پنجشنبه، مهر ۲۸، ۱۳۹۰

حکایت لیبی!

با سربه‌نیست‌کردن قذافی، لیبی هم به جمع کشورهای بی‌ثبات پیوست. حالا مردم‌اش باید همینطور در یک گردونه‌ی  ناامنی و بی‌سرنوشتی... و کلاً فرسایشی دست‌وپا بزنند تا خودشان را [اگر] پیدا کنند. منابع‌اش البته بی‌کم‌وکاست و مثل همیشه -و شاید بیش‌تر از قبل- به چوب حراج می‌رود. خب اما صاحب دموکراسی شدند؟!

واقعیت این است که خیلی از کشورهای دموکراتیک امروزه هستند که به وضع حیرانی در گردونه‌ی سرنوشت دچارند. مثال‌اش: کشورهای اروپای شرقی چون بلغارستان و اقمار بالکان و رومانی و مجارستان و همین افغانستان و عراق بغل گوش‌مان.  یونان هم  با فروپاشی اقتصادش دارد به آن‌ها می‌پیوندد. این‌جاست که می‌‌بینیم هدف غایی بهروزی مردم نیست و "گردانندگان اصلی" مسیر را به سمت دیگری هموار کرده‌اند.
در کشوری به‌هم‌ریخته و غیر منسجم، کسی به فکر منافع ملی و آینده‌‌ای بهتر نیست. مردم سردرگم مشکلات روزمره‌شان هستند.

شعار البته خوش‌بو و رنگین است: رسیدن به دموکراسی! اما آیا دموکراسی همه‌چیز است؟ آیا دموکراسی بدون پایه‌ی فرهنگی و از آن مهم‌تر، زیربنای اقتصادی قوی ارزش پیاده‌کردن دارد؟
دایه‌گان مهربان‌تر از مادر که نام‌شان گردانندگان بازار سهام است، با برجسته‌کردن بدی‌های سیستم‌ها، در واقع دکترین خود را توجیه و اهداف اصلی خودشان را در پشت ردای دموکراسی مخفی می‌کنند.

۷ نظر:

مسعود برجیان گفت...

من در ۲ مقاله‌ی مفصل (سرشت تاریخی حکومت در ایران و بیراهه‌ای که جنبش سبز می‌رود) از همین زاویه به موضوع رسیدن به دموکراسی در ایران پرداخته‌ام.

مجید زهری گفت...

این پیام‌ها را در فیس‌بوک زیر نوشته‌ی من گذاشته‌اند:


Hassan Darvishpour واقعاً مدتی است که شب و روز درگيرم با پرسشی که در انتهای نوشته طرح کردی: "آيا دموکراسی بدون پایه‌ی فرهنگی و از آن مهم‌تر، زیربنای اقتصادی قوی ارزش پیاده‌کردن دارد؟". البته توجه ام بيشتر روی فرهنگ است.



Lili Nabavi
با سلام و سپاس از نوشته شما که در حقیقت نظر شما در مورد مسایل لیبی بود. افرین به شجاعت و شهامت شما در بیان نظرتون بدون ترس از داوری های برخاسته از احساسات عمومی. با نگاه و نظرشما بدون ذره ای اختلاف همنظرم و تنها تفاوت شجاعت شما در بیان ان و بزدلی من در ارائه نظر می باشد. سپاسگزارم که بالاخره شما این سد را شکستید ،و انچه را که در پس این دگرگونی ها یی که رنگ و شور انقلابی مردم جلب کن به آن داده می شود ، واقع می شود را بیان کردید سپاس بسیار باز هم بنویسید.

مجید زهری گفت...

لیلی نبوی عزیز!
از لطف‌تان بی‌کران سپاسگزارم.

در یادها هست که راجع به انقلاب اسلامی 57 ما، که از اولین اقدامات و شیرین‌کاری‌های نظام جهانگستر اقتصادی و نظم نوین جهانی (New World Order) بود، کتاب‌ها و مقاله‌ها سیاه شد و برنامه‌ها ساخته شد تا "نفع اقتصادی" این انقلاب برای ارباب قدرت جهانی، پشت پرده نگه داشته شود؛ چنان‌که خام‌اندیشان انقلابی دیروز کماکان در رسوب مبارزات دون‌کیشوت‌وار خود غوطه‌ور مانده‌اند و فکر می‌کنند مردم یک‌شبه خواب‌نما شدند و با دیدن تمثال مبارک امام (ره) در ماه، بر علیه کفر به قیام پرداختند! اما این‌روزها می‌بینیم هنوز جسد قذافی روی زمین است که سی ان ان و بی بی سی راجع به منافع نفتی در لیبی -با هیاهو- تحلیل می‌دهند، تو گویی شعور مخاطب را در دوران ما به هیچ می‌گیرند! دنیای ما واقعاً به کجا می‌رود؟

مجید زهری گفت...

مسعود عزیز لینک نوشته‌ات را لطفاً این‌جا بگذار تا زیر نوشته‌ام اضافه کنم.

این دغدغه‌ای که داری حسن عزیز، مشغولیت فکری خیلی از ماست این‌روزها. یعنی پرسشی است که ساده نمی‌شود از کنارش گذشت و ذهن را آرام نمی‌گذارد.
البته بازی دموکراسی‌سازی در جهان سی‌سال گذشته به این سو خود حکایت ویژه‌ای‌ست که قطره‌قطره به آن باید پرداخت تا بشود خوب هضم‌اش کرد.

مسعود برجیان گفت...

سرشت تاریخی حکومت در ایران:

www.mborjian.com/2011/05/blog-post_16.html


بیراهه‌ای که جنبش سبز می‌رود:

www.mborjian.com/2011/06/blog-post_12.html

ارتش سبز گفت...

سلام!
ببینید این حرفها درست، ولی مردم آزادی سیاسی میخوان!
به قول بهرام مشیری، آزادی آلترناتیو ندارد!
نمیشه با ساخت جاده و تونل و اینها، دهن مردم را بست و آزادی سیاسی را محدود کرد!
توی لیبی فقط کافیه 5 سال اینترنت پر سرعت و ارتباط با دنیای باز و آزاد برقرار بشه، جامعه جدیدشون کم کم شکل و قوام میگیره!
این وسط یک چیز فقط خطرناکه و اون هم مذهبشونه که پتانسیل پرورش و نگهداری از تروریستهای مسلمان را داره! و میتونه یک تهدید باشه!

در ضمن دنیای غرب هم همیشه بد نبوده! و خیلی منفعت ها در جهان برجای گذاشتند. و البته در حال حاضر خود غربی ها هم آشفته هستند!
نکته دیگر اینکه بیرون راندن یک دشمن خارجی به مراتب راحت تر از بیرون راندن یک دیکتاتور داخلی هست!
و دیگر اینکه نباید بد بین بود! امیدوارم که موفق شوند مردم لیبی بالاخره!

مجید زهری گفت...

ارتش سبز گرامی!
از پیام‌تان پیداست که با نوشته‌ها و دیدگاه‌های من چندان آشنا نیستید.
به هر حال، روی هر نکته‌ای که بیان کرده‌اید می‌شود بحث کرد و با هم اندیشید.

به عقیده‌ی من، اگر قرار باشد به کسی تبریک بگوییم، باید به شرکت‌های نفتی و بورس بگوییم که در نقشه‌شان موفق شدند!