در همين چند وجب خاک اينترنتی که وبلاگشهرش خوانند، آدم به مواردی بر میخورد که مصداق ابتلای ذهنی شخص به نوعی فوبياست. من بدون اینکه سیرداغ-پيازداغاش را زياد کنم، از بعضیشان به اشاره میگذرم. کمی هم شوخی چاشنیاش میکنم که همینطور خشکخشک پایین نرود!
من توی دهن این دولت میزنم!
در بعضی از اين وبلاگها میبینی که طرف چنان سران جمهوری اسلامی را مواخذه میکند و برایشان خط و نشان میکشد که تو گویی الان است که ايشان جل و پلاس خود را جمع کنند و به جمع فراريان بپيوندند! مثلاً اين روزها باب شده که خطاب به سران نظام نامه مینویسند و باهاشان صورتبهصورت جدل میکنند و بعضاً نصیحتشان میکنند که شايد به دامان ملت بازگردند! اين افراد -که تعدادشان کم هم نيست- در خیالات خود، مثلاً آقای خامنهای را نشاندهاند آنطرف ميز و زل زدهاند در چشمانش و دارند او را تهديد میکنند که دست از اعمال خلافش بردارد! در حين گفتوگوی خيالی خود گاهی یک تـُف پُرملات یا لنگه دمپایییی چيزی هم توی صورتش میاندازند که بفهمد چقدر ازش عصبانیاند.
کل قضيه نشأتگرفته از اين است که فلان وبلاگنويس اينقدر در تخيلات خود، خود و وبلاگش را تأثيرگذار میداند که فکر میکند الان است که خامنهای یادداشت وی را خوانده-نخوانده بپرد روی ماهش را ببوسد و از وی عاجلانه معذرت بخواهد!
باز هم هست...
۱۱ نظر:
بگذارید خودم اول بنویسم:
مسئلهی "نامهی سرگشاده" و تومار ساختن ضمناً پایهی فرهنگی مستحکمی دارد که باید آن را در یادداشتی جدّی -و نه در چنین یادداشتی- بررسی کرد.
این کامنتتون چه ربطی داره به اون مطلب؟
سلام آقای زهری، فکر نمی کنید این شیوه ی نوشتن در وبلاگها، حتی در شکل طومار نوشتن و نامه ی سرگشاده و غیره، مکانیسم جبرانی (compensation)دارند؟ شاید نوشتن این یادداشت ها خیلی هم بد نباشد، البته برای نویسنده ی آن. تا وقتی که این یادداشتها به توهین و افترا آلوده نشوند، به نظر من خوب هم هست. لااقل برای نویسنده اش.وقتی که خشم گریبان وبلاگ نویس را می گیرد، چرا تخلیه ی روانی نکند؟
سلام خانم شرف.
نکته اتفاقاً همینجاست. امروز ظهر که مطلب را در صفحه گذاشتم، دوست ارجمندی ایمیل زد و ضمن اشاره به معنی فوبيا (ترس با ريشهی يونانی) اين گمان را مطرح کرد که احتمالاً من منظورم پارانويا يا شايد چیز ديگری بوده است. برايش نوشتم منظور من دقيقاً "فوبيا" بوده است که نوعی "ترس درونیست که اغلب خودساختهی فرد است". اشارهی من در این سری از یادداشتها به افرادیست که دچار نوعی تصويرسازی تخيلی از دشمن خود و نيز سطح تاثیرگذاری خود شدهاند که ريشهاش در روانترس آنهاست.
با سلام
ابتدا اینکه یه خورده معنی فوبیا رو میشه بشکافید و تفاوت اونرو با پارانویا و... بیان کنین.
و در مورد مطلب قبلی تون اجمالا یک نکاتی بود که اونرو در مطلبی در وبلاگم گذاشتم.
ضمنا امیدوارم مطالب قبلی مم مورد عنایت قرار بدید.
با تشکر فراوان
سلام.
یادداشت شما را خواندم. کلی بگویم: اگر بخواهید چنین پیامی را -که ایدهی جدید و جدییی را مطرح میکند- در سه دقیقه بخوانید و بروید در سه دقیقه هم یادداشتی در جواب آن بنویسید، در واقع بخش اصلی کار یعنی "انديشيدن" را فاکتور گرفتهاید!
بحث در بارهی عبدالله شهبازی لازمهاش این است که به تاریخ معاصر تا حدودی اشراف داشته باشید.
پاسخ آن دو ابهام را نیز که مطرح میکنید در خود پیام و یادداشت موجود است.
موفق باشید.
جناب زهری چه خوب بود اگر میشد من می امدم توی همان کافی شاپ استار باکس خودتان سر نبش یانگ و کالج و یا یانگ و کینگ و یا شما می امدید اینجا زیر سایه درختان نارنج حافظیه می نشستیم ودر باره این موضوع گپی می زدیم
ایده های شما همیشه عالیه! من که بی صبرانه منتظر ادامه نوشته هستم!
من بودم میگفتم دچار توهم شده اند. فوبیا یعنی ترس. من در این رفتاری که شما توصیف کردید نشانی از ترس نمیبینم.
اولا که نمی دانم چرا بعضی ها اصل مطلب را ول میکنند و می چسبند به فوبیا و پارانویا و اینکه کدامش درست تر است ...ثانیا به نظر من یه کم باید حق داد به فردی که از اول عمر با سانسور افکار و رفتارش مواجه بوده و حالا ... مجالی برای بیان آنها پیدا کرده ... قبول کنید که نمی توان انتظار داشت خیلی منتطقی باشد در بیان افکارش ...
مجید عزیز! وقتی تمام سهم یکنفر از سرزمینش میشود همین یک وبلاگ، با گذشت زمان بروز چنین حالتی در وی نباید عجیب باشد.
ارسال یک نظر