دوشنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۶

کی دوست ندارد در خارج زندگی کند؟

خواننده‌ای پيامی پای اين يادداشت نهاده که حائز توجه است:
«شايدم آدمي كه از تغيير دادن مايوس مي شه ، مي ره خارج زندگي كنه»

قرار نيست بر هر گزاره و رخدادی، رابطه‌ی "علّت‌ومعلول" حکمفرما باشد. يعنی سمتی، چون مکمل، به کار تشريح آن‌ديگری بيايد. اين يک.
و امّا قضيه اين است ‌که درهای خارج باز نیست تا هر کس مثلاً مأيوس شد يا از ننه‌اش قهر کرد برود آن‌جا. اگر بر فرض محال اين‌طور بود، شک ندارم که ايران از سکنه خالی می‌شد! واقعاً کدام ايرانی دوست ندارد به جای جمهوری اسلامی، در جهان غرب زندگی کند؟ اين را حتماً از خودتان بپرسید...
آن‌طور که من خبر دارم، جوانِ امروزی، با آرزوی آمدن به کانادا سر بر بالين می‌گذارد و با همان رويا، صبح برمی‌خيزد. غير از اين باشد، لابد عقل سليم را شوهر داده رفته پی کارش! بنابراين، اين شايعه‌ی باسمه‌ای که "هر کس رفته خارج، مردش نبوده بماند و ايران را بسازد" و از اين‌جور اراجيفِ صد من يک قاز، یک‌جور خود-گول-زنک فکاهی است که ممکن است فقط کمی دل گوينده‌اش را خنک کند؛ مثل قماربازی که وقتی می‌بازد، می‌گويد به ت...م تا از سکته‌ی احتمالی جلوگيری کند!
همه‌ی آدم‌ها دنبال زندگی بهتر هستند و اگر کمی عقل توی کله‌شان باشد، اين آموزه‌ی مذهبی خودويرانگر که می‌گويد "بسوز و بساز" را بلافاصله می‌اندازند توی سوراخ توالت و سيفون را می‌کشند! والسلام.

۹ نظر:

Saeid گفت...

احسنت!
عالی بود
والسلام

Nima گفت...

منم يه زماني دقيقن همين عشقه کانادا رو داشتم تا اينکه زدو اومدم کانادا اما بعدن فهميدم که لايف استايل من طوريه که نميتونم تو جمع باشم و با مردم قاطي بشم دوست پيدا کنم خلاصه 24/7 توي خونه هستم و ايران يا کانادا برام فرقي نميکنه البته تو اين مسئله فقط جامعه ايران و محيطي که توش رشد کردم رو مقصر ميدونم که واقعاً محيط کثيفي بود و خيلي توش ضربه خوردم به هر حال اينم تجريه شخصي منه, جامعه ايران واقعاً مخرب عمل ميکنه مخصوصا تو شهر هاي کوچک و مذهبي وخلاصه اين مذهب حکومتي داره شيرازه جامعه رو با ترويج خشونت ازهم مي پاشونه وخيلي ازماقربانيش شديم و چه آدمهاي سالمي که توي ايران
به دنيامي آن و توي اون جامعه رواني مي شن

به انديش گفت...

سلام
کاملا باشما موافقم.
اصلا مگر ايران را ميشود ساخت؟
باور کن اگر درست فکر کنيم ، اينجا ماندن ندارد.
جدا بر اين باور هستم که هر کس مثل اينجا مانده ، از سر ناچاري است نه از عشق و . . . از اين حرفهاي دهن پرکن مزخرف.
موفق باشي

Jalal گفت...

برای من این جور جزمی حکم کردنتان خیلی عجیب است. افراد به دلایل زیادی ممکن است دوست داشته باشند در ایران زندگی کنند. یک نمونه اش خانواده است. در خون خیلی از ما هست که نمی توانیم دور از خانواده زندگی کنیم.
یک مورد دیگر فرهنگ است. خیلی ها نمی توانند از فرهنگ ایرانی جدا بمانند.
یک دلیل دیگرش مسلمانی است. خیلی ها ترجیح می دهند به جای انگشت نما بودن و تحت فشار بودن به دلیل مسلمانی در یک کشور غیر مسلمان در یک کشور مسلمان مثل ایران زندگی کنند.
ممکن است اینها برای شما مسخره باشد. اما این اهمیتی ندارد. اینها "هستند".
یک طوری نوشته اید که انگار هیچ آدم عاقلی عقلا نمی تواند خواستار زندگی در ایران باشد. خیلی دگم نوشته اید. نمی توانید به افراد حق بدهید اگر مثل شما فکر نکنند؟

ناشناس گفت...

