ولاديمير ناباکوف -استاد برجستهی ادبیات دانشگاههای آمریکا- در سلسلهدرسهای خود، برای تحليل مسخ کافکا لازم دانست که نخُست نقشهی خانه و شکل قهرمان داستان -یا همان گرگور زامزا که سوسک شده بود- را ترسيم کند. ناباکوف معتقد بود بدون تجسم طرح خانه، وضعيت شخصيت اصلی داستان و اتاق او و ارتباطی که شخصيتها درون شکل ساختاری ساختمان با هم برقرار میکنند، نمیتوانيم ربط اجزای داستان به هم را -و طبعاً جوهر داستان را- بفهميم. کارآگاهها نيز برای کشف عامل جنايت و حل معماهای جنايی، از طريق شواهد و سرنخها، کل واقعه را بازآفرينی میکنند.
در حوزهی تاریخ نیز راه جز این نيست؛ بايستی رخداد را بازآفريد و به شخصيتهای دخيل در آنها جان داد. تنها به این وسيله است که میشود به اینگونه "شخصيتهای تاريخی" با نگاهی تاريخی نگريست و رويداد را تحليل کرد. این، تفاوت نگاهی تاریخی با نگاهی ايدئولوِژيک، خطی و متعصابه است. درواقع در نگاهی ايدئولوژيک، فضای رخدادها و شخصيتهای آن رخداد غیرواقعی، احساسی يا اساطيری هستند، نه آدمهايی که مثل من و شما غذا میخورند، سردشان میشود، خسته میشوند و ... در نگاه احساسی و چارچوبدار (ایدئولوِژيک)، این کهنالگو (Archetype) و زمینههای روحی-روانی (سنتی، قومی، خانوادگی، اخلاقی، نوستالژيک و...) است که ذهنيت میسازد نه بنیاد واقعه. در نگاهی تاريخی اما، علاوه بر اینکه شخصيتها جلوهای کاملاً انسانی دارند و سطح آگاهی، اهداف، ريشههای خانوادگی و ... و طرز تلقی آنها سنجيده میشود، عوامل مختلف در وقوع رخداد -مثل عوامل روانی، انگيزهها، نوستالژی و ...- نيز به دقت درنظر گرفته میشود. بهواقع بدون درنظرگرفتن این عوامل، نمیشود علّت بهوقوعپيوستن رخداد را شناخت.
با این مِتُد اگر به کار بررسی تاريخ همين سدهی اخیر بروید، خواهيد ديد که چهطور غولها، قهرمانها و شهدای تاريخی ما یکی پس از ديگری شکسته میشوند و فرو میريزند؛ خواهيد ديد که "حماسهها" چهطور رنگ میبازند و بعضیشان به خيمهشببازیهایی بیمقدار تنزّل میيابند؛ درخواهيد يافت که کليت تاريخ ما به شدت آلودهی "تاريخسازی" جريانها و افراد بوده است. آن هنگام است که از يکسو از این تاريخسازیها خندهتان میگیرد و از سويی ديگر، به حال ملّتی که تاريخاش سراسر تضاد و ناهمگونی است میگریيد.
در حوزهی تاریخ نیز راه جز این نيست؛ بايستی رخداد را بازآفريد و به شخصيتهای دخيل در آنها جان داد. تنها به این وسيله است که میشود به اینگونه "شخصيتهای تاريخی" با نگاهی تاريخی نگريست و رويداد را تحليل کرد. این، تفاوت نگاهی تاریخی با نگاهی ايدئولوِژيک، خطی و متعصابه است. درواقع در نگاهی ايدئولوژيک، فضای رخدادها و شخصيتهای آن رخداد غیرواقعی، احساسی يا اساطيری هستند، نه آدمهايی که مثل من و شما غذا میخورند، سردشان میشود، خسته میشوند و ... در نگاه احساسی و چارچوبدار (ایدئولوِژيک)، این کهنالگو (Archetype) و زمینههای روحی-روانی (سنتی، قومی، خانوادگی، اخلاقی، نوستالژيک و...) است که ذهنيت میسازد نه بنیاد واقعه. در نگاهی تاريخی اما، علاوه بر اینکه شخصيتها جلوهای کاملاً انسانی دارند و سطح آگاهی، اهداف، ريشههای خانوادگی و ... و طرز تلقی آنها سنجيده میشود، عوامل مختلف در وقوع رخداد -مثل عوامل روانی، انگيزهها، نوستالژی و ...- نيز به دقت درنظر گرفته میشود. بهواقع بدون درنظرگرفتن این عوامل، نمیشود علّت بهوقوعپيوستن رخداد را شناخت.
با این مِتُد اگر به کار بررسی تاريخ همين سدهی اخیر بروید، خواهيد ديد که چهطور غولها، قهرمانها و شهدای تاريخی ما یکی پس از ديگری شکسته میشوند و فرو میريزند؛ خواهيد ديد که "حماسهها" چهطور رنگ میبازند و بعضیشان به خيمهشببازیهایی بیمقدار تنزّل میيابند؛ درخواهيد يافت که کليت تاريخ ما به شدت آلودهی "تاريخسازی" جريانها و افراد بوده است. آن هنگام است که از يکسو از این تاريخسازیها خندهتان میگیرد و از سويی ديگر، به حال ملّتی که تاريخاش سراسر تضاد و ناهمگونی است میگریيد.