جمعه، تیر ۰۱، ۱۳۸۶

پيوستی بر "اغتشاش رسانه‌ای" نبوی

مطلب اغتشاش رسانه‌ای ابراهيم نبوی حرف برای گفتن زياد دارد، امّا مشکلی محتوايی نيز دارد: نمی‌تواند از آن‌چه می‌گويد جمعبندی شسته‌-رفته‌ای به‌دست دهد. نبوی در نوشته‌اش تا دم در می‌آيد، امّا جرأت نمی‌کند بيايد تو؛ مثل آدمی‌ست که تعداد زیاد درخت‌ها نمی‌گذارد جنگل را ببيند!
همین‌جا بگويم که نبوی در يادداشت جسورانه‌اش خط درستی را پی گرفته است و شخصاً با مواضع وی احساس نزديکی می‌کنم.

مشکل يادداشت اغتشاش رسانه‌ای اين است که با وجودی که قطعات موضوع را نسبتاً دقيق روی دايره می‌ريزد، امّا به جست‌وجوی علّت اين به‌اصطلاح "اغتشاش" نمی‌پردازد. در واقع اين یادداشت فقط طرح مسئله است نه بيش.
در اين طرح مضمون، نه تحلیل رسانه‌ای، که "پديدارشناسی هويتی" اهميت و ارجحيت بررسی دارد. مسئله به گمان من روشن است: وقتی هر کدام از ما "ايرانی ويژه‌ی خود" در ذهن می‌پرورانيم، وقتی تا اين حد در بينش و نگرش‌ ما مردم گوناگونی و فاصله وجود دارد، طبعاً آن رشته‌های قدرتمند که بايستی بين اعضای یک "هويت" وجود داشته باشد در بين ما نيست یا ضعيف است. در نتیجه، ما ايرانيان از هويتی يک‌دست -يا حتّا نسبتاً يکنواخت، در حد معمول ديگر جوامع- برخوردار نيستيم. ساده‌تر بگويم: ما مردم مشکل هويتی داريم. اگر باز هم رک‌تر بخواهيد: هويت ايرانی به سختی بيمار است!

اين فقدان زخمی‌ست که هر روز در گوشه‌ای از پوسته‌ی جامعه‌ی ما سر باز می‌کند و خون‌چکان می‌شود. و امّا شوربختی اين‌جاست که خودمان اصلاً متوجه‌اش نیستيم، در نتيجه، فقط برای‌مان سر-در-گمی بيش‌تر می‌آورد و مشکلی جدید بر کوه مشکلات‌مان می‌نشاند...

پی‌نوشت:
فهم و نورتاباندن به مشکل هویتی ايرانيان با پژوهش در تاریخ معاصر ميسر است. نگاه ريشه‌يابانه به تاریخ پس از مشروطيت، مشکل هويتی مردم ما را مشخصاً آدرس می‌دهد. نقطه‌ی اوج اين مشکل در انقلاب اسلامی 57 پيکر گرفت. در واقع انقلاب ثمره‌ی تصادم و برخورد هویت (ها) بود؛ انقلاب صحنه‌ی زد و خورد صاحبان هويت‌های گوناگون بود.

هیچ نظری موجود نیست: