چهارشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۷

شکستِ مرز وهم و واقعیت

بعضی آدم‌ها این‌قدر در سرزمین اوهام پرسه می‌زنند که تخیل برای‌شان شکل واقعیت می‌گیرد. من و شما وقتی پای حرف این‌جور افراد می‌نشینیم، خیلی ساده به آن‌ها می‌گوییم "دروغ‌گو" یا "خیال‌باف"، در صورتی که آن‌ها دروغ نمی‌گویند؛ تنها اوهامی که در ذهن‌شان شکل واقعیت گرفته را بازگو می‌کنند.
فرق این افراد با دروغگو‌های حرفه‌ای این است که دروغگو با منظور دروغ می‌گوید، اما این‌ها غریزی. دروغگو در پی فریب دیگران است، اما اینان همه‌مدت در حال خودفریبی.
من مبلغین سینه‌چاکی را دیده‌ام که به رژیم‌ها و ایدئولوژی‌های مستبد سخت دلبسته‌ و ایمان‌دارند، بی این‌که خود متوجه حجم فریبی باشند که در آن غوطه‌ورند. این ناآگاهی، حاصل مغشوش‌شدن مرز واقعیت و اوهام است. انسان غرق در اوهام، واقعیت نمی‌شناسد؛ او دچار کورچشمی‌ست، آن‌هم در محضر واقعیت.

۱ نظر:

pouyan m گفت...

البته مجیدجان این موضوع فقط درباره گروهی که نام بردی صدق نمی کند این دلبستگی و ایمان همواره توان شکستن این گونه مرزها را دارد!