یکشنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۸۹

آمریکا به مثابه یک هالیوود درندشت!

من اوایل فکر می‌کردم هالیوود جایی است در کالیفرنیا کنار لس‌آنجلس، اما تازگی‌ها فهمیده‌ام روح هالیوود -مثل یک بختک نامرئی- بر سرتاسر آمریکا پهن است! در آمریکا افراد در هر پستی که باشند، انگار دارند در فیلم نقشی بازی می‌کنند؛ از رئیس جمهورش بگیر تا شرکت‌کنندگان در برنامه‌ی کانال‌های مذهبی و شفادهنده. حتا وقتی با رهگذران خیابان مصاحبه می‌شود، فیگور هالیوودی به خودشان می‌گیرند.
"رویای آمریکایی" بیش از آن‌که واقعیت داشته باشد، یک تخیل هالیوودی است. البته این به معنای پایین‌بودن کیفیت زندگی در آمریکا نیست، ولی به هر حال یک‌جور دل‌خوش‌کنک است به تخیلی پوچ.
من شنیده‌ام که تخیل آمریکا را ساخته است. یعنی مهاجرینی جسور و از-خود-گذشته که آرزوهای بزرگ در سر داشتند، این تخیل را پایه‌ای کردند برای ساخت کشوری پیشرفته‌تر و قوی‌تر از هر کجای دیگر کره‌ی خاک. آن‌ها البته هالیوود را هم ساختند که بزرگ‌ترین تولیدکننده‌ی تخیل زمین است. بعضی هم معتقدند این هالیوود است که آمریکا را شکل داده و می‌گرداند، درست مثل قضیه‌ی انسان که خدا را آفرید و بعد اسم‌اش را گذاشت خالق!

خب این قضیه‌ی آمریکا بود. ولی اگر نگاهی بیاندازیم به باقی نقاط دنیا، خواهیم دید که بسیاری از رویدادهای جدی هم سر نخ‌شان یک‌جورهایی دست کس دیگری است. آیا هالیوود مخزن ساخت افکار عمومی نه‌تنها آمریکا که جهان است؟ آیا همه‌ی ما مردم توسط تفکری گلوبالیستی فیلم شده‌ایم یا به هر حال سعی می‌کنند که فیلم‌مان کنند؟ این بستگی دارد به ظرفیت افراد. ولی من اگر مجبور باشم بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنم، ترجیح می‌دهم در فیلم نقشی ایفا کنم و از خودم خلاقیت نشان بدهم تا این‌که بشوم عروسک خیمه‌شب‌بازی بی‌اراده و بی‌جیره‌مواجب!

پنجشنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۹

طرز برخورد غرب با موضوع لیبی... و سپس ایران

این روزها که لیبی دارد در آتش تنش قذافی و "نظم نوین جهانی" (New World Order) می‌سوزد، خیلی‌ها در این فکرند که چرا زعمای قوم کشورهای غربی، آن‌طور که باید از انقلابیون لیبی حمایت نمی‌کنند. صحبت از احتمال دخالت نظامی است، اما این موضوع صرفاً در حد یک "احتمال" است نه بیش. لیبی عملاً به دو بخش تقسیم شده است، شهرها زیر بمباران خودی هستند، مردم حیران‌اند که چه دارد بر سرشان می‌آید و... رسانه‌های غربی، به پخش اخبار اکتفا کرده‌اند!
مردم متحیرند که چرا آمریکایی که درست در دومین روز تظاهرات چند صد نفری مصر از مبارک خواست تا بساط‌اش را جمع کند و برود، هم‌چنان دارد لیبی قذافی را -با آتشی که هر لحظه بیش‌تر زبانه می‌کشد- تحمل می‌کند. همین مردم یادشان هست که سال پیش، جهان غرب عملاً مردم ما را زیر ضرب رژیم، به حال خود رها کرد و به مراسم ختم مایکل جکسون پرداخت! بی‌تفاوتی اروپا البته کمرنگ‌تر از آمریکا نیست...

