پنجشنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۸۳

اشاره‌ای به "لازمه"ی روزنامه‌نويسی

روزنامه‌نويسی دو لازمه دارد: انديشه و هنر انتقال انديشه. هنر انتقال انديشه که همان ادبيات و فرم است، امّا انديشه شرح بيش‌تری می‌طلبد. به هر روی، بدون توأمان داشتن اين‌دو لازمه، نمی‌توان نويسنده‌ی خوبی بود. "دبيری"، با روزنامه‌نويسی فرق دارد. هستند کسانی که تسلط بالايی بر زبان دارند و زیر و بم‌اش می‌شناسند، امّا خالی‌اند از نخستين لازمه‌ی روزنامه‌نويسی. حال چرا اين موضوع را پيش کشيدم؟
ممکن است تا حدّی خودخواهی باشد اگر اکثر نويسندگان امروز را "دبيران بی‌انديشه" بدانيم، امّا ندانستن و نگفتن‌اش نيز دليل بر سهل‌انگاری خود ما خواهد بود. وقتی نگاهی به نسل چهل-پنجاه‌ساله‌های حوزه‌ی قلم می‌افکنيم، هنوز ته‌مايه‌ی انديشه‌ی منجر به انقلاب اسلامی 57 را در آن‌ها می‌بينيم. اين انديشه‌ی جوشش‌کُش -شوربختانه- کماکان قرص و محکم برجای مانده، در ذهن‌هاشان رسوب کرده و آنان نيز شجاعت اخلاقی شکستن‌اش را ندارند. اين قاعده‌ای‌ست کم‌استثنا، که در اطراف‌مان جريان دارد... پس از استثناها درمی‌گذريم. من آن‌چه در سردبيران نشريات و در کل نويسندگان برخاسته از آن نسل می‌بينم، حکايت از ايستايی فکری‌شان دارد. يعنی، گو اين‌که گاه‌گداری حرف‌های خوبی هم می‌زنند، امّا ته‌مايه‌ی نهيليسم "شاعرانه و صوفيانه"، امتناع از تن‌دادن به تحول و ضديّت با دست‌آوردهای تجدد و چپ‌انگاری قطور فکری نشان از انجمادشان در سال‌ها قبل دارد. چرخی بزنيد در همين نشريات اينترنتی داخلی یا خارج از کشور تا برسيد به حرفم.
گذر از اين نسل خموده و خمارآلوده ضرورت‌اش چنان است که می‌شود آن را "شرط تغيير شرايط فلاکت‌بار فعلی و ساختن ايران فردا" دانست. رويکرد خردمندانه نسل جوان به اين‌گونه افراد بايستی بر پايه‌ی "عبرت‌آموزی" باشد نه "الگوگیری". روی همان خط طی مسير کردن می‌رساندمان به سرخطی که به انقلاب اسلامی منجر شد. هشدار جدّی‌ام حکايت از خطری جدّی دارد؛ خطر فرسودگی و تکرار تاريخ.