دوشنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۴

از ذوق‌زدگی‌های ناگزير ما!

تعیین حدود تأثيرگذاری نظاير دکتر سروش

قبلاً هم گفته‌ام که بحث روشنفکری، بدون توجه به "ارزش‌گذاری زمانی انديشه‌ها" بی‌معناست. در حوزه‌ی انديشه حضور "الگو(ها)" و "مبنا(ها)" را نمی‌شود ناديده گرفت و اصولاً سير حرکت تاريخ، گردش زندگی انسان‌ها و تحولات جهان ما بدون الگو و مبنا ممکن نيست. حتا برای فهم فرامين یا اصول حقوق‌ بشر نيز لازم است "الگو"یی مد نظر قرار گیرد، یعنی باید جایی باشد که مردم به عنوان کشوری که در آن حقوق بشر رعايت می‌شود به هم نشان بدهند. فضای تمام اين تغيير و تحولات را "مقايسه" ايجاد می‌کند و اگر مقايسه نباشد، کسی به دنبال تغییردادن نمی‌رود. دليل اين است که در دنيا چيزی به نام "چهار ديواری اختياری" وجود ندارد و به همين لحاظ، هر ابداع، ابتکار، تغيير یا تحوّلی در ظرف "مقايسه" با ديگر ابداعات و ابتکارات... قرار می‌گیرد. در حوزه‌ی هنر نيز وضع چنين است. مثلاً موسيقی سواحيلی در جای خودش زيباست، امّا وقتی بحث از موسيقی جهانی می‌شود، بلافاصله ذهن‌ها به سمت انواع موسيقی غربی می‌رود (مبنا) و موسیقی سواحيلی در حد یک "موسيقی محلی" نزول می‌کند. در حوزه‌ی ادبيات نيز می‌شود قصه نوشت و درون مرزهای خود مطرح شد، اما برای مطرح‌شدن در سطح جهان بايستی "جهانی" نوشت و پا را از ترسیم روابط و تفکرات قومی-قبيله‌ای فراتر گذاشت و به سمت به‌تصويرکشيدن زندگی شهرنشینی و نگاه مدنی رفت. حوزه‌ی انديشه نيز از اين قاعده مستثنا نيست.

این مقدمه آمد تا اشاره‌ای داشته باشد به نظرات اخیر دکتر عبدالکریم سروش. آ‌ن‌بخش از بازتاب‌ها که مربوط است به افرادی که مثل همیشه با شنیدن حرفی از سروش "وااسلاما" سر می‌دهند و تکفیر می‌کنند را می‌گذاریم و می‌گذریم؛ نظر این یادداشت به کسانی است که ابراز نظر سروش را "اوج روشنفکری" و "انقلابی در تفکر" نام دادند!
دیدگاه‌ سروش را به دوگونه می‌شود سنجید: با دیدگاه ملّی و با دیدگاه جهانی. سروش به هر حال در ایران -و البته در بين کسانی که نگرش دینی دارند- یک "متفکر" به‌حساب می‌آيد، اما مشکل از آن‌جا شروع می‌شود که بخواهند آرای سروش را به حد جهانی برکشند. این عمل ضد روند تحول‌گرای تاریخ است. آن‌چه دغدغه‌ی سروش است، دغدغه‌ی دويست-سیصدسال پیش اروپا بوده است؛ در آمريکا نيز مصداق عینی ندارد. بنابراین، دکتر عبدالکریم سروش را بايستی روشنفکری با توان تاثیرگذاری منطقه‌ای، آن‌هم فقط برای تعدادی از افراد آن منطقه شناسایی کرد. حرف سروش فقط در حوزه‌‌ای مشخص از جغرافيا و فرهنگ خوانده می‌شود و در بخش عمده‌ی کره‌ی خاک، اعتنایی نمی‌بیند. اگر این مرز مشخص مغشوش نشود، ايرادی نيز به‌وجود نمی‌آید، اما اگر کار به عرض اندام خود ایشان یا همفکران و طرفداران‌شان برسد و بخواهند ایشان را نماد روشنفکری یا با صفاتی نظیر این معرفی کنند، آن‌جاست که درست آغاز مغالطه است.