اما موضوع ایران، دو زاویه دارد: یکی نگاه ما به برخورد جهان گلوبالیستی با مسئله‌ی ایران، و یکی هم نگاه جهان غرب به ما. همین تقسیم‌بندی را آزاده سپهری دستمایه‌ی یادداشتی کرده است، با طرح پرسش‌هایی. او می‌نویسد:
این روزها در هر جمع ایرانی می بینید که کسانی به کشورهای غربی و در راس آنان آمریکا، انتقاد دارند که چرا اینها از مردم ایران و جنبش اعتراضی آنان حمایت نمی کنند. سوال اینجاست که کشورهای خارجی چه باید بکنند تا انتظارات ایرانیان برآورده شود و چگونه باید حمایت خود را نشان دهند. اگر سکوت کنند، به همدستی با رژیم متهم می شوند... [ادامه...]
بدون هرگونه داوری، دوستان را به خواندن‌اش فرا می‌خوانم... که پرسیدن، خود جرقه‌ای است برای یافتن راه حل.

پی‌نوشت:
اگر انگلیسی می‌دانید، این تحلیل هم شنیدنی‌ست: James Corbett: Essays on The New World Order

سه‌شنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۹

جمعیت نسوان وطن‌خواه و یک توضیح



شاید عجیب باشد، ولی یکی از پیشروترین کشورها در راه بازیابی حقوق زنان همین ایران خودمان است. مبارزه برای رهایی زن از چنگال عقب‌ماندگی جامعه‌ی مردسالار، در ایران بیش از صد سال قدمت دارد.
یکی از پیشروترین انجمن‌های احقاق حقوق زنان، جمعیت نسوان وطن‌خواه بود. در ویکی‌پدیا، پای "جمعیت نسوان وطن‌خواه" این توضیح نقش بسته است:
جمعیت نسوان وطنخواه (۱۳۰۱–۱۳۱۲) یکی از سازمان‌های رادیکال شناخته شدهٔ زنان در تهران بود که در سال ۱۳۰۱ توسط تعدادی از زنان روشنفکر ایرانی به اهتمام محترم اسکندری تشکیل شد. هدف جمعیت نسوان وطنخواه ترویج حقوق زنان و بهبود شرایط دختران بود. این سازمان نشریه نسوان وطنخواه را منتشر می‌کرد و فعالیت‌هایی مانند برگزاری کلاس‌های تحصیلی دختران و اکابر، تاسیس بیمارستان برای زنان فقیر، برگزاری جلسات سخنرانی و راهپیمایی داشت و نمایشی به نام آدم و حوا اجرا کرد.[۲][۳] این جمعیت میزبان دومین کنگره نسوان شرق در سال ۱۳۱۱ در ایران بود.[۴]

جمعیت نسوان وطن خواه آخرین انجمن زنان بود که در دورهٔ سرکوب نشریات و احزاب کشور به‌دست رضاشاه، در سال ۱۳۱۲ بسته شد.[۲]
واحیرتا که نفرت از رضاشاه کبیر، راه قضاوت بعضی افراد غرض ورز را چطور کج‌ومعوج کرده‌ است!
این "رفیق" فراموش کرده است که: اصولاً این جمعیت، در دوران سردار سپهی رضاشاه بنیاد گذارده شد (با وجود مخالفت شدید علما)؛ در دوران سلطنت رضاشاه جان گرفت و بالید (باز با وجود کارشکنی علما) و بالاخره، به‌خاطر انشعاب و فضای شدیداً سنگین اجتماعی به پایان خط خود رسید. واقعیت این است که یکی از علل اصلی برانگیختن فکری رضاشاه در کشف حجاب، همین انجمن بود. و در پایان گفتنی‌ست که این جمعیت، بدون مراقبت و پشتیبانی آهنین رضاشاه، در جامعه‌ای که آخوند در آن هم در حکم قانون بود و هم قانون‌گزار، نمی‌توانست حتا هفته‌ای دوام بیاورد، چه رسد به دوازده سال پیکار بی‌وقفه برای ارتقا سطح زن ایرانی و آزادی‌اش از بند تحجر سنتی-فرهنگی-مذهبی.

امید که شادباش روز زن، ما را در نگاه‌مان به تاریخ و شخصیت‌هایش منصف‌تر کند.

سه‌شنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۹

فیلم "توهین" با هنرنمایی فائزه رفسنجانی و نقش‌آفرینی سربازان نه‌چندان گمنام امام زمان!

حالا که بازار نظردادن راجع به فیلم حمله به فائزه رفسنجانی داغ است، من هم از قافله عقب نیافتم! محتوای فیلم را تحلیل نمی‌کنم که اصلاً ارزش این حرف‌ها را ندارد. دروغ چرا، وقتی می‌بینم بخشی از اراذل جمهوری اسلامی به بخشی دیگر از اراذل همان نظام توهین می‌کنند، دلم خنک می‌شود. کسی اگر حالا با دیدن این فیلم رگ غیرت‌اش عود کرده و ورم گردن گرفته، دیگر مشکل خودش است...
می‌گویند اگر پدر طرف بد است، چه ربطی به بچه‌اش دارد؟ موضوع این است که بچه‌اش از خودش بدتر است، فقط آن‌طور که باید آب گیرش نیامده که ببینید چه کرال سینه‌ای می‌رود!

