دوشنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۳

پرسش و پاسخ: نقد جواد طباطبايی بر آرامش دوستدار؟

بخش نخست
کودک ايران اين پرسش را با من مطرح کرده و خواسته است که در وبلاگ به او پاسخ بدهم:
جناب زهری:
با سپاس فراوان از ارایه دو لینک بسیار بامحتوایی که در بلاگ مطرح نمودید:
1— مقدمه کتاب امتناع تفکر در فرهنگ دینی اثر استاد آرامش دوستدار
2— نقش گسترده دین در حیات جامعه ایران از گفتگوی نشریه تلاش با دکتر طباطبایی
مطلبی که خواستم با شما درمیان گذارم نقدی بوده از آقای طباطبایی به اثر استاد آرامش دوستدار که من را وادار به بازخوانی این دو اثر نمود اما همچنان بر گره های من افزوده شد.
خواستم نظر شما را در خصوص انتقادات آقای طباطبایی بدانم؟
اول اجازه دهید برداشت خودم از کتاب ایشان را ارایه دهم:
نخست آنکه متاسفم پس از چند سال از نشر این اثر زیبا این لحظه توانستم آن را مطالعه نمایم آن هم در حد مقدمه کتاب و نه همه آن و این بیش از پیش حاکی از فقر فرهنگی مایی که در درون مرز هستیم است و ممنون میشوم اگر شما میتوانید کمکی به من نمایید تا از هر طریق بتوانم این اثر را در درون مرز تهیه نمایم.
برگردیم به اصل مطلب:
انتقاداتی که آقای طباطبایی به این اثر داشتند از لحاظ نحوه نگرش ایشان به تاریخ اندیشه سیاسی که به قول ایشان تخصص ایشان است شاید درست باشد اما اینکه به کلیت این اثر حمله نموده و در چندین مورد این کار را نموده اند از دید من نمیتواند درست باشد و آن نادیده گرفتن سیر بنیان فکن دین در تاریخ ایران میباشد که از هر نظر که به آن نگریسته شود آثار مخرب آن اصلی ترین عامل عقب ماندگی ایران میباشد.
خواستم اگر امکان دارد در خصوص علت این انتقادات آقای طباطبایی از شما توضیح بخواهم که این انتقادات با توجه به اینکه خود آقای طباطبایی نیز نسبت به دین دیدگاه انتقادی دارند از چه سرچشمه میگیرد؟
البته نحوه برداشت من از این دو نوشته متاسفانه محدود به خواندن مقدمه کتاب استاد دوستدار میباشد و شاید در اثر خواندن همه آن کتاب به شناخت کاملتری از آن میرسیدم.
البته از چند دوست در داخل کشور نیز در خصوص کارهای قبلی آقای دوستدار سوالاتی را نیز کردم اما متاسفانه هیچ کس از ایشان شناختی نداشتند که بر ابهامات من افزودند.
ممنون میشوم در این مورد به ذهن آشفته من یاری رسانید.
يادآوری:
دکتر طباطبايی در گفت‌وگوی بلند خود، به اقتضای تنوع پرسش‌ها، به مسائل گوناگونی اشاره می‌کند که هر يک می‌تواند در جای خود پايه‌ی بحث مفصلی باشد. بنابراين از اين گفت‌وگو تنها می‌شود به سرخط انديشه‌ی او پی برد نه بيش‌تر. همچنين شخصاً معتقدم برای نظردادن راجع به کارنامه‌ی ارباب انديشه، بهتر است مجموعه‌آثارشان را بخوانيم و در آن بی‌انديشيم، و الا با مرور تنها تکه‌ای از آن مجموعه، به شناخت دقيقی از بن مايه‌ی فکری و آن‌چه در صدد ارائه‌اش بوده‌اند نخواهيم رسيد. حال که از من نظر شخصی‌ام را جويا شده‌ای، دوست‌تر دارم که اين نوشته را چون گپی دوستانه بپذيری تا نظری کارشناسانه.

