برنامهی نوزدهم راديويی
يکشنبهای که گذشت، در برنامهی راديويیام "شهر در شهر"، از سه موضوع سخن گفته شد: يکی نحوهی برگزاری جشن مهرگان در تورنتو که در آن جای پرچم ايران خالی بود، دوّم دربارهی عدم استقبال ايرانيان از فيلمی که فيلمسازی کانادايی بهنام تينا پتروا راجعبه زندگی مولانا ساخته بود، و بعد و گستردهتر، شمارهی اخير فصلنامهی باران معرفی شد. در اين فصلنامه مقالهای منتشر شده سخت تکاندهنده به قلم شهرنوش پارسیپور. در اين مقاله که نويسندهی فقير در تبعيد! عنوان دارد، شرح داده میشود که چطور ناشرين داخل و خارج از کشور حقوق او را زير پا گذاشتهاند و کتابهایش را سانسور و بازنويسی کرده و با این حال، پس از انتشار حق او را نپرداختهاند! بهراستی وضع این نويسندهی 59 سالهی بیپناه -که دستش به هيچکجا بند نيست- دل هر انسان باوجدانی را بهدرد میآورد. انگار که رذالت در سطح اجتماع ما نهادينه شده است و بزرگترین مشغوليت اين مردم شده است آزار ديگری؛ چنان به ظلمی که در حق ديگری میشود بیاعتنا هستند که وقتی کسی سر ديگری را زير آب میکند، آب هم از آب تکان نمیخورد!
موضوعی که معمولاً در گوشه و کنار برنامه به آن پرداخته میشود نحوهی اطلاعرسانی نشرِيات تورنتو است. ما در اين شهر چند نشريه داريم، امّا در مجموع، بخش اعظم مطالب اين نشريات به مسائل داخل ايران اختصاص میيابد نه شهر و کشور محل انتشارشان. اين در حالیست که جامعهی بزرگ ايرانيان کانادا هزار و يک مسئله برای طرح در جرايد دارد. اين جز سهلانگاری و بیتوجهی به رسالت کار رسانهای نيست، چه نشريه اگر نتواند مسائل مردم محلی را بازتاباند، غير حرفهای و غیر مسئول است. يک نشريه زمانی میتواند نهاد شهر خود باشد که مسائل مردم و شهری را که از آن ريشه میگيرد و کسب درآمد میکند موضوع کار خود قرار دهد. اين دغدغهی مهمیست که سعی دارم به آن در هر فرصت بپردازم.
ترانههايی نيز که در طول برنامه پخش شد از خوانندهی سنتی کانادايی لورينا مکنيت (Loreena McKennitt) برگزيده شده بود. اينهم نمونهای از کارهاش:

"The Mummers Dance"
"All Souls Night"
ضمناً از اين هفته، برنامهی من یک یا دوبار -در روز بعد- بازپخش میشود. زمان بازپخش را اعلام خواهم کرد.
موضوعی که معمولاً در گوشه و کنار برنامه به آن پرداخته میشود نحوهی اطلاعرسانی نشرِيات تورنتو است. ما در اين شهر چند نشريه داريم، امّا در مجموع، بخش اعظم مطالب اين نشريات به مسائل داخل ايران اختصاص میيابد نه شهر و کشور محل انتشارشان. اين در حالیست که جامعهی بزرگ ايرانيان کانادا هزار و يک مسئله برای طرح در جرايد دارد. اين جز سهلانگاری و بیتوجهی به رسالت کار رسانهای نيست، چه نشريه اگر نتواند مسائل مردم محلی را بازتاباند، غير حرفهای و غیر مسئول است. يک نشريه زمانی میتواند نهاد شهر خود باشد که مسائل مردم و شهری را که از آن ريشه میگيرد و کسب درآمد میکند موضوع کار خود قرار دهد. اين دغدغهی مهمیست که سعی دارم به آن در هر فرصت بپردازم.
ترانههايی نيز که در طول برنامه پخش شد از خوانندهی سنتی کانادايی لورينا مکنيت (Loreena McKennitt) برگزيده شده بود. اينهم نمونهای از کارهاش:

"The Mummers Dance"
"All Souls Night"
ضمناً از اين هفته، برنامهی من یک یا دوبار -در روز بعد- بازپخش میشود. زمان بازپخش را اعلام خواهم کرد.



19 پيام:
مجید جان:
در مورد بهنود و شاملو با نو موافق نیستم. گرچه به نظر تو به عنوان یک دوست خوب احترام می گذارم.
راستی تا حالا در دنیا شخصیتی دیدی که همه بلا استثنا دوستش داشته باشند و مخالف نداشته باشد؟
حالا شاملو و بهنود و گلستان و آل احمد هم در ایران خودمان اینگونه اند
گروهی موافق و گروهی مخالف.
