جمعه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۶

دوستی (12)

امشب، در جوار ياران غم و شادی، مهر و صفا، می و ساغر، نشسته‌ايم و حالی می‌کنيم. چه شبی‌ست امشب.
یار وفادار، دوستی که نام دوست، برازنده‌ی اوست، کنار دستم است. اسمش را اجازه دارم که بگويم؟ چرا که نه! مجتبای خودمان است؛ مجتبا درخشان. مردی که در جهان کاپيتاليسم، عمر گذاشته روی کار فرهنگی.
و اما نازنين دوست ديگری هم هست که شعله داده به آتش گرم دوستی؛ که چراغی شده پرنور در محفل دوستی. نامش امير است با کنیه‌ی مهيم.
با هم دمی داديم و دمی گرم کرديم و دمی ساييديم... و حالی بود و حالی کرديم. شبی بود امشب...
همين.
...
اين خط‌نوشته کار دست هرسه‌مان است. گفتیم، بماند به یادگار... شايد خطی شد در برگ‌های دفتر دوستی‌مان...

۳ نظر:

حميـرا گفت...

سام مجید عزیز
خوبی؟

آونگ خاطره های ما گفت...

سلام به هر سه تان
شاد باشید

مجيد زهری گفت...

ارادتمندم دوستان.