جمعه، مهر ۲۹، ۱۳۹۰

سواری بر موج افکار عمومی؛ بردگی از نوع جدید!

شخصیت‌‌های تاریخی منفور یا محبوب می‌شوند. یکی در محکمه‌ی تاریخ می‌برد، یکی نیز می‌بازد. حال باید دید تا چه حدود نگاه ما به یک شخصیت تاریخی، ساخته‌ی تولیدات رسانه و جوسازی عمومی است و تا کدام حد ساخته‌ی بررسی‌های تاریخی با اتکا به اسناد واقعی و داده‌های تجربی و عینی؟
آیا ما همان‌ها را تکرار نمی‌کنیم که "فاتحان" توی دهن‌مان گذاشته‌اند؟


  مردمی که یکروز زنده‌باد مصدق می‌گویند و درست فردایش مرگ او را در خیابان‌ها طلب می‌کنند، به‌راستی رای و افکار عمومی‌شان تا چه حد قابل اتکاست؟

ما به مقوله‌ی افکار عمومی بیش از حد بها می‌دهیم و به دام پوپولیسم تاریخی می‌افتیم، چون برای‌مان سخت است در باورهای‌مان -که خود ساخته‌ی افکار عمومی است- بازاندیشی منصفانه کنیم. سوارشدن بر موج ساده است؛ برخلاف جریان آب شناکردن اما نه!


مردم امروز جهان، وحشت دارند از فکر‌کردن! در ذهن‌شان را به هر ندای متفاوتی کاه‌گل گرفته‌اند. ذهن مردم را "قدرت مسلط" از طریق بازوی خود "رسانه‌ی مسلط" پر می‌کند. مردمی که چسبیده‌اند به زندگی پرمشغله‌ی خود، طبیعی است که راه ساده‌تر را انتخاب کنند: دنباله‌روی از رسانه‌ی مسلط؛ راهی کاملاً دموکراتیک. این وضعیت، حاکم است بر شبکه‌ی ذهن‌های نه‌چندان پیچیده‌ی  دنیای معاصر...
البته و خوشبختانه دنیای تبادل اطلاعات یک‌دست نیست و کسی اگر جوینده باشد و اهل فکرکردن، آن‌چه را که باید خواهد یافت.

۴ نظر:

رشید دمهری گفت...

(ذهن مردم را "قدرت مسلط" از طریق بازوی خود "رسانه‌ی مسلط" پر می‌کند. مردمی که چسبیده‌اند به زندگی پرمشغله‌ی خود، طبیعی است که راه ساده‌تر را انتخاب کنند: دنباله‌روی از رسانه‌ی مسلط؛ راهی کاملاً دموکراتیک. این وضعیت، حاکم است بر شبکه‌ی ذهن‌های نه‌چندان پیچیده‌ی دنیای معاصر...)

مجید گرامی

من این رابطه را وارونه میبینم.
اگر دولتی یا رسانه ای فریبکار است و بازارش گرم است یا دوام دارداین یعنی مردم مخاطبش هم کم یا بیش همین هستند . اگر خوب نگاه کنیم میتوان دید که در حقیقت این مردم هستند که بر رسانه ها مسلط هستند . رسانه هاو دولتها کسب و کار خود را با نوعی هماهنگی با افکار عمومی تنظیم میکنند و اگر نتوانند محکوم به نابودی هستند . کارها ظاهرآ و در نگاه اول از بالا به پائین جریان دارند واین بازتاب امور در چشم ما هست و نه در ذات رویدادهاکه از پائین به بالاست .

رشید

مجید زهری گفت...

رشید عزیز!

نقطه‌نظر من و شما حکایت "مرغ اول آمده یا تخم مرغ" نیست. فکر می‌کنم با مغزه‌شکافی حرف هردومان، نوعی اینهمانی را می‌شود دید. توضیح می‌دهم:
این‌که می‌گویید «رسانه ها و دولتها کسب و کار خود را با نوعی هماهنگی با افکار عمومی تنظیم میکنند» بس تامل‌برانگیز است، ولی باید توجه کرد در دنیای اقتصاد باز، دولت در نفس خودش نیرویی مستقل و تعیین‌کننده در سیاست نیست. به‌واقع حرکات خود دولت از طریق "نیروی مسلط" تنظیم می‌شود، و این "نیروی مسلط" جانداری است در بطن جامعه با بدنه‌ای بدون فرم (ژله‌ای و مرتب متغیر) و بازوهایی فراوان چون رسانه و نظامی. در اقتصاد باز امروز جهان، این "نیروی مسلط" اصولاً فراملی و بی‌مرز است، با کم‌ترین تعهد به مسائل ملی.

نکته‌ی دیگر این‌که در کشورهای در حال توسعه که سیستم استبدادی دارند، یا حتا دموکراتیک هستند اما فاسد و پر از زد و بند، چون ارکان قدرت بر پوپولیسم سیاسی شالوده ریخته شده، همیشه راس مستبد در اجتماع ریشه دارد. ممکن است خاستگاه مستبد وسیع باشد یا اندک، ولی نمی‌شود خاستگاه ملی او را انکار کرد. در چنین جامعه‌ای که نهادهای مستقل پرقدرت و خرد جمعی باقوام در آن حضور ندارد، حرف آخر را شخص مستبد می‌زند، اما ساختار فکری مستبد از ریشه‌هایش تغذیه می‌شود. پس می‌شود نتیجه گرفت: یک مستبد هر چند ممکن است پشتوانه‌ی رای اکثریت را نداشته باشد، ولی بی‌پشتوانه هم نیست؛ و هر چند که بدترین انتخاب ممکن است، ولی باز انتخابی مردمی است. این‌جاست که من با نظر شما هم‌قولم.

ولی در کشورهای دموکراتیک و وضعیت گلوبالیستی فعلی جهان، موضوع سیاست در نفس خود کمرنگ شده است و جایش را به سیاست‌گذاری "قدرت مسلط" داده است. برنامه‌ریزی‌ها از درازمدت، به کوتاه‌مدت و ضربتی تغییر شکل پیدا کرده‌اند. تعرفه‌ها دیگر پشت پرده و پیچیده نیستند؛ به‌سادگی می‌شود آن‌ها را دید یا حدس زد. برای مثال، ما امروز می‌دانیم که "بی‌ثباتی عمومی" در کشورهای در حال توسعه (حال در قالب دموکراسی‌سازی)، در دستور کار گلوبالیسم قرار گرفته است. ما امروز، شوک‌های سیاسی بر بدنه‌ی بازار سهام را می‌شناسیم؛ به‌وجودآورندگان‌شان را هم می‌شناسیم. ما امروز می‌دانیم که خداوندان بانک جهانی و سهام، مثل گذشته برای مردم خود غرب هم دل نمی‌سوزانند و توزیع در شکل قابل توجهی رو به غیر عادلانه شدن می‌رود. در چنین روندی، نقش فرد و تعیین‌کنندگی او به حداقل ممکن می‌رسد، هر چند گاهی او را به عنوان رای‌دهنده پای صندوق‌ها هم می‌کشند.

من البته تاثیرگذاری حضور افراد آگاه را کتمان نمی‌کنم، به شرطی که "راس‌های قدرت" و شیوه‌ی سیاست‌گذاری آن‌‌را بتوانند به‌خوبی و بدور از شعار تشخیص بدهند.

موفق باشید.

رشید دمهری گفت...

آقا مجید

شما این بخش ( ذهن مردم را "قدرت مسلط" از طریق بازوی خود "رسانه‌ی مسلط" پر می‌کند.) بیان خود را با بخش بعدی : ( مردمی که چسبیده‌اند به زندگی پرمشغله‌ی خود، طبیعی است که راه ساده‌تر را انتخاب کنند: دنباله‌روی از رسانه‌ی مسلط؛ راهی کاملاً دموکراتیک. این وضعیت، حاکم است بر شبکه‌ی ذهن‌های نه‌چندان پیچیده‌ی دنیای معاصر...)

