سه‌شنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۴

چرا "فوبیای وبلاگی"؟

قطعاتی که زير عنوان "فوبیای وبلاگی" ارائه شدند [1، 2، 3، 5 و 6]، هرچند هريک -چون دیگر یادداشت‌ها- پیامی داشت که این پیام را البته با زبانی گزنده بیان کرده بود، امّا درواقع این يادداشت‌ها "آزمونی بودند در حوزه‌ی هجونویسی". انگیزه‌ی من برای نگاشتن این یادداشت‌‌ها، تفاوت بنيادی نگاه مدرن با نگاه سنتی به مقوله‌ی "هجونویسی" -و در کل به مسئله‌ی زبان- بوده است. در واقع هجو در سيطره‌ی فرهنگ مدرن، وسيله‌ای است برای بيان و جزئی است از صنايع ادبی، در مقابل، در فرهنگ سنتی همواره هجو عملی مذموم و نوعی گستاخی و بی‌اخلاقی محسوب شده است. اين نگرش ما را از يکی از جالب‌ترین روش‌های بيانی و ويژه‌گی‌های زبانی محروم کرده است و همين محروميت‌هاست که اجازه‌ نمی‌دهد اساس زبان و مشی بيانی ما -و به تبع آن تفکر ما- متحوّل شود. اتفاقاً لازم است گفت که طرز برخورد ما با شیوه‌های بيانی، خود گويای طرز و ساختار فکر ماست.
برخورد جامعه‌ی مدرن با هجو برخوردی مداراجويانه است، در صورتی که هجو در فرهنگ سنتی توسعه‌نیافته ایجاد عصبيت و تنش می‌کند. مسير حرکت به سوی تجددّ، بدون تحوّل در نگرش جامد سنتی به جهان ميسر نيست. این مسير را می‌شود با تحوّل در زبان هموار کرد. برای این‌کار بايستی از خود آغازيد؛ در گفتن ريسک کرد و در مقابل، سطح تحمّل خويش را بالا برد.

۱۰ نظر:

ناشناس گفت...

محسن مومنی :
سلام
من دوباره اومدم
دو تا نکته کوچولو بگم وبرم
اول اینکه وقتی شما می تونید ادعا کنید بستر آزادی رو فراهم کردید که بدون برخوردهای حذفی بتونید از جنجال جلوگیری کنید و در خودتون اونقدر قدرت تحمل ایجاد کرده باشید که برای پاسخهای نامناسب به زعم خود جایی در نظر بگیرید .
من نمی دونم اون کامنت حذف شده چی بوده ولی حذف کامنت درسته که در اختیار شماست ولی اقدام به اون جلوگیری از آزادیه .
گرچه حسب تعریف حقوق خصوصی در وبلاگ می تونه این تعبیر من کاملا نادرست باشه .
نکته دوم در مورد قالب هزله و فوبیا .
دوستی گفته بود خود شما بیش از هر کسی دارای این فوبیا هستید .
وقتی با جریانی سر ستیز بردارید باید منتظر این باشید که اون اتهام به خودتون وارد بشه . دو تا کتاب ارتجاع مترقی و دوگماتیسم نقابدار که خیلی سال پیش اونرو خوندم در این مورد یه توضیحاتی میده . فکر نکنم خوندنشون خالی از لطف باشه .
والسلام

محسن مومنی گفت...

در ضمن این حرف که به کسی بگید برو به درست برس و چه می دونم به کار فیزیک تو هیچ قاموسی نمی گنجه .
اگه اینجوری باشه منم باید فقط در مورد نرم افزار بنویسم .
.و خیلیای دیگه هم همینطور .
امکان اینکه کسی در مورد بحث غیر تخصصی خودش صاحبنظر باشه عقلا هست .
توی مدرنیته هم این امر حذف نشده .

سينا هدا گفت...

مجيد زهري عزيز!
ضمن ارج گذاشتن بر تلاشهاي بي وقفه‌‌تان و انگيزه‌هاي قوي در ماندن و پويايي در وبلاگ‌آباد( به‌روايت ف. م. سخن عزيز)، و
ضمن تقبيح تكبر كودك مآبانه‌، تماميتخواهي، و گنده‌گويي و لجاجت و كينه‌ورزي نابالغ برخي از تازه به دوران‌رسيده‌ها كه از همان روزهاي اول تشكيل ده سفلاي وبلاگستان بر ديكتاتوري كور كدخداگونه و تماميتخواهي حقيري دامن ميزندند و به باندبازي تصرفگرايانه اي اشتغال يافتند كه گويي جزيره‌اي را كشف كرده‌اند و سندش بنام خودشان است و كسي را بدان راهي نيست مگر بنده و چاكر درگاه باشد و گوسپند گله‌ي چوپان، و با توجه باينكه اين نوع رفتار حقيرانه عموما در جوامع پيراموني و در حال توسعه در هر عرصه ديده مي‌شوند، مع الوصف مقاله‌ي شما در موضوعات اساسي كه مطرح نموديد براي من مبهم وسؤال برانگيز است:
1) طبق چه منطق ساختاري مرزهاي مدارا در زبان مدرنيته بايد نامحدود باشد؟ و اگر محدود است حدود آن چگونه با اخلاق انساني قابل تحديد است؟
(فلسفه و دليل اينكه مي‌‌گوييد هجونويسي در جامعه‌ي مدرن مرزي ندارد چيست؟)
2)مرز اخلاق كجاست و آيا نقشي در مدرنيته دارد؟ آيا مقابله به مثل با بيماران و تروريستهاي فكري و بياني كاري درست است؟ و يا بايد به مداواي آنها برخاست؟چه مستقيم و چه غير مستقيم با روشهاي اخلاقي و فراگير.

مجيد زهری گفت...

سینا هدا عزیز!
همان‌طور که یادآور شده‌ام، بحث اصلی من در نگاه کاملاً متفاوت جامعه‌ی مدرن و توسعه‌نیافته به هجو است. در جامعه‌ی مدرن، غالب شوهای تلویزيونی هجو هستند و کارشان سربه‌سرگذاشتن اهل سياست و افراد سرشناس اجتماع است. همين کار را اگر در جامعه‌ی ایران بکنند، ساعتی نشده آن‌ها را سینه‌ی دیوار می‌چسبانند! این تنها به برخورد حکومتی ختم نمی‌شود بل‌که نگاه اجتماعی ما نیز به هجو آن‌را مذموم و نکوهیده می‌دارد. در واقع مشکل، مشکل درک غلط و توسعه‌نیافته‌ی ما از هجو است.

مرزهای مدارا در فرهنگ مدرنیته نامحدود نیست، بل‌که فرم و سیاق "بیان" در این فرهنگ متفاوت است. به همین خاطر، ما وقتی این گوناگونی را می‌بینیم و نمی‌توانیم آن‌را هضم کنیم، به نظرمان می‌‌آید که نامحدود است.

مرز اخلاق در مدرنیته را نمی‌شود در چهار خط توضیح داد و ضمناً من صلاحيت کامل این کار را ندارم، اما بی‌شک اخلاق مدنی پایه‌ای مشخص در جامعه‌ی مدنی است. البته راه این اخلاق از جزم‌اندیشی اخلاقی-سنتی کاملاً جداست. ما نمونه‌ی همین اخلاق را در سریالی دیدیم که برای هجوکردن خانواده‌ی رئیس جمهور ایالات متحده یعنی جورج بوش ساخته بودند و طرز حرف‌زدن، زندگی، روابط زناشویی و ارتباطات خانوادگی او را به طور کامل هجو می‌کرد. این سریال کلی هم طرفدار داشت، کسی را هم به خاطر آن زندانی نکردند.
به تکرار: بسیاری از شوهای تلویزیونی غربی و مطالب به ظاهر طنز در نشریات در واقع "هجو" هستند و هجو، یک راه بیان است؛ بهترین راه نیست، اما خودش راهی است در میان راه‌ها و وجود این تکثر بیانی به ما کمک می‌کند که جامعه‌ای خسته‌کننده و تک‌صدایی نداشته باشیم.
موفق باشید.

مجيد زهری گفت...

محسن مومنی عزیز!
اشتباه این‌جاست که بعضی اسم هر چه را در پیامگیر نوشته شود "کامنت" می‌گذارند! همان‌طور که هر چه به آدرس ایمیل ما برسد اسمش "نامه" نیست، بسیاری از چیزهایی هم که در پیامگیر نوشته می‌شود چیزی جز اسپم نيست. تنها راه مقابله با اسپم نیز پاک‌کردن آن است.
کامنتی که در آن از هویت کس دیگری استفاده شود، اتهام‌زنی و ناسزاگویی به افراد را ترويج کند و به فضای خشونت دامن زند ... و از این دست، نامش کامنت نیست بل‌که اسپم است.
همین مطلب را که ادامه بدهیم به نکته‌ی دوم شما نیز پاسخ گفته‌ایم: مسئله دیگر و البته بسیار مهم این است که فرد پیامگذار نام و مشخصات خود را ذکر کند. پیامی که نام نداشته باشد در واقع بی‌مسئولیتی نویسنده‌ی آن‌را هويدا می‌کند و می‌دانیم که برای ابراز عقیده در هر رابطه‌ای (نقد، اعتراض و تشویق) لازم است که مشخص کنیم کی هستیم و روی هویت خود بایستیم، در غیر این‌صورت اصلاً هیچ گفت‌وگویی پا نمی‌گیرد. پنهان‌کردن هویت خودش فضا را ناامن می‌کند و نه نامش "نقد" است و نه هدف پشت آن نقادی.
موفق باشید.

محسن مومنی گفت...

با تشکر
راضی کننده بود پاسختان
اما یک سوال هجو نویسی در ایران از ابتدا معادل بی ادبی بوده با استفاده از ادب. فکر می کنم اگر بخواهیم با همان قالب و نام پیشین انرا ذکر کنیم مشکلات زیادی می افریند و مخالفین زیادی خواهد داشت . بهنظر من برای مفاهیمی که مدرن هستند باید نامهای مدرن گذاشت تا مرز انها با شکل سنتی مشخص گردد .
یکی از دلایل شکست مدرنیته در ایران همین خلط معنایی لاتی مثل حریه بود که با وجود شکل مسبوق برای مفهومی جدید بکار رفت . بنابراین وجود لغتی جدید با تعریفی خاص و محدود کننده را لازم می بینم .

مجيد زهری گفت...

اتفاقاً به نکته‌ی ظريفی اشاره کردی، امّا بايد ديد که این کار شدنی هست یا نه.

Just An Hnput گفت...

دو نکته را عرض کنم:

۱) هجو و طنز براي خود خط قرمزهايي دارند و يکي از آنها رعايت اصول اخلاقي آنهاست. از آنجا که معيارهاي اخلاقي افراد متفاوت است٬ به گمانم هجويات يک نويسنده ممکن است وارد حوزه هايي شود که ديگري آن را غيراخلاقي ميداند. به همين ترتيب مدياهاي مختلف خطوط قرمز متفاوتي را براي خود مشخص ميکنند که در واقع نشاندهنده قسمتي از شخصيت و سيستم ارزشي آنهاست. مثلا هجويات NPR چه در محتوا و چه در فرم بسيار متفاوتند با هجويات Playboy Channel يا Hustler magazine. صرف نام گذاري هجويه بر يک مطلب لزوما به اين معني نيست که زيرپا گذاشتن هر ارزش اخلاقي را ميتوان پسنديده شمرد. خصوصيت يک جامعه مدرن اينست که امکان انتشار عقايد مختلف و سيستم هاي ارزش متفاوت را مي دهد اما اين به منزله پذيرفته شدن اين ارزشها توسط ديگران نيست و البته راه نقد بر آنها باز است. خلاصه آنکه متن هجويه يک نويسنده خودبخود نشان دهنده معيارهاي اخلاقي اوست.

۲) به گمانم که در يک سيستم ارزشي همگون٬ همان خط قرمزهايي را که انتظار داريم ديگران رعايت کنند٬ واجب است ما هم در مورد ديگران رعايت کنيم. نه اينکه معيارهاي دوگانه براي دو سمت خيابان قائل شويم. وگرنه ممکن است خداي نکرده Hypocrite تلقي شويم.

محسن مؤمنی گفت...

با سلام
مرا وبلاگی جدید ایجاد شد به همت دوستان . هم شکل شما . مطلبی جدید در ان آمد .
دیدن فرمایید .

محسن مؤمنی گفت...

http://www.mohsenmomeni.blogspot.com

یه سوال ف قسمت نگاه را چگونه ایجاد کرده اید ؟