پی‌نوشت:
1- قريب‌به‌اتفاق روشنفکران لائيک ما، با سروش برخوردی حذفی دارند. این روشنفکران دیدگاه‌های سروش را غیرکاربردی و خارج از رده ارزیابی می‌کنند. این نگرش همان‌قدر اشتباه است که ادعای کسانی که معتقد بودند دکتر احمدی‌نژاد با تقلب بر کرسی ریاست جمهوری تکيه زده است. اين روشنفکران -که اکثراً خارج از ايران زندگی می‌کنند- در واقع شناخت درستی از بستر اجتماعی-فرهنگی ايران امروز ندارند. در ايران امروز، دیدگاه‌های سروش هم کاربردی است و هم در سطح وسيع خريدار دارد؛ خيلی ساده از عکس‌العمل‌های فراوان نسبت به مقالات او می‌شود به تأثيرگذاربودن‌اش پی برد. تردید نباید کرد که سروش زبانِ فکر بخش عمده‌ای از اهل فکر ايران امروز است. بهتر است پذيرفت که:
2- دیدگاه روشنفکران لائيکی از اين دست، بیش از آن‌که پایه‌ی جامعه‌شناختی داشته باشد، دچار رمانتيسم (البته مثبت) است و بی‌شباهت به تعريف رمانتيک سوسيالیست‌ها از "انسان" نيست. آن‌چه سوسيالیست‌ها از "انسان" به تصوير می‌کشند، هنوز از مادر زاده نشده است! در واقع انسان کره‌ی خاک، موجودی‌ست دارای خصلت‌های گوناگون و اغلب متضاد؛ مجموعه‌ای ا‌ست از نيکی‌ها و رذالت‌ها، مهربانی‌ها و کینه‌توزی‌ها، رئوف است و گاه خشن... او جمع اضداد است. آن‌کس که انسان را مرکز ثقل تمام نیکی‌ها و بهترین‌ها قرار می‌دهد، به واقع انسان را نمی‌شناسد. هنگام بحث درباره‌ی حدود تاثیرگذاری سروش نیز بهتر است جامعه‌ی فعلی و واقعی ايران را درنظر بگيريم، نه آن‌چه در ذهن از این جامعه برای خود ساخته‌ایم.

  • بی‌ربط، اما خواندنی: «بخش دوّم گفت‌وگو با مجيد زهری»
  • ۱۱ نظر:

    محسن مؤمنی گفت...

    با سلام . آقای زهری در این باب سه مدخل نگاشته ام .
    سروش را گفتی دگر باید 1 و2
    و پاسخی به نقد سیبستان در این باره .
    گمان نمی کنم که خواندن آنها خالی از لطف باشد . در هرحال من نه از آن دسته ام که وااسلاما سر داده اند و نه آنکه آنرا انقلابی در تفکر می دانم . به عکس فکر می کنم به خلاف چند سال اول دهه هفتاد که سروش پیشرو روشنفکران ایران بود ، اینک او پسرو آنها شده است . اما چون سخن او غلغله آفرین است .و به زبانی مطرح می شود که اشناست اینگونه بازتاب یافته است . در هر حال قدومتان را پیشاپیش خیر مقدم می گویم .

    محسن مؤمنی گفت...

    سلامی دیگر یادداشت اول زمانی نگاشته شد که قسمت دوم نیامده بود . با توجه به آنکه تاکید کرده اید ابتدا اندیشه کنم و سپس نظر خویش را ابراز دارم در مجالی دیگر به بحث در این باره خواهم پرداخت . ولی آنچه مرا بر انگیخت آنکه نگاه سوسیالیست ها به انسان تا انجا که من تا کنون بر آن بوده ام نگاه دیالکتیکی است و اتفاقا هم آنها اولین بار او را مجموع اضداد نامیده اند . گرچه با انچه درباره دید آرمانی آنها به انسان گفته اید موافقم و بر کلیت موضوع خدشه ای نمی بینم ولی در مثال شما این اشکال را وارد می بینم .
    در ضمن در مورد سروش و بازتاب جهانی او و دیگر اندیشمندان ما سخن بر سر اینست که خاستگاه و هدف آنها کجاست و بر مبنای تعریفی که از روشنفکری در دست داریم خواستگاه روشنفکر و دغدغه ی او هیچگاه جهانی نبوده است .
    در مورد جریان روشنفکری و خواص او مطلبی نگاشته ام در وبلاگ معنویت - عقلانیت .
    در هر حال تمایز باید گذاشت بین جریان روشنفکری و جریان عالمان و دسته تاثیر گذار بر تفکر جهانی .
    با تشکر

    مجيد زهری گفت...

    سلام.
    در مورد نکته‌ی اول، منظور من نيز نگرش آرمانی سوسياليست‌ها بود و این را در پی‌نوشت 2 آورده‌ام.

    در مورد نکته‌ی دوم: این حرف درست است که روشنفکر به معنای اخص کلمه جهانی نمی‌شود، اما اگر به مقدمه‌ی این یادداشت عنایت کافی بفرمایید، من برای نگاه جهانی "مبنا" و "الگو" قائل شده‌ام. نزدیک‌شدن به این مبناها در واقع نزدیک‌شدن به نگاه جهانی است. طبيعی است که هیچ روشنفکری نمی‌تواند با ديدگاه‌های خود تمام مردم جهان را پوشش بدهد و حرفش فهميده شود. در همین راستا، خواندن یادداشتی که در مقدمه لینک شده، بی‌فایده نیست.
    موفق باشید

    محسن مؤمنی گفت...

    با تشکر
    با وجود انکه هنوز پاسخ شما را کاملا اقناع کننده نمی دانم ولی تا باز خوانی چندین باره ی مقدمه و باز رجوع به نوشته تان این جواب شما را بی پاسخ می گذارم . امید وارم عنایت کافی داشته باشید که روشنفکر خرمگس زمانه خویش و قوم خویش است . مبنا و معیار روشنفکری دقیقا این است و بدین جهت نمی توانم استدلال معیارهای جهانی شما را بپذیرم . به هر جهت تا سخنی دیگر بدرود

    مجيد زهری گفت...

    متاسفانه سرسری‌خوانی و پرگویی به یکی از معضلات اخلاقی جامعه‌ی ما تبديل شده است. من قرار نيست ده برابر متن یادداشت خودم برای خواننده توضیح بنویسم تا تازه سرخط‌های یک یادداشت کوتاه را بفهمد!
    اگر آمده‌اید با من بحث آخوندی بکنید اين‌جا جایش نیست، ولی اگر می‌خواهید روی موضوعاتی که مطرح می‌شود به یک اشتراک فهم با نويسنده برسید، لازم است خیلی بيش‌تر مطالعه کنید و هیچ‌وقت سعی نکنید در حد آدمی که به اندازه‌ی سن شما مطالعه کرده و در کار خودش صاحب‌نظر است بدانيد.
    من اگر ببینم بازتاب یادداشتم واقعاً در سطح این پیام‌هاست، ديگر پیام‌گیر را باز نخواهم گذاشت یا لااقل دیگر به پیام کسی پاسخ نخواهم داد.

    پاسخ شما: این‌گونه تعاريف را که روشنفکر «خرمگس زمانه» است(!) برای خودتان محترم و محفوظ؛ حرف من -به‌تکرار- اين نيست که روشنفکر روی تمام مردم جهان سيطره‌ی فکری داشته باشد؛ حرف این است که روشنفکر "جهانی بیاندیشد". شکی نیست که روشنفکر دغدغه‌ی مردم خودش را دارد و به مسائل حوزه‌ی ملی یا قومی خودش بیش‌تر اهمیت می‌دهد، اما این مانع از آن نمی‌شود که معیارهای جهانی را نیاموزد و در دایره‌ی تنگ مسائل قومی بماند. برای جهانی‌انديشيدن "الگو" و "مبنا" و معیار قائل شده‌ام. من بر خلاف روشنفکران لائیک، قبول کرده‌ام که "روشنفکر منطقه‌ای" نیز داریم، اما مشکل را آن‌جا دانسته‌ام که بخواهند روشنفکری با بُرد تاثیرگذاری منطقه‌ای را به سطح جهانی برکشند و قالب کنند.

    پ.ن: اصلاً و ابداً قرار نيست یادداشتی از من کسی را قانع (اقناع) کند. سعی نکنيد کسی را وادار کنید که شما را قانع کند. هیچ‌کس چنین وظیفه‌ای ندارد. انسان‌ها سطح فکر و معلومات متفاوتی دارند. محال است که همه به یک درک مشترک از تمام مطالب جهان برسند.
    با سپاس از نظر شما.

    محسن مؤمنی گفت...

    آقای زهری
    چرا خبرچین بسته میشه؟
    مگه مشکل کجاست ؟
    اگه نیرو کم دارین منم هستم .
    ولی تو رو خدا نبندینش.
    اقلا تا جشن سالگرد باز نگهش دارین.
    به منم یه سر بزنین .
    دیگه دارم التماس می کنما.

    محسن مؤمنی گفت...

    با سلام نظر قبلی را که نوشتم این نظر جدید شما نیامده بود . شرمنده از این که تا کنون مزاحمتان شده ام .
    ولا من نمی دانم که شما وظیفه وبلاگ را در چه می بینید . در ضمن به کوته فکری خود اگاهم و این بیانات را با انگشتانی لرزان برایتان می نویسم . چون شرمم می شود از خودم .
    فی الواقع من همه ی اینها را مطرح کردم برای اینکه بیان شما واضحتر گردد .سرسری هم نخواندم . تعریف هم تعریف من نیست . تعریف سقراط است .
    آنچه نیز بیان داشتم به واقع بر آن اندیشه ای عمیق کرده بودم .
    معیار و ضوابط را باید درست تر دید .
    اگر تا کنون فکر می کردید جوابهای به شما از کوته بینی من است باید اخطار می دادید .
    شما دارید برای افراد جامعه ی خود می نویسید . نمی دانم چه فکری می کنید ولی اینجا که نشسته اید باید تصور کنید استاد کلاس درسید . باید بتوانید درس را به همه بیاموزید .
    ادعایی هم ندارم . درست است شما به اندازه ی عمر من مطالعه کرده اید ولی اگر اینگونه باشید طباطبایی هم نباید هیچ وقعی به سخنان انها که 12 سال از او کوچکترند و کوچکتر از آنها بگذارد ولی او به سوالات من پاسخ می دهد و هرگز هم کوته فکری مرا به رخم نمی کشد . ملکیان نیز همین گونه . نمی دانم دیگر چه باید بگویم .
    به هر جهت اگر دوست ندارید کامنت را ببندید . انگار شما به خوانندگانی که فقط مثل چاهی مطالب را در خود فرو می برند بیشتر دلبسته اید .
    با این حال هنوز دوستتان دارم و برای خواندن مطالبتان خواهم امد . اشکالاتم را هم با دیگری مطرح خواهم کرد .