حالا که این‌طور شد، بگذارید قول‌مان را بشکنیم و یک تحلیل یک‌خط‌ونیمی پای این فیلم بگذاریم! من شک ندارم این فیلم یک‌جور "فیلم‌سازی" است برای برانگیختن احساسات مردم و مظلوم‌نمایی دختر بابااکبر! از فحش‌های آبکی‌ای که در فیلم می‌دهند معلوم است. تهدید لباس‌شخصی‌ها هم از مرز تحدید فراتر نمی‌رود و همین معلوم می‌کند کل داستان برای خرکردن مخاطب است، غافل از این‌که خر خودشانند! لابد خود امام زمان یواشکی از ماجرا فیلم گرفته و با امدادهای غیبی در سطح وسیعی پخش کرده...

شنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۹

نقش بی‌بی‌سی در برانداختن رضاشاه

رادیو و جابه‌جایی قدرت در شهریور ۱۳۲۰ نوشته‌ی مسعود لقمان، یادداشتی است که به تأثیر تعیین‌کننده‌ی رسانه در عرصه‌ی سیاست می‌پردازد. موضوع مشخص مقاله، پرداختن به موضع‌گیری بی‌بی‌سی و نقش آن در سقوط رضاشاه است.

ای کاش موضوع این یادداشت، پایه‌ی یک رساله‌ی همه‌جانبه بشود که تاریخ ما سخت تشنه‌ی بازخوانی این رویداد است.

دوشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۹

جنبش سبز؛ فرای موسوی و کروبی

گذشته از نکات خوبی که می‌شود در یادداشت سبز "برانداز" در مقابل سبز "مصونیت‌طلب" نوشته‌ی نیک‌آهنگ کوثر خواند، روی یک نکته اما بهتر است نقادانه تأمل کرد:
کسانی هم که تا دیروز مدعی بودند که جنبش سبز فاقد
رهبر است، دیگر نمی‌توانند چنین ادعایی کنند. وقتی دو نفر بیانیه می‌دهند و گروهی
به همین خاطر به خیابان می‌آیند، پس به رهبری این دو نفر را پذیرفته‌اند.

به باور من، یکی از عوامل پراکندگی و منسجم‌نبودن اعتراض‌های خیابانی در روزهای اخیر، عدم حضور یک رهبری رادیکال و بابرنامه در راس جنبش است. این درست بازمی‌گردد به فقدان اعتماد اکثریت مردم به موسوی و کروبی. دلیل‌اش نیز واضح است: گذشته از کارنامه‌ی خراب این‌دو در طی دهه‌ی نخست انقلاب، وقتی موسوی به‌صراحت از "دوران طلایی امام" یاد می‌کند، طبیعی است که بسیاری به اهداف او اعتماد نکنند و آن‌را هم‌خوان با ایده‌آل‌های خود نبینند. از سوی دیگر، آرزوی موسوی و کروبی برای ایران فردا (شکل و محتوای نظام) با آنچه مردم میخواهند یکسان نیست! چنین است که خیلی از جوانان نمی‌دانند آن آینده‌ی ایده‌آلی که در سر پرورده‌اند آیا همان است که موسوی و کروبی به‌دنبالش هستند یا نه؟

نکته‌ی دیگر، "ضعف برنامه‌ریزی جنبش" است. حرکت‌های اعتراضی در ایران هنوز به ابزار تبلیغاتی کافی (درون‌مرزی و برون‌مرزی) دست نیافته و هماهنگی کامل بین کار تبلیغاتی و عملی در آن به‌چشم نمی‌خورد. این نیز بازمی‌گردد به عدم شفافیت اهداف "رهبران" جنبش؛ وقتی اندیشه‌ی راهنمای یکسانی وجود نداشته باشد، مردم با حالتی سردرگم، نمی‌دانند زیر کدام چتر متحد شوند. در کنارش، دوستانی مثل نیک‌آهنگ کوثر باید توجه داشته باشند که اهالی فکر و قلم ایران به کسانی که در نشریات داخلی حضور داشته‌اند خلاصه نمی‌شوند؛ در واقع در تمام این سال‌ها، حق حضور آزاد در رسانه‌ها از بسیاری از آدم‌های لائیک و مستقل سلب شده بود؛ کسانی که به اصطلاح این رژیم اعتقادی نداشته‌اند و ندارند.

