جمعه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۴

گلشيری و نثرش...

هوشنگ گلشيریگلشيری جداً ستاره‌ای بود در آسمان ادب ما. آدم‌های تنبل که داستان‌هاش را ‌بخوانند، گیج می‌خورند و جان‌به‌لب می‌شوند، امّا اگر آدم کمی حوصله به خرج بدهد و فراز و فرودهای اصوات آن را با زبان سنجه‌ی هنری‌اش مزه‌مزه کند و بر پشت طياره‌ای که از کلام هوا می‌کند بنشيند، آن‌وقت می‌فهمد که یک "آفرین" به او بدهکار است.
نقد که می‌نويسد، اين‌قدر مقتصد است در خرج‌کردن واژه که تو گويی برای هر يک‌اش جانش در می‌رود؛ چنان منظور را مفيد می‌رساند که اگر کلمات در دست‌اش مصالح ساختمان شود، عمارتی که از آب درمی‌آید از زيبایی، ميل همخوابه‌گی در انسان را برمی‌انگيزد! نثر گلشيری گونه‌ای اتکابه‌نفس در لالوی خود دارد که شعله‌ی پی‌گيری نوشته‌هاش را در جان و ذهن مخاطب می‌گيراند.
جلد دوّم باغ‌در‌باغ را دست گرفته بودم رسيدم به "داش‌آکل" و برزخ کيميایی و چنان از بازی با نثر او حال آمدم که کِرم نوشتن این چند خط به تنبان‌ام افتاد!
  • انفجار بزرگ را گوش کن تا ببینی چه می‌کند با نثر!

  • بره گمشده راعی، از جدّی‌ترین کارهای ادبيات فارسی و

  • معصوم چهارم
  • ۱۳ نظر:

    پارسا صائبى گفت...

    مجيد جان، اشاره خوبى کردى. متاسفانه خالق «شازده احتجاب» چندان آنطور که بايد مورد توجه نيست. احتمالاً چون اين عزيز روى تخت بيمارستان درگذشت. اگر با طناب خفه‌اش مى‌کردند الان محبوب‌تر بود. بگذريم.

    سامان گفت...

    گلشيری رو تا حالا حوصله نکردم کامل و درست حسابی بخونم. با وجود اين هميشه تعريفش رو شنيدم و ته ذهنم براش يه احترام خاصی قائلم. گلشيری که هيچی، همين نوشته‌ی وبلاگت رو هم تا تهش نحوندم. اومدم واسه يه کاری که تا حالا پيش نيومده بود بکنم: مرسی واسه سمايلی
    D:

    نوشین گفت...

    من همان تنبلم که گفتی. اما تصمیم گرفتم دیگر بار بخوانمشان. شاید بیابم این لذت قشنگی را که تعریف می کنی. از حسی که دادید ممنون

    ناشناس گفت...

    ممنون از لینک هایی که گذاشتی. خیلی آموزنده و جالب بودند.در ضمن این قالب جدید بسیار زیبا تر است.تبرک!شاد باشی،امیر
    amir78@gmail.com

    شبنم گفت...

    سلام مجيد جان، در مورد صبر و حوصله برای خوندن کارهای مشيری واقعا درست نوشتي، من تا به حال چند بار شروع کرده ام به خوندن و به آخر نرسيدم(با توجه به اينکه من کمتر کتابی رو نيمه باقی ميگذارم)،...شايد اين نوشته تو انگيزه ای شد که دندون روی جيگر بگذارم ؛))​و ادامه بدم به خوندن...در ضمن تشکر برای لينک

    شبنم گفت...

    راستی قالب وبلاگ هم قشنگتر شده اينطوری

    Coovash گفت...

    سلام.
    درست مي‌گوييد. نثرش عروسي‌ست فريبنده. اما كمي هم خيال‌بافي مي‌كند درباره‌ي خودش. مي‌پندارد داستان‌هاش جهاني شده! و ديگران لابد ...؟
    جن‌نامه‌اش را نيز چندان نپسنديدم.

    javid گفت...

    سلام... چون روزنوشت كامنت ندارد اينجا مي‌نويسم... لينك‌ها چون با بلاگ رولينگ است براي بچه‌هاي داخل ايران كه اكثريت بازديدكنندگان هم هستند قابل ديدن نيست (بلاگ رولينگ فيلتر است)
    به‌همين دليل گوشه‌ي صفحه يك ستون خالي ديده مي‌شود كه كمي ظاهر بلاگ را زشت كرده و در واقع لينكي هم وجود ندارد...بهتر است بلاگ رولينگتان را با آنتي فيلتر بگذاريد كه براي همه قابل ديدن باشد

    mehdi marashi گفت...

    و گلشیری خیلی چیزهای دیگر هم داردو معصوم پنجم هم به قول خودش دستاوردی‌ست.هرچند ما عادت داریم بگوییم :نه. این‌ها هیچ‌کدام شازده احتجاب نمی‌شود. پس تکلیف جن نامه‌ی ابن محمود چه می شود؟

    صدسال تنهایی گفت...

    اول بار با شازده احتجاب با گلشيري آشنا شدم بعدداستان راوي و .. اما يه شعر ازش خوندم كه بيشتر از داستان هاش رو من اثر گذاشت
    مال زماني بود كه گلشيري مي خواست شاعر باشع اما خيلي زود متوجه شد كه
    اين جريان داستان نويسي ست
    كه در او هست
    چيزي كه او را به جلو مي برد و هي
    به جلو مي برد
    تا بعد

    hadi گفت...

    http://shiz.blogsky.com/?PostId=339
    در صورت امکان این لینک را در وبلاگ خود مطرح کنید
    باتشکر

    alireza گفت...

    امیدوارم همیشه کرم به تنبانتان بیفتد و اینگونه زیبا بنویسید... سالهای اول دانشگاه "بره گم شده ی راعی" رو خوندم... ولی خیلی خسته کننده بود... شاید تو مودش نبودم

    کمیته مبارزه با سانسور اینترنت در ایران گفت...

    با سلام
    شما می توانید از جدیدترین فیلترشکن ها در کمیته مبارزه با سانسور استفاده کنید و آخرین اخبار مربوط به فیلتر سایت ها و وبلاگ ها را بخوانیدامیدوارم از این حرکت حمایت کنید
    بدرود