    مجيد زهری گفت...

    پرسش‌های شما برای من ارزشمند است، اما من با روش خودم تلاش دارم تا سطح بحث‌ها را ارتقا دهم و خواننده را به همفکری و اندیشیدن بیش‌تر برانگیزم. مسئله‌ای که ما همگی نیاز داریم -به‌خصوص جوان‌ترها-، خودانگیزی است. برای خودانگیزی لازم است بسیار بیش از آن‌چه می‌نویسیم بخوانیم و بسیار بیش از آن‌چه می‌نویسیم بیاندیشیم. فکر نکنیم تا فلان مطلب را در بهمان کتاب یافتیم و خوانده‌ایم، دیگر همه‌ی درهای جهان به روی ما باز شده است!
    منتظر نظرات دیگر شما هستم.

    محسن مؤمنی گفت...

    آقای زهری تشکر بسیار
    دوست گرامیم
    وقتی آمدم کامنت بگذارم فقط می خواستم بنویسم :
    شما را به خدا به خاطر من دیگران را از حق نقد ونظر محروم نکنید .
    اما سخن شما با من که آنچنان برآشفته بودم اینگونه مهربانانه .
    تشکر فراوان
    راست می گویید .
    نکته نغزی در این کامنت اخر آمد .
    شیرازی ها می گویند دیگی که کوچک است زود جوش می آید .
    امیدوارم آنقدر مطالعاتم گسترده بشود که از این درد اخری رهایی یابم .
    اینگونه که نوشتید برایم دوست داشتنی تر از گذشته شدید .
    نظرتان رهنمای من و راهنماییتان رهاورد من است .
    وبلاگ جایی است که استاد را به شاگرد بسیار نزدیک می کند .
    بنابراین هر دو باید حرمت جایگاهشان را بدانند . من حرمت جایگاه خویش ندانستم و از این بابت پوزش فراوان می طلبم .
    در هر حال خیلی ممنون از این که این در را به روی من همچنان گشوده نگه داشتید .
    با مهر بسیار
    محسن مومنی
    8/6/1384

    مجيد زهری گفت...

    هر چند می‌شود از میان تک‌تک واژگان شما حُسن نیت را ديد، امّا باید بگویم مسئله در اين وبلاگ، استادی و شاگردی و این‌جور نگرش‌ها نیست؛ تمام تلاش من و خوانندگان این صفحه "باهم‌انديشیدن" است. ما باید روش باهم‌انديشی را تمرین کنیم.

    محسن مؤمنی گفت...

    آخرین سخن اینکه
    پس هم اندیشی را بیشتر به هم بیاموزیم .
    قصد من نیز همین است حال اگر گاهی به اشتباه می روم ، که گویا اخیرا فزونی یافته اشتباهاتم
    مرا باید ببخشایید .
    هم اندیشی سخن می طلبد و سخن اندیشه و زمان بسیار خواهد برد .
    سطح فکرها متفاوت است اما باید تلاش کنیم به درک درستی از سخن یکدیگر برسیم .
    فکر می کنم آنگونه که نمی توان نیات کسی را دانست نمی توان به سطح اندیشه او نیز پی برد .
    بنابراین چه نیکوست که اگر در اندیشه یکدگر خللی می بینیم . سعی در رفع ان کنیم .
    دوستان در رفع عیوب یکدگر می کوشند .
    در نهایت نیازی که بسیار مبرم می بینم اموختن شیوه بحث مدرن است . که با داشتن ان دیگر بحث من برای شما آخوندی و آزاردهنده نخواهد بود .
    پرگویی ام فراوان شد .
    خیلی هم فراوان . ولی حسنی داشت که باعث تعمیق دوستی گشت .
    پس دوست گرامی و هم اندیش عزیزم بدرود .
    10:58
    8/6/1384
    محسن مومنی