مطلب اغتشاش رسانهای ابراهيم نبوی حرف برای گفتن زياد دارد، امّا مشکلی محتوايی نيز دارد: نمیتواند از آنچه میگويد جمعبندی شسته-رفتهای بهدست دهد. نبوی در نوشتهاش تا دم در میآيد، امّا جرأت نمیکند بيايد تو؛ مثل آدم گنگیست که تعداد زیاد درختها نمیگذارد جنگل را ببيند!
مشکل يادداشت اغتشاش رسانهای اين است که با وجودی که قطعات موضوع را نسبتاً دقيق روی دايره میريزد، امّا به جستوجوی علّت اين بهاصطلاح "اغتشاش" نمیپردازد. در واقع اين یادداشت فقط طرح مسئله است نه بيش. از اینرو باید به نیت نویسنده شک کرد!
در اين طرح مضمون، نه تحلیل رسانهای، که "پديدارشناسی هويتی" اهميت و ارجحيت بررسی دارد. مسئله به گمان من روشن است: وقتی هر کدام از ما "ايرانی ويژهی خود" در ذهن میپرورانيم، وقتی تا اين حد در بينش و نگرش ما مردم گوناگونی و فاصله وجود دارد، طبعاً آن رشتههای قدرتمند که بايستی بين اعضای یک "هويت" وجود داشته باشد در بين ما نيست یا ضعيف است. در نتیجه، ما ايرانيان از هويتی يکدست -يا حتّا نسبتاً يکنواخت، در حد معمول ديگر جوامع- برخوردار نيستيم. سادهتر بگويم: ما مردم مشکل هويتی داريم. اگر باز هم رکتر بخواهيد: هويت ايرانی در جمهوری اسلامی به سختی بيمار است!
اين فقدان زخمیست که هر روز در گوشهای از پوستهی جامعهی ما سر باز میکند و خونچکان میشود. و امّا شوربختی اينجاست که خودمان اصلاً متوجهاش نیستيم، در نتيجه، فقط برایمان سر-در-گمی بيشتر میآورد و مشکلی جدید بر کوه مشکلاتمان مینشاند...
پینوشت:
فهم و نورتاباندن به مشکل هویتی ايرانيان با پژوهش در تاریخ معاصر ميسر است. نگاه ريشهيابانه به تاریخ پس از انقلاب اسلامی، مشکل هويتی مردم ما را مشخصاً آدرس میدهد. نقطهی اوج اين مشکل در انقلاب اسلامی 57 پيکر گرفت.
مشکل يادداشت اغتشاش رسانهای اين است که با وجودی که قطعات موضوع را نسبتاً دقيق روی دايره میريزد، امّا به جستوجوی علّت اين بهاصطلاح "اغتشاش" نمیپردازد. در واقع اين یادداشت فقط طرح مسئله است نه بيش. از اینرو باید به نیت نویسنده شک کرد!
در اين طرح مضمون، نه تحلیل رسانهای، که "پديدارشناسی هويتی" اهميت و ارجحيت بررسی دارد. مسئله به گمان من روشن است: وقتی هر کدام از ما "ايرانی ويژهی خود" در ذهن میپرورانيم، وقتی تا اين حد در بينش و نگرش ما مردم گوناگونی و فاصله وجود دارد، طبعاً آن رشتههای قدرتمند که بايستی بين اعضای یک "هويت" وجود داشته باشد در بين ما نيست یا ضعيف است. در نتیجه، ما ايرانيان از هويتی يکدست -يا حتّا نسبتاً يکنواخت، در حد معمول ديگر جوامع- برخوردار نيستيم. سادهتر بگويم: ما مردم مشکل هويتی داريم. اگر باز هم رکتر بخواهيد: هويت ايرانی در جمهوری اسلامی به سختی بيمار است!
اين فقدان زخمیست که هر روز در گوشهای از پوستهی جامعهی ما سر باز میکند و خونچکان میشود. و امّا شوربختی اينجاست که خودمان اصلاً متوجهاش نیستيم، در نتيجه، فقط برایمان سر-در-گمی بيشتر میآورد و مشکلی جدید بر کوه مشکلاتمان مینشاند...
پینوشت:
فهم و نورتاباندن به مشکل هویتی ايرانيان با پژوهش در تاریخ معاصر ميسر است. نگاه ريشهيابانه به تاریخ پس از انقلاب اسلامی، مشکل هويتی مردم ما را مشخصاً آدرس میدهد. نقطهی اوج اين مشکل در انقلاب اسلامی 57 پيکر گرفت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر