توضیحی کوتاه در بارهی یک لینک
چند روز پيش، به نوشتهای از دوستم آقای خسرو فانيان لینک دادم که باعث عکسالعمل ديگر دوستم آقای چوبینه شد. اين توضيح شايد بهدرد چوبينه بخورد:
چند سالیست که خسرو را میشناسم. با هم رفاقتی داريم. گاهی اگر بشود، در جايی نظير کافیشاپ قراری میگذاریم و راجع به تاریخ معاصر گپی میزنيم. البته اين قرارها، زمانیست که بهخاطر بیانگيزهگی من، قطع شده.
مدّتها در کار نوشتن کتابی بودم، پيرامون انقلاب اسلامی ملّت ايران. از جمله وقتکشیهای جوانی بهحساباش آورید! القصه: اين کتاب قرار بود ضميمهای داشته باشد شامل چند مصاحبه. یکی از افرادی که برای مصاحبه انتخاب شده بود -و موافقت کرده بود- خسرو بود. پایهريزی اين مصاحبه، حاصل ساعتها نشست با او بود که در طول يکسالواندی انجام گرفت.
خسرو چپی نيست؛ عقايد دستِ راستی دارد. به نوعی ناسيوناليسم بومیگرا معتقد است که در مقابل جهانگرايی کاپيتاليستی میايستد. تحلیلهايش اغلب از اين زاويه است.
میدانم که بهايیزاده است، امّا گمان نکنم به آيینی باور داشته باشد. عشق پرخروشی به ايران باستان دارد. گمان میکند که ايران روزی، چون ققنوس، از خاکستر خويش برخواهد خاست. میگويد ايرانيان در روند تاریخ، بارها زانو سست کردند، امّا کمرشان نشکست. آيندهی ايران بسته به جوانهزدن، رويش و نمو تخمهی خودزای درون مليت و فرهنگ ماست. اینها حرفهای او است با تکرار من.
مثل خيلی از ايرانیها، سالهاست که در دل اميد تغيیر ايران میپرورد. چيزی اگر مینويسد يا گفتاری در راديو تنظيم میکند، از روی همين جوشش است. گفتنیهايش را "بهواسطهی" تريبونهای مختلف به گوش و چشم مخاطبش میرساند. فلان نشريه برای او، محلی است برای رساندن پیام... نه بيش.
عجیب اينکه هم خسرو و هم چوبینه، هر دو دانشآموختهی "تاریخ هنر" هستند؛ يکی در ايتاليا و ديگری در آلمان!
چند سالیست که خسرو را میشناسم. با هم رفاقتی داريم. گاهی اگر بشود، در جايی نظير کافیشاپ قراری میگذاریم و راجع به تاریخ معاصر گپی میزنيم. البته اين قرارها، زمانیست که بهخاطر بیانگيزهگی من، قطع شده.
مدّتها در کار نوشتن کتابی بودم، پيرامون انقلاب اسلامی ملّت ايران. از جمله وقتکشیهای جوانی بهحساباش آورید! القصه: اين کتاب قرار بود ضميمهای داشته باشد شامل چند مصاحبه. یکی از افرادی که برای مصاحبه انتخاب شده بود -و موافقت کرده بود- خسرو بود. پایهريزی اين مصاحبه، حاصل ساعتها نشست با او بود که در طول يکسالواندی انجام گرفت.
خسرو چپی نيست؛ عقايد دستِ راستی دارد. به نوعی ناسيوناليسم بومیگرا معتقد است که در مقابل جهانگرايی کاپيتاليستی میايستد. تحلیلهايش اغلب از اين زاويه است.
میدانم که بهايیزاده است، امّا گمان نکنم به آيینی باور داشته باشد. عشق پرخروشی به ايران باستان دارد. گمان میکند که ايران روزی، چون ققنوس، از خاکستر خويش برخواهد خاست. میگويد ايرانيان در روند تاریخ، بارها زانو سست کردند، امّا کمرشان نشکست. آيندهی ايران بسته به جوانهزدن، رويش و نمو تخمهی خودزای درون مليت و فرهنگ ماست. اینها حرفهای او است با تکرار من.
مثل خيلی از ايرانیها، سالهاست که در دل اميد تغيیر ايران میپرورد. چيزی اگر مینويسد يا گفتاری در راديو تنظيم میکند، از روی همين جوشش است. گفتنیهايش را "بهواسطهی" تريبونهای مختلف به گوش و چشم مخاطبش میرساند. فلان نشريه برای او، محلی است برای رساندن پیام... نه بيش.
عجیب اينکه هم خسرو و هم چوبینه، هر دو دانشآموختهی "تاریخ هنر" هستند؛ يکی در ايتاليا و ديگری در آلمان!



1 پيام:
سلام .. در نوشته ات لذت کوچکی یافتم و زيبا بود نوشتتون در سبک خودش .. و با آن مدتی را سپری کردم .. امیدوارم که تو هم در نوشته های وبلاگ منم این لذت را بیابی..
(شما هم اگه دوست داشتی به کوير دل ما هم سری بزن .. خوشحال ميشويم از ديدن رد پايت بر روی ريگهای بيابانيم ...)
اميدوارم که باز هم شاهد نوشته ای ديگر از شما باشم ...[kooli]
------
با گذاشتن لينکم چطو ر ..؟
موافق اگر بودی و از کويرکده ی دلم خوشت خوشت اومد خوشحالتر ميشم اگه رد پايی از من در .... تو بماند يادگار ..
----------------------------
یه گروه هم هست که من و جمعی از دوستان اونجا جمع شدیم به نوعی با هم در ارتباطیم به نام پابرهنگان ..
آدرسش اینه ..>
http://groups.yahoo.com/group/paberehnegan
خوشحال میشم که آنجا هم ببينيم شما را
ارسال يک نظر
>>> صفحهی اصلی