مجید از آهنگ
The Grace - Neverending White Lights
جدي کيف کردم . دمت گرم .

فرزاد گفت...

گرامي دوست عزيز مجيد آقا

اتفاقا اين آموزنده هاي مذهب چيزي دارند در خودشان كه از آنطرف مهاجرت و اگر بخواهم اسلاميش را بگويم " هجرت " را سر منشا پيروزي و موفقيت ميدانند و در اين باب به انواع و اقسام هجرتهاي پيامبران و امامانشان اشاره ميكنند

مجید گفت...

دارم تاريخ قرن 18 اروپا تاليف آلبرماله رو مي خونم و گاهي با خودم فكر مي كنم كه ببين براي رسيدن به چيزي كه ما الان حاضر و آماده مي بينيم چه جد و جهدي كردن اينها
------------
توي كتاب جامعه شناسي آنتوني گيدنز فقط براي تاريخچه حقوق زنان چيزهايي نوشته كه حتي يه زن تو ايران حاضر نيست اون كارها رو بكنه
اوايل كار حتي خود زنها كساني را كه به اين منظور تحصن يا تظاهرات يا اعتراض مي كردن به تمسخر مي گرفتن
-----------------------
پس شايد كار درستي نباشه قبل از تلاش كردن به تغيير ناپذير بودن راي مثبت بديم
----------------------------
ما ايرانيها عادت كرديم همه چيز رو بي دردسر بدست بياريم
شرق رو مي بندن، صدامون در نمي ياد و از فردا يه روزنامه ي ديگه مي خونيم
شرق رفع توقيف مي شه خوشحال مي شيم و از فردا شرق مي خونيم
--------------------------------
با خارج اومدن موافقم ولي تنها زماني كه ديگه اينجا راه بسته باشه
دكتر حسين بشيريه بايد بياد آمريكا چون براي اون اينجا راه بسته است
ولي من نه - البته لازم به ذكر هم هست كه قادر به اين كار هم نيستم - من هنوز خيلي زوده كه بگم كرديم و نشد!
------------------------------
اونهاييكه با روياي كانادا سر بر بالين مي ذارن شايد اونهايي هستن كه دنبال رفاه و امكانات اونورن وتنها به اين دليل كه اينجا جاي كار كردن نيست پا نمي شن بيان اونور و اين آدما از بحث من خارجن
------------------------------
ولي از همه مهمتر از اينكه همه رو به يه چوب زدين ، گله دارم - البته نه براي خودم ، چون خودم از همونهايي هستم كه گفتين - ولي براي اونهاييكه دارن كار ميكنن دلم گرفت با اين پيش داوري

مجيد زهری گفت...

هم‌نام عزيز!
توجه داشته باش که نمی‌شود از چند خط نوشته‌ی وبلاگی توقع داشت که بسيط و همه‌جانبه باشد. به همين لحاظ، ممکن است گاه رنگ کلی‌گويی بگيرد.

از تن واقعيت بايد لباس به‌در آورد و عريان عرضه‌اش کرد. گاه واقعيت را چون سيلی، بايد بيخ گوش مخاطب خواباند تا چرت و خموده‌گی از سرش بپرد!

مانی.بختیار گفت...

درود به مجید گرامی! من یکسال در ژنو زندگی کردم و بخاطر اینکه اکثر خانواده ام در آنجا زندگی میکنند براحتی هم در انجا ساکن و مستقر شدم، اما به دلیلِ اینکه می خواستم پیشِ مادرم باشم و کمک-حال او، به ایران برگشتم و گمان کنم عقلم هم هنوز سرِ جایش است. سخنتان خیلی کلی ست چراکه تلاش کرده اید در یکی-دو پاراگراف جواب ِ همه ی تهمت هایی که به غرب نشین ها میزنند را بدهید و اینطوریست که متنتان دچارِ قیاسِ مغلطهی ثالبه شده است بگفتِ عربها..