یکشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۹۰

چرا قذافی را کشتید؟

نوشته‌ای که در زیر می‌خوانید، طرح چند پرسش جدی در ابهام‌زدایی از "قتل انقلابی" قذافی است که مصطفی لطفی‌کیان در فیس‌بوک منتشر کرده است. البته فهرست این پرسش‌ها را در زمینه‌های مختلف می‌توان گسترش داد و دنبال کرد.


قذافی طراح و مجری یا شریک بسیاری از حوادث شوم سرزمین‌های ثروتمند و استراتژیک مسلمان‌نشین بود، حوادثی که از کودتا در کشور نفت‌خیز لیبی آغاز می‌شد و از افغانستان و ایران می‌گذشت و به عراق و لبنان و فلسطین و چچن می‌رسید. نسلی که امروز موی سپید بر سر و روی دارند، آمد و شد سعد مصطفي مجبر نخستین سفیر لیبی پس از واقعه 1357 در تهران که نسبت به ایرانیان به شدت کینه‌توز بود، عبدالسلام جلود نخست‌وزیر وقت دولت انقلابی لیبی که با دیدن نظم و توان ارتش شاهنشاهی ایران حقد و حسد از چشمانش شراره می‌زد و معمرالقذافی که به دنبال حق‌الزحمه تربیت چریک و تروریست انقلابی در خاک لیبی بود را، به ایران به‌خاطر دارند.   
آن نسل به یاد می‌آورند دفتر انقلابی لیبی را در تهران که جدای از سفارتخانه لیبی بلافاصله پس از 22 بهمن 57 برپا شد و انقلابیون رنگارنگ وطنی با بهره‌گیری از رهنمودهای قذافی و کتاب سبز انقلابش به تاراج و ترور می‌پرداخت. رزمندگان ایرانی طی جنگ 8 ساله اسرای لیبیایی را در میان دیگر اسرای عرب دیدند. در افغانستان نیز لیبیایی‌ها نقش فعالی در جلوگیری از بازگشت ظاهرشاه و به قدرت رسیدن احمدشاه مسعود ایفا کردند. در لبنان و فلسطین نیز امکانات دولتی و عوامل اطلاعاتی این کشور همواره کانال ارتباطی امن برای انتقال اسلحه و پول و تروریست بوده‌اند. بعید نیست که این کانال در اروپا نیز در خدمت عملیات‌های تروریستی ضد ایرانی بوده باشد. در سال‌های اخیر هم عوامل قذافی در چچن نقش مهمی در تبدیل یک مبارزه آزادی خواهانه و استقلال طلبانه به یک مجاهدت مذهبی و تروریسم ویرانگر و ضد مردمی بازی کردند. قذافی و حلقه یاران انقلابی‌اش طی 42 سال حکومت بر کشور کم‌جمعیت و نفت خیز لیبی میلیاردها دلار پول نفت لیبی را روانه بانک‌های همان کشورهایی کرد که آن‌ها را دشمن مردم لیبی می‌خواند و با کشتن او بخش بزرگی از این ثروت و پشت پرده‌های آنچه بر میهن ما و دیگر سرزمین‌ها رفت برای همیشه از دسترس خارج شد و آن شیوه‌های افشا نشده هم‌چنان قابلیت اجرا علیه جهان سومی‌ها را خواهند داشت. این‌گونه است که برای سران حکومت 12 ساله نازی در آلمان پس از شکست در جنگ بلافاصله دادگاه نورنبرگ تشکیل می‌شود و متفقین پیروز مو را از ماست بیرون می‌کشند ولی معمرالقذافی، حکومتش 42 سال به درزا می ‌شد و پس از دستگیری بلافاصله کشته می‌شود.
اتفاقاً همین اتفاق نیز برای صدام افتاد تا او نتواند شرحی از تجربیات پشت پرده‌ی سال‌های گذشته -حال از ظن خودش- منتشر کند. کسی از میلوسویچ نیز پس از دستگیری چیزی نشنید. شاید آوردن نام هویدا در این لیست چندان مربوط نباشد، ولی او با این‌که تقاضای وقت کرده بود تا کتاب خاطرات‌اش را در یک سال بنویسد و منتشر کند، اما بالافاصله ساکت‌اش کردند. و این لیست را می‌شود همین‌طور ادامه داد...
بحث این است که می‌خواهند ما از واقعیات پشت پرده مطلع نشویم. می‌خواهند از رازها پرده برداشته نشود. می‌خواهند نسل نو از گذشته عبرت نگیرد و فقط  "رسانه‌ی رسمی" را دنبال کند و "تاریخ رسمی" را بخواند. می‌خواهند تاریخ رسمی‌ای برای‌مان بنویسند که هیچ صدای مخالفی در آن حضور نداشته باشد. می‌خواهند خاطرات و پیشینه‌ی ملت‌هایی نظیر ما را پاک یا محدود کنند. 

هیچ نظری موجود نیست: