود، و باید هویت، ارزش ها، و خلاصه نگاهش به زندگی همه را از نو خلق کند، با تمامی دل شکستگی، و با تمامی امید دوباره که احتمالا با این سیر و سفر در آمیخته. ای کاش جامعه ایرانی توانایی این را داشت که عمیق تر به این موضوع بپردازد. هم خویشتن را از نو کشف کند، و هم این که این خویشتن را به سایرین بشناساند.
ارسال یک نظر