این اصل اول تفکر مستقل انسان هاست
با دوستی
در مورد روزنامه های تورونتو متاسفانه همگی از روی ناچاری برای تامین چاپ پر شده از اگهی های تبلیغاتی با عکسهای شیک دلالهای خرید و فروش خانه و ارسال پول. خبرها هم که همه یا مثل هم است و کپی و یا کهنه چون همه انها را چهار پنج روز پیش در اینتر نت خوانده ایم. تازه از خبرهای مهم شهری و اتفاقات و حوادث ایرانیان در شهر هم چیزی نمینویسند که خدای نکرده ابرو ریزی نشود. شیشه های پنجره ها را هم حتی نمیشود با انها شست چون به خاطر مرکب ارزانی که مصرف میکنند لکه میدهد.
مجيد عزيز
سلام
كاش بشود فايل اين برنامههاي راديويي را براي دانلود بگذاري. وگرنه شنيدنش سخت است با اين سرعت افتضاح اينترنت. خيلي مشتاقم حداقل اين برنامهي اخير را بشنوم كه دربارهي شهرنوش بوده. به اين زن خيلي ظلم شده...كاش خودش هم در برنامه حضور داشت...
سلام بزرگوار
دوستان زیادی در این چند ماهه از من همین سئوال را کردهاند. حتا ديشب یکی از دوستان به من گفت که فضای نامحدود برای آپلود برنامهها میدهد که البته به ايشان زحمت ندادم، چون خودم فضا گرفتهام و مانده است سروساماندادناش. به نظرم تا کمتر از یکماه ديگر شروع کنم خرد-خرد به گذاشتن فایلهای برنامهها روی نت.
سلامي دوباره.
يعني اينوبلاگ هم به فضاي شخصيتان منتقل ميشود ديگر؟ در ادامهي آپلود برنامههاي راديويي؟
خوشحالم. و پيشاپيش تبريك ميگويم! نميداني در اينجا چقدر رفرش ميكنم تا مطلب تازه را نشانم دهد. و تازه هركدام را در يك گوشهي صفحه، حسابي بههمريخته! فقط براي ديدن همين وبلاگ با اين مشكل روبرو هستم.
مجید عزیز، از این بوی گند، خود نیز فراری ام. امیدوارم روزی فرا نرسد که بوی گند را به تحقیر و توهین ترجیح دهم...امیدوارم
سلام مجید جان. در مورد اغدام که گفتی باهات موافق نیستم. یه جورائی هنوز در این مورد گنگم. واقعا این حق ماست که راجع به زندگی و مرگ یه انسان دیگه تصمیم بگیریم حتی اگه عمدا یا سهوا موجب مرگ انسان دیگه ای شده باشه؟
جريان چيه اينجا هميشه به روز شده يا نشده پينگ مي شه؟
*آقاي مجيد زهري عزيز سلام. چند روز پيش همسرم يه اي-ميل برام فرستاده بود و لينک «با ارزشي» رو بهم معرفي کرد ؛ منظورم همون " شبکه فرهنگی ايرانيان اروپا " ست. خلاصه که ببينيد دنيا چقدر کوچيکه و اين شبکه ي اينترنتي چقدر فاصله ها رو کوتاه مي کنه. بازم خوشحالم از آشناييتون.
**
من هر وقت ميام اينجا کلي چيز ياد مي گيرم. متاسفانه نتونستم برنامه ي راديويي مورد بحث رو گوش بدم. قربان شما و موفق باشيد!
Loreena McKennitt
ها رو میشه از جایی dl کرد؟
خيلي وقت پيش بهم سر زده بودي. امدم جواب سلام بدم نشد.
حالا سلام و لينكيدمت!
سلام ...از موسیقی لذت بردم ...من هم با چند عکس از کودکان افغان به روزم...
فکرمیکنم جمله باید بدین صورت اصلاح گردد:"انگار که رذالت در سطح اجتماع ما درحال نهادينه شدن است و بزرگترین مشغوليت اين مردم شده است آزار ديگری؛" ولی جمله ای بس واقعی و تکان دهنده است.
سرزمين رويایی عزيز!
من تا اين حد دچار نسبیتگرایی نيستم که با اينگونه ملاک که "به هر حال هر کس مخالفان و موافقانی دارد" خود را به عنصر خنثا تبديل کنم. با اين مشی، کلاف ارزيابی از دست انسان درمیرود و ديگر نمیتوان در مورد هيچ چيز به نتيجهای رسيد.
علی جان مگر تو هم در تورنتو هستی که اينقدر اطلاعات دقيقی داری؟
کوواش جان کل دم و دستگاه را به مکان جدید منتقل خواهم کرد، به اضافهی شماری متعلقات ديگر.
مهجاد بزرگوار، منهم اميدوارم آنروز برای هيچکس نرسد.
آزی گرامی منکه در مورد اعدام موضعی ندارم که بخواهی با من مخالف يا موافق باشی! من فقط طرح پرسش کردهام که برای انديشيدن به موضوعی به اين مهمی، کاری بس لازم است.
ندا جان منِ از همهجا بیخبر بیتقصيرم! به قول شبنم عزيز «کار اين پينگ بازان اينترنتی» بوده:)
نازخاتون گل سپاس از مهربانی شما.
هما خانم از طريق اين لينک میشود فايلهای موسيقی را جست:
http://www.kazazz.com/music
چشم عزيز صفا آوردی.
سياورشن نازنين، سپاس که ما را به ديدن کارهای هنریات ميهمان میکنی.
حق با شماست رویا خانم. جملهی مرکبی که شما پيشنهاد کردهاید ساختمان بهتری دارد.
آدم آزردهحال بد مینويسد، اما در عوض واقعی مینویسد...
جملگی موفق باشيد.
سلام آقاي زهري
ممنون كه به وبلاگم سر زديد و به نوشتههام لينك داديد. واقعيت اينه كه
فكر نميكردم نوشتههام به درجهاي رسيده باشن كه شما بهشون لينك بديد. اين برام افتخاره و نشون ميده كه بايد جديتر كار كنم و سطح نوشتههام رو از ايني كه هست بالاتر ببرم. بازهم ممنون
wow
عجب زیباست شاهکاره صدای این خانم...
ممنون
ممنونم مجيد عزيز
حال نداشتم توضيح بدم كه چرا رفتم و چرا برگشتم واقعا دليلش خستگي بود و حالا هم نميدونم تا كي توان موندن داشته باشم
به هر حال از ابراز لطفت ممنونم
سلام جناب آقای زهری. من سپیده هستم. در مورد پست " اعدام" دیر رسیدم. ولی میخواستم نظر خودمو بگم: من راجع به انسانی بودن یا نبودن این حکم کاری ندارم... راجع به درست بودن یا نبودنش بحث میکنم. چون بعضی کارها ممکنه انسانی باشه ولی لزوماً درست نباشه. درسته؟ یا برعکس. البته مورد "برعکس" نایابتر از مورد اولیه.
با اعدام به این دلیل مخالف نیستم که اعدام حکم زشت یا نابرحقیه. یا برعکس بهتره برای خنک شدن دل عزاداران اعدام صورت بگیره... با اعدام مخالفم چون میدونم با اعدام متهم راحت میشه. دیگه تو این دنیا نیست که روزی هزاران هزار بار زجه بزنه و طلب مرگ کنه! بلکه خیلی راحت میمیره! و جزای دنیوی که خیلی خیلی سخته، نمیکشه. عذاب وجدان نداره. چون میدونه که خلاصه! اعدام رو شاخشه! چون کسی که مجرمه، قاتله یا هرچیز دیگه، اگه از مرگ و از جان به عزرائیل دادن یا عقوبت دنیا و آخرت میترسید که این کارو نمیکرد! پس در هرحال بی خیاله. ولی حبس ابد رو خیلی مناسب میدونم. البته به شرط که به متهم نگن حکمت چیه... نگن قراره ده سال اینجا تو زندان بمونی یا پنجاه سال. کلاً بلاتکلیف بذارنش ولی حکم اصلی که حبس ابده برای خود ریاست زندان مشخص باشه. این بلاتکلیفی دیوانه کننده س. از هر نوع اعدام و شکنجه ای بدتره. در ضمن در طول این حبس ابد هر هفته مقداری طعم زنندهء شکنجه های مرگگ آور رو به مجرم بچشونن. و راحتش نذارن. همه چیزو ازش بگیرن. حتی ملاقات با عزیزانش و دیدن یک ذره نور خورشید... یا قدم زدن در فضای آزاد. در حکمش قید بشه که به هیچ عنوان با هیچ پول و چک و سفته و ضامنی آزادی پذیر نیست!
از این چند دلیل اصلی گذشته... یک دلیل دیگه م برای اینکه اعدام مناسب نیست اینه که به توسط اعدام شخص مجرم در دنیای آخرت سریعتر همنشین با مقتولین میشه. در حالی که با گذشتن یک دورهء مثلاً پنجاه ساله، قاتل با مقتول در برزخ پنجاه سال فاصله داره... اگر به فاصلهء نوری و زمانی خاصی در جهان عقبی و برزخ یا دوزخ و بهشت اعتقاد داشته باشیم. فکر نمیکنم مقتولین دلشون بخواد معاصر با قاتل باشن و در یک زمان به حسابشون رسیدگی بشه و بازم وجود اونو در کنارشون در جهان باقی، حس کنن. من به این مسئله که اونجا هم کمی شبیه به این دنیا هست و آدما در اونجا نیز با هم ملاقات کوتاهی خواهند داشت، معتقدم. هر چند نحوهء حسابرسی و ارتباطات روحها با همدیگه فرق داره.
سپيده عزِيز!
کامنت شما به بخش پيامهای همان یادداشت منتقل شد. از نظرتان متشکرم.
>>> صفحهی اصلی