حضور جمهوری اسلامی "نرم" نه تنها به ضرر غرب نیست، بل‌که برای غربی‌ها ایده‌آل است. رژیم‌های بی‌ثبات جهان سومی که تمام مدت درگیر مسائل فرسایشی ریز و درشت اقتصادی، قومی و فرهنگی هستند، ایده‌آل‌ترین حالت را برای به‌یغمارفتن فراهم می‌کنند. از همین روست که رسانه و سیاسیون طراز اول غرب، در مقایسه با مصر، آن‌طور که باید از جنبش مردم ایران حمایت نکردند و آنرا به دو آخوند ولایت بنام های کروبی و خاتمی فروکاستند؛ اگر هم گاهی چیزی گفتند، از مرز عمده‌کردن شخصیت‌هایی چون موسوی و کروبی فراتر نرفت. در این باره، سفر آتی وزیر خارجه‌ی آلمان به ایران و نیز حضور تجار ترکیه یادآوردنی‌ست.

 واقعیت این است که توقع نسل امروز ، فرای ایده‌آ‌ل‌های موسوی و کروبی از نظام سیاسی آینده‌ی ایران است.


بعد از تحریر:البته نیازی به گفتن ندارد که جناب نیک‌آهنگ کوثر، به نقد کسانی که روزی کم‌تر از پنج دفعه نماز بخوانند، جواب نمی‌دهند!

شنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۹

جسته-گسيخته در باره‌ی "نفرت"

تنفر که به جان انسان افتاد، راحت‌شدن از شرش گاه ناممکن می‌زند. کارکرد تنفر بازتوليد خود است، به همين لحاظ، تا می‌آيی آن‌را خفه يا ضعيف کنی، از سمتی ديگر شعله می‌کشد و جانی دگر می‌گيرد.

مسئله‌ی نفرت، مسئله‌ای موضعی نيست؛ ريشه‌ای است و قوام‌دار. صورت‌های گوناگونی هم دارد. نفرت در انسان گاه به شکل پرخاش‌ سرريز می‌شود، گاه در قالب يک نقد... و گاهی هم انتقادی پرخاشجويانه. در همه حال، قصد زدن و تخريب طرف مقابل است نه اصلاح و هم‌انديشی.

آدمی که از ديگری نفرت دارد، او را تمامِ مدّت زير ذرّه‌بين می‌گذارد و همه‌جا دنبال می‌کند. بهانه که از او گير آورد، يا تمسخرش می‌کند یا به او می‌تازد. آدم پر از نفرت، از آسيب‌زدن به ديگری لذّت می‌برد. نشانه‌شناسی چنين آدمی اين است: او در پوست "رقيب" فرو می‌رود به قصد بيرون‌کردن از ميدان.

خاستگاه تنفر جايی جز مخزن ترس در انسان نيست. به عبارتی، عامل ترس است که انسان را -ناخودآگاه- به تنفر از ديگری برمی‌انگيزد. گاهی نيز بسته به پيشينه، شرايط روحی، عواطف، شاخصه‌های تربيتی، شرايط زندگی و وضع اجتماعی و دلايلی از اين دست، مکانيسم تنفر خودآگاه عمل می‌کند.

رشد و نمو تنفر در بستر وجودی انسان، به مراتب از عشق آسان‌تر صورت است. انسان خيلی بيش‌تر مستعد نفرت‌ورِزيدن است تا عاشق‌شدن. شرايط که بر انسان سخت شود، اين سير شکل صعودی به خود می‌گيرد. تنفر ميدان کار جمعی را به جنگ می‌کشد و استعداد هم‌گرايی، هم‌فکری و همکاری را می‌خشکاند. لازمه‌ی کار جمعی بيش از هر چیز، نظم‌پذيری (کنار هم قرارگرفتن) و علاقه به هم‌نوع است. نفرت، در لباس "رقابت"، به هيچ نظمی تن نمی‌دهد و با ورودش، علاقه را از سمت ديگر بيرون می‌کند. مردمی که کار جمعی نمی‌دانند و نمی‌آموزند، مردابی شده‌اند برای پرورش نفرت.

در جدال‌های قلمی‌ در جامعه‌ی فارسی‌زبان، ردّ تنفر پررنگ‌تر از آن است که بشود ناديده‌اش انگاشت. اينترنت نيز ابزار بروز تنفر را در دسترس همگان قرار داده است.

انقلاب، انقلابی که خاستگاهی مردمی دارد، تبلوری است از تنفر. وقتی سطح تنفر در يک جامعه از حدّ قابل کنترل بگذرد، به شکل انقلاب ظهور می‌کند. گاه عطش تنفر را هيچ چيز جز انقلاب فرو نمی‌نشاند. البته برای بروز اين تنفر حتماً نباید دنبال عامل بيرونی گشت؛ می‌تواند در روان يک اجتماع لانه کرده باشد و فقط منتظر فرصتی بگردد که بيرون بزند.

پنجشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۹

رسیدن به آزادی؛ شتری که در خانه‌ی ملت خوابیده است

همان‌طور که حدس می‌زدم، مدیای جهانی، موضوع ایران را از صحنه‌ی خبر -خیلی بی‌سروصدا- جارو کرد! حکایت ایران اما، حکایت "آتش زیر خاکستر" است و منتظر فرصتی که باز و بلندتر زبانه بکشد.
در مصر، آن‌چه که اتفاق افتاد، چه موافق و چه مخالف‌اش باشیم، شور انقلابی و روحیه‌ی خیزش را در نسل جوان ما احیا کرد. نسل جوان امروز ایران، بدون کمک ارباب رسانه‌ی جهانی نیز به حقوق دموکراتیک خود و پادشاهی دست خواهد یافت؛ یک‌روز زودتر یا دیرتر. فقط پس از آن باید مراقب بود که سر این قافله را رو به ناکجاآباد کج نکنند...

سه‌شنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۹

کشیدن پای انقلاب اسلامی 57 به امروز!

یک عده برای این‌که شور انقلابی را در مردم برانگیخته کنند، مرتب از خاطرات و سرودهای انقلابی 57 می‌گویند. این‌ها متوجه نیستند که نسل جوان ایران، علت سیاه‌بختی کنونی خودش را همین انقلاب ننگین اسلامی رفقا-برادران (البته با کارگردانی قدرت‌ها) می‌داند! واقعاً کدام آدم عاقل و شرافتمندی به تجربه‌ی شورش 57 می‌بالد؛ چه کسی دنبال تکرار آن تجربه است؟!
مقایسه‌ی نسل دردمند و آگاه امروز با نسل سیر و سودایی سال 57، چیزی جز توهین به شعور مخاطب و -بیش از آن- نسل امروز نیست.

جمعه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۹

قضیه‌ی هم‌وطنان تحلیل‌گر ما!

حکایت:
یک‌روزی آقا سگه دید که روباهه داره تندی فرار می‌کنه. ازش پرسید چی شده؟ گفت تو شهر هر کی سه تا تخم داشته باشه رو می‌گیرن دار می‌زنن! گفت: تو که دو تا تخم داری؟ روباهه جواب داد: آخه اول دار می‌زنن، بعد نگاه می‌کنن!

خاستگاه:
حالا حکایت بعضی از "رفقا"ی تحلیل‌گر غالباً چپ است: بی‌توجه به این‌همه شواهد و تجربه‌های دستِ اول و روشن‌تر از خورشید، و روشن‌تر از همه تجربه‌ی تاریک انقلاب اسلامی خودمان، اول برای رفتن "دیکتاتور" (که دیکتاتور نبود) سینه چاک دادند و هورا کشیدند، حالا که رفته است، برای این‌که در آینده یک‌وقت کسی انگشت اتهام را سوی‌شان نگیرد "که شما هم در فلاکت مردم مصر نقش داشته‌اید"، می‌گویند: "امیدواریم" اسلامی‌ها روی کار نیایند!

خودمانیم: این حرکت‌های پوپولیستی عجب هیجانی تولید می‌کند، طوری که حتا گاهی عاقله‌مردان و زنان را هم سِحر می‌کند...

پنجشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۹

موضع‌گیری متفاوت مدیای گلوبالیست در قبال مصر و ایران

در وقایع اخیر مصر، هنوز دو روز از شورش تعدادی در خیابان‌ها نگذشته بود که وزیر امور خارجه‌ی آمریکا (هیلاری کلینتون) وارد صحنه شد و از پرزیدنت مبارک خواست به حرف تظاهرکنندگان گوش کند (یعنی از قدرت کناره بگیرد). یکی-دو روز بعد، این‌بار خود رئیس جمهور آمریکا به میدان آمد و می‌شود گفت علناً خواستار کناره‌گیری مبارک شد! سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی، با آوردن میهمانانی که "همگی" خواستار براندازی نظام حاکم در مصر و ایجاد سیستمی کاملاً نو بودند، شمشیر را از رو بستند و شدند سخنگوی مخالفان رژیم. دیگر کشورهای اروپایی نیز -البته نه با این شدت- با تفکر آمریکا-انگلیس همراه شدند.

در جریان خیزش مردمی، هنگامی که گلوله به قلب ندا و نداها می‌زدند، همین رسانه‌ها، با دعوت از "اصلاح‌طلبان کراواتی"، نظریه‌ی "اصلاح از درون" و استمرارطلبی را مطرح می‌کردند. رسانه‌های غربی -با جاانداختن اصلاح‌طلبان حکومتی مثل کروبی و موسوی-، حرکت خودجوش و آزادیخواهانه‌ی مردم جان-به-لب-رسیده را در محتوا مسخ کردند. طرفه این‌که هیچ‌یک از رهبران غربی خواستار براندازی رژیم نشد! حتا بعضی از رسانه‌ها، با مقایسه‌ی اپوزیسیون برانداز جمهوری اسلامی با اپوزیسیون کوبایی ساکن میامی، ما را به ریشخند گرفتند! بعد هم که با مرگ مایکل جکسون، کسی دیگر سراغی از آن‌چه در ایران می‌گذرد نگرفت و آتش به خاکستر نشست...
در تمام این سالها، نماینده ملت ایران شاهزاده رضا پهلوی توسط مدیای گلوبالیسم جهانی سیستماتیک سانسور شده است.

من به عنوان یک شهروند این جهان، معتقدم که برای درک و تحلیل آن‌چه دارد در جهان با سرعتی سرسام‌آور رخ می‌دهد، بایستی معادلات و اهرم‌های قدرت جهانی را شناخت و "تئوری‌های توطئه" را به‌دقت بازخوانی کرد.

دوشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۹

ثروت حسنی مبارک!

سی‌ان‌ان مدعی است که ثروت پرزیدنت مبارک بالغ بر 75 میلیارد دلار است! به رقم خوب دقت کنید: $75,000,000,000.
البته دلیلی ندارد که در صداقت سی‌ان‌ان شک کنیم(!)، ولی ما که بیست‌وچهار ساعت تحت بمباران این‌گونه افشاگری‌ها هستیم، این حق را برای خود قائلیم که از سی‌ان‌ان بخواهیم منابع‌اش را -برای آگاهی افکار عمومی- رو کند و دلیل قانع‌کننده بیاورد. مگر غیر از این است که بدون دلیل به کسی اتهام‌زدن پیگرد قضایی دارد؟
اگر هم می‌گوید از معرفی منابع خود معذور است -که در واقع عذری است بدتر از گناه-، چه کسی جز خود بانک‌ها و جاهایی که مبارک احتمالاً‌ در آن‌ها یا از طریق آن‌ها سرمایه‌گذاری کرده، صلاحیت چنین افشاگری‌ای را دارند؟
حال فرض را بر این بگیریم که موضوع صحت دارد و بانک هم خودش پشت این افشاگری است. حالا پرسیدنی‌ست: بانک که پیشِ پا افتاده‌ترین وظیفه‌اش حفظ اسرار مشتری‌هایش است، چرا این اسرار را رو کرده؟ آیا بانکداری جهانی از این قضیه نفع می‌برد؛ آیا بانک‌داری جهانی دارد با سی‌ان‌ان همکاری می‌کند، زیرا اصولاً خودش پای اصلی قضیه است؟ این کدام تشکیلات است که بزرگ‌ترین بانک‌ها و مدیا را در اختیار خود دارد؟
از نگاه دیگر، آیا این‌گونه افشاگری‌ها برای بی‌آبروکردن و از ریشه‌زدن مبارک توسط [...] نیست؟ حالا خودتان بگردید ببینید چه نامی را باید جای نقطه‌چین گذاشت!

در تاریخ سی‌ودو سال گذشته، از این افشاگری‌های به‌هم‌ریز کم ندیده‌ایم: از شاه بگیرید تا بن علی و این آخری هم مبارک. مبارک هم طبعاً آخری نخواهد بود. آدم بهتر است خودش کلاهش را قاضی کند، ببیند این وسط کی دارد گربه می‌رقصاند!