بخش اول اشاره به گردش امور و تعیین سرنوشت مردم از بالا به پائین و بخش دوم از پائین به بالا ندارد ؟

مردم دولتها را میآورند و میبرند یا دولتها بود و نبود ملتها را تعیین میکنند ؟

اگر نتوان منشآ قدرت و تحولات اجتماعی را را آنگونه که واقعأ هست و نه آنگونه که به چشم میآید دید، همه حساب کتابها و همه الگوهای مملکت داری هم خیالی و غیر عملی میشود .

رشید

مجید زهری گفت...

خیر، من چنین برداشتی از این دو گفت‌آورد ندارم و به‌نظرم دومی، تکمیل‌کننده‌ی اولی است.
من نه معتقدم که صد در صد از بالا همه‌چیز دیکته می‌شود، و نه معتقدم که هر حکومتی، کاملاً برخاسته از بطن جامعه است. این‌ها حرف‌های کلی‌گویانه هستند در ماهیت خود.
موضوع پیچیدگی‌هایی دارد که بدون دیدن آن‌ها مسئله‌ی ملت/ دولت -یا بهتر است گفت مردم/حکومت- را نمی‌شود تحلیل کرد.
برای مثال، "مردم" شی جامد یا مقوله‌ای مشخص و یک‌دست و تعریف‌شده نیستند که بشود گفت حکومتی فرآورده‌ی آن‌هاست. خود مردم در یک جغرافیا، ترکیبی از تفاوت‌ها (گاه تناقض‌ها) و جمع اضداد هستند. آن‌چه آن‌ها را گرد آورده، بنیان‌های مشترک (مثل پیشینه‌ی فرهنگی) و قردادهای بین‌المللی است که حوزه‌‌ای جغرافیایی را از حوزه‌ای دیگر تفکیک کرده است و بر آن‌ها نام کشور نهاده است. پس، در مورد موضوع خاستگاه حکومت‌ها، نه از آن‌سو می‌شود دید، نه از این سو.
من علاقمندی‌ام به‌ شرح‌کردن کارکرد رسانه‌ی مسلط است که خود مقوله‌ای است که به آن‌ آن‌طور که باید ما مردم توجه نکرده‌ایم. اشاره‌ام به ذهنیت‌سازی این رسانه است و نشان‌دادن ارباب آن. اضافه کنم که رسانه‌ی مسلط، همیشه برای موجه‌نشان‌دادن اعمال خود و تضمین ماندگاری آن‌ها، ابتدا خصوصیاتی را از میان خصوصیات مردم مورد نظر کشف (خصوصیات که به‌دردش بخورد) و کارش را پیرو آن‌ها (نه در راستای آن‌ها) تنظیم می‌کند. یعنی، این رسانه صرفاً آن خصوصیات را در شکل "ثابت‌کننده" و "پایدار‌کننده"ی عمل خودش مورد استفاده قرار می‌دهد، نه این‌که چون "مردم فلان چیز را می‌خواهند، بگذار به آن‌ها بدهیم‌اش"! رسانه‌ی مسلط صرفاً در خدمت ارباب‌های خود است و هر کاری را از صافی مردمی عبور می‌دهد تا موجه و قابل قبول جلوه کند. دموکراسی‌سازی‌های اخیر نیز یکی از این صافی‌ها است.

ببینید! یک پدر می‌تواند توی سر بچه‌اش بزند و بگوید باید فلان کتاب را بخوانی، می‌تواند همان کتاب‌های دستچین‌شده را در اختیار کودک بگذارد و به‌ظاهر به او حق انتخاب بدهد. در هر دو حال، این او است که مشی کتاب‌خوانی بچه‌اش را تنظیم کرده.

موفق باشید.