چهارشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۴

نافهمی "تجدد و تجددستيزی"

کسی که من را به خواندن تجدّد و تجدّدستيزی* تشويق کرد، دکتر علی ميرفطروس بود. ايشان اين اعتقاد را مطرح کرد که اين اثر، با متد و نگرشی نو به تاريخ نگريسته است. اين کتاب از آثاری‌ست که خيلی "شانسی" از زير دست دستگاه سانسور جان سالم به‌در برده و به دست خوانندگان اصلی خود -يعنی ايرانيان داخل کشور- رسيده است.

تجدد و تجددستیزی در ایران گردآمده‌ی هفده مقاله‌ در زمینه‌ی نقد و پژوهش به قلم دکتر عباس میلانی است. جملگی این مقالات پیش‌تر -بین سال‌های 68 تا 77- در نشریات ایران‌شناسی و ایران‌نامه در آمريکا منتشر شده بود که نخستین آن‌ها مجله کاوه و مساله تجدد‌ و واپسین‌اش تجدد و اندیشه‌ سیاسی در چهار مقاله عروضی بوده است. مضمون اين کتاب، به‌سخن‌درآوردن متن‌های تاريخی و ردگيری جنب‌وجوش‌های تجدّد‌خواهانه در اعصار گوناگون تاريخ در ايران است. از همين رو، از تاريخ بيهقی و چهار مقاله‌ عروضی می‌آغازد تا به کارهای هدايت و گلشيری و سپس سعيدی سيرجانی و عقل آبی شهرنوش پارسی‌پور برسد. تکنیکی که نويسنده در اين کتاب از آن سود می‌جويد، نوتاريخی‌گری (New Historicism) است و در مقدمه‌ی آن، شرح گويایی از اين مکتب تحقيقی ارائه می‌کند. همين شرح را نويسنده در آخرين اثر پژوهشی خود صياد سايه‌ها**، در مقاله‌ای زير عنوان مدخلی بر داستان تاريخ و تاريخ داستان به شکل گسترده‌تری پی می‌گیرد.

با چند خط توضيح بالا -در پاراگراف دوّم-، خواننده تا حدود زیادی متوجه می‌شود که با چگونه اثری سروکار دارد. اين معرفی کتاب با فرم مقاله‌نويسی غربی است که پاره‌ای از آن تقديم شد. و امّا تمام اين مقدمه آمد تا اشاره‌ای شود به مقاله‌ی تیغ اکام و عناصر پراکنده مدرنیت در تاریخ ایران نوشته‌ی آقای ملايری. در اين مقاله يا نقد‌، نويسنده بيش از آن‌که بر آگاهی خواننده بيافزايد، او را با قطار‌کردن نام‌ها و واژگان فلسفی و جامعه‌شناسی و تعاريف پراکنده بمباران می‌کند! حاصل اين عمل يکی فضل‌فروشی برای نويسنده است و آن ديگر، سردرگمی خواننده. من ديشب هر چه اين متن را خواندم، به هدف نهايی نويسنده از نوشتن آن پی نبردم.
گاهی انسان چنان در خوانده‌ها و آگاهی‌های گوناگون درمی‌پيچد و گير می‌کند که توان نظم‌دادن به ذهن خود را ندارد. از آن‌سو، چنان خود را درگير مقايسه‌ی تطبيقی هر سطر از يک نوشته با دانسته‌های قبلی خود می‌کند که از ديدن اصل موضوع غافل می‌ماند، مانند کسی که وارد خانه‌ی زيبایی بشود و به‌جای توجه به فضاسازی و موقعيت ساختمان، شروع کند به تجزيه‌ی شيميایی آجرهای آن! محصول چنين ذهنی چيزی جز پريشان‌گویی نيست. از عنوان مقاله‌ی مزبور تا مفاد و نتیجه‌گیری آن سراسر بی‌ربط‌گویی است. در اين مقاله، اطلاعات مفيدی نيز ارائه می‌شود، امّا اگر هم نمی‌شد، کار نقد کتاب ميلانی لنگ نمی‌ماند.
خود ميلانی در مقاله‌ی تحليلی و تئوريک مدخلی بر داستان تاريخ و تاريخ داستان با زبانی شسته‌رفته و نوشتاری منظم، آگاهی‌های دست‌ اوّلی از مکاتب جديد در تاريخ و ادب -به‌ويژه "نوتاريخی‌گری"- ارائه می‌کند، بدون اين‌که به درازگویی و بی‌ربط‌گویی بيافتد. اين دقيقاً خميرمايه‌ی تمام تلاشی‌ست که عباس ميلانی در پی ارائه‌ی آن بوده است، يعنی نوشتن با فرم پالوده‌ی "مقاله‌نویسی". با عنايت به اين موضوع می‌توان گفت که آقای ملايری، اين اصل را اصولاً نگرفته و به قولی، پيام تجدد و تجدّدستيزی را نفهميده است. با باقی گفته‌هايش کاری نداريم...

*میلانی، عباس. تجدد و تجددستیزی در ایران. چاپ سوم. تهران: اختران، 1381.
** ميلانی، عباس. صياد سايه‌ها. لس‌آنجلس: شرکت کتاب، بهار 1384.