چهارشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۸۷

بی‌پرده‌گويی تئوريک و انتقادی، از فرهنگ و هويت ايرانی (4)

از مشکلات ما ايرانيان یکی هم اين است که هميشه یا مخالفيم یا موافق! به راستی تعادل در برخورد و حد وسط کجاست؟ نام اين ويژگی را مشکل اخلاقی بگذاريم بهتر است، يا مشکل هويتی... و یا شايد مشکل عاطفی؟ ولی به هر حال، حضورش انکارنشدنی‌ست.
در یک نشست يا گفت‌وگو، اصرار عجيبی داريم که حضور خودمان را اعلام و اثبات کنیم. اصرار بی‌مورد بر بودن، نشانه‌ی حس ناديده‌گرفته‌شدن است. ما را تاریخ نادیده گرفته است و ما در خود تابيده‌ايم...
اصرار بر اثبات حضور خود به هر قیمت، به-سکوت-واداشتن دیگران را به‌همراه می‌آورد. این خصلت، نمودی‌ست از خوی استبدادی تنیده در فکر و روان ما که سراسر تنش‌زاست و سرکوبگر.

  • باقی شماره‌ها: [1][2][3]
  • ۲ نظر:

    ماهگون گفت...

    نتیجه ی یک عمر سیاه و سپید دیدن ، حق و ناحق دیدن، مطلقگرایی به جای نسبیت گرایی و عدم قطعیت که برازنده ی بشر محدود است..نتیجه ی یک زندگی سراسر دیکتاتورمآبانه که بر حذف تکیه دارد نه مدارا...طبیعی است مجید عزیز.

    مجيد زهری گفت...

    حق با توست، ولی آن‌چه من رویش دقت گذاشته‌ام، مقایسه‌ی سطح مطلق‌بینی ملت‌هایی است که در شرایط نسبتاً مساوی‌ای پرورش یافته‌اند، اما سطح مطلق‌اندیشی‌شان با هم فرق دارد.