با جفت پا میکوبم به چهرهی ذهنیتهای تهمتساز!
اين تکواندو هم بد دردیست آقا؛ سر پیرانهسری هم دست از سر آدم نمیکشد! اما جان "پسران فریدون" اصلاً نيازی به جفتزدن توی صورت کسی نیست؛ با یک انگشت هم میشود کارش را ساخت! کافیست با يک کليک ناقابل، آنهم فقط با يک انگشت، به عمر لينک طرف خاتمه داد تا فردا مردم "سردبیر: خودش" را کنار وبلاگ نشان هم ندهند و بگویند: قسم "حضرت عباس" طرف را باور کنیم یا "مظلومی حسين" را (بر وزن: دم خروس را)؟
۶ نظر:
زيبايی "هجو" اين است که ایدهی فراگیری را مطرح میکند که میتواند در جاهای مختلف مصداق داشته باشد. البته مقایسهی شما بین ایندو تن را چندان روا نمیدانم، برای اینکه از یک جنس نیستند.
What the hell do you mean man? Are you writing to be read or what?
آقای زهری عزیز کم کم دارم تبدیل به اسپم کامنت هایت می شوم . نمی دانم چرا انقدر برایم اهمیت یافته ای .
اما در مورد فوبیای وبلاگی یک مطلبکی دیشب نوشتم . دلیل تراشی مسخره ای از کار در آمد چون حال پرداختن به اصل مطلب را نداشتم . یه خرده بی انگیزه شده ام . ضمن اینکه احساس ضعف می کنم .
احتمالا دیگر مزاحمت نمی شوم . البته دائمی نیست . دلت را خوش نکن .
دوستتان دارم .
آقای زهری گرامی خسته نباشید
به لطف مصاحبهای که با شما شد، فرصتی هم دست داد تا بتوانم دوباره وبلاگ خواندنی شما را مطالعه کنم. در وبلاگم نیز همراه لینک به مصاحبه، به وبلاگ خوب شما لینک دادهام که از همین طریق به اطلاعتان میرسانم و کسب اجازه میکنم(اگر مخالفتی داشتید، حتما بفرمایید تا مطابق میلتان تغییر دهم). از دانش شما سود فراوان بردم و سپاسگزارتان هستم.
پیروز و سربلند باشید.
خیلی زیرکانه نوشتید آقای زهری. دست شما درد نکند. خیلی خوب از اشتراک لفظی و معنی لغات استفاده کردید.
bسلام دوست گرامي و عزيز از اينكه به وبلاك شما سرزدم خوشحالم مطالب را خيلي روان مينويسيد. موفق باشيد
ارسال یک نظر