ملاحظه‌ای در تئوری‌ آرامش دوستدار
دکتر آرامش دوستدار سه کتاب در زمينه‌ی فلسفه منتشر کرده است: ملاحظات فلسفی در دين و علم، درخشش‌های تيره و اخيراً امتناع تفکّر در فرهنگ دينی که تکميل‌شده‌ی سلسله مقالات او در نشريه‌ی الفبا (به سردبيری غلامحسين ساعدی) است. در اين سه اثر، او نظريه‌ی خود يعنی "دين‌خويی تاريخی ايران(ايرانيان)" را مفصل به بحث می‌نشيند. اين تئوری مدعی است که فرهنگ ايران به لحاظ "دين‌خويی"ِ وخيم خود، سترون بوده و توانايی زايش هيچ نوع انديشه‌ی مستقلی را ندارد. دوستدار معتقد است که به استثنای خيام، انديشه‌ورزان ايرانی جميعاً دچار هراسی درونی -نشأت گرفته از دين‌خويی خود- بوده‌اند که اين، آنان را از توليد انديشه باز می‌داشته است. به همين دليل، هيچ‌يک از ايشان نه مولّد فکر بوده‌اند، و نه در اصطلاح "اُريجينال" و بکر و يکتا. اين توضيحات داده شد تا به مغزه‌ی تئوری دوستدار و نيز راديکاليسم بيانی او آگاه شويم.
يکی از نقدهای اساسی بر عملکرد دوستدار اين است که برای تئوريزه‌کردن نظريه‌ای چنين برانگيزنده، موظف بوده است طی مقالات، نشست‌های آکادميک و يا سخنرانی‌هايی ابهام‌های ذهنی خوانندگان خود را مرتفع سازد يا تقليل بخشد. مسئوليت نظريه‌پرداز، سخن گفتن با مخاطبانش است، چه او که تخمی می‌کارد، اگر به عمل خود باور دارد، می‌بايستی به باليدن و بارورشدن‌اش همّت گمارد. امّا مشکل آرامش دوستدار اين است که گذشته از آن‌که او به فارسی می‌نويسد، ظاهراً به روشنگری خواننده‌ی "دين‌خوی" خود اهميتی نمی‌دهد! آرامش دوستدار تا همين چند ماه پيش، نويسنده‌ای "زيرزمينی" محسوب می‌شد، زيرا هيچ‌کس نه او را ديده بود، نه در نشستی حضور به‌هم رسانده بود، نه در جايی سخنرانی کرده بود و نه به‌جز مرحوم الفبا، در جايی نوشته بود. اين گوشه‌گيری، نه تنها از سوی مخاطب نابخشودنی‌ست، بل‌که به ضرر خود نويسنده نيز هست، چه حرفش در ميان حجم آثار منتشرشده گم می‌شود و برای مثال، وقتی کودک ايران به دنبال کتاب او می‌گردد، حتا کسی نام نويسنده را هم نشنيده است! در اين ميان، کسانی نيز فرصت می‌يابند تا با انگيزه‌ای سياسی-عقيدتی، يکّه‌تاز ميدان شده، نويسنده و آثارش را بزنند و فروکاهند.
در مقام پاسخ‌گويی به تئوری "دين‌خويی"، می‌توان پرسيد: اگر آرامش دوستدار کار فردوسی را -برای مثال- کم‌مايه ارزيابی می‌کند، در مقابل بگويد در "اروپای زاينده و غير دين‌خو"ی هم‌عصر فردوسی، کدام اثر حتا همپايه‌ی همين شاهنامه خلق شده است؟ به جز يونان باستان -که چون عصر دايناسورها به يک‌باره ناپديد شد- به غير از دانته که من کمدی الهی او را چه از لحاظ محتوا و چه از لحاظ غنای هنری و انتخاب سوژه باز همسنگ شاهنامه نمی‌دانم، به‌راستی چه کسی را می‌شود در اروپا، همتراز فردوسی، بيهقی، حافظ، رازی، پورسينا، طبری، سهروردی، ناصرخسرو، عطار، ابوريحان بيرونی، خوارزمی، خيام، نظامی و ده‌ها اديب و انديشمند صاحب‌نام که ايران‌زمين به جهان هديه کرده است يافت؟ من باور دارم که حتا نظير متفکّرانی که شناسنامه‌ای عربی-اسلامی داشته‌اند -چون ابن خلدون و ابوالعلاء معری- نيز در اروپای هم‌عصر برنخاسته است. حاصل کار پژوهش‌گرانی چون دکتر علی ميرفطروس که در زمينه‌ی جنبش‌های اجتماعی ايران تحقيق می‌کنند، درست عکس نظريه‌ی دکتر آرامش دوستدار را نشان می‌دهد. مقاله‌ی نکاتی در شناخت جنبش‌های اجتماعی در ايران نمونه‌ی گويايی از اين دست است. نکته‌ی ديگری که نظر شخص من را در کارهای دوستدار به خود جلب کرده است، کم‌دانی او از شخصيت‌های تاريخی و عدم تسلط او به تاريخی است که مدعی صاحب‌نظری در آن است. همين ضعف باعث گشته که دوستدار در رخدادهای تاريخی چندان باريک نشود و فقط از آن‌ها گزاره‌هايی در جهت اثبات نظريه‌ی خود بسازد. چنين است که در اثر فلسفی‌يی که نگاهی تاريخی دارد، با انگاشت همسانی سده‌ها، گاه با پَرش‌هايی چندصدساله روبرو می‌شويم، بدون اين‌که به درون‌مايه‌ی اين چندصدسال توجهی بشود! به‌همين خاطر، بندهايی از پژوهش آرامش دوستدار، رنگ يکسونگری و بيش از آن تحقير به خود گرفته است. اگر امکانی فراهم شد، در مقاله‌ای مجزا خطاهای تاريخی سه اثر آرامش دوستدار را برخواهم شمرد.
و امّا در حيطه‌ی نظری، آن‌چه بر من مسلم است، دوستدار بيش از هر کس تحت تأثير آموزه‌های ماکس وبر بوده است. وبر در اثر مهم خود اخلاق پروتستانی و روح سرمايه‌داری (The Protestant Ethic and the Spirit of Capitalism)، هرچند نگاهی مذهبی به تاريخ ندارد، امّا به هر رو ريشه‌ی مسيحيت را به يونان باستان پيوند می‌زند و مدعی‌ می‌شود که مسيحيت -به‌ويژه پروتستانيسم- با ايجاد گونه‌ای نظم اخلاقی، بن‌مايه‌ی انديشه و بستر رشد را در اروپا فراهم کرده است. به اين طريق، وبر فرهنگ‌های باليده در مسيحيت را "دارای توان رشد، و غير را فاقد اين توان" ارزيابی می‌کند. آرامش دوستدار هرچند فيلسوفی بی‌دين است، امّا تأثير انديشه‌ی ماکس وبر بر او انکار نشدنی‌ست.
در قسمت بعد، به مبحث "دين‌خويی" مورد نظر دوستدار بيش‌تر خواهيم پرداخت.

  • گفت‌وگو با آرامش دوستدار پيرامون آثارش (لينک‌ها از کودک ايران)
  • : [يک][دو][سه] [صدا]
  • گزارشی از جايگاه آرامش دوستدار در تاريخ معاصر، از کيواندخت قهاری
  • : [متن][صدا]
  • پای حرف‌های آرامش دوستدار
  • : [+]
  • يادداشتی از نيلوفر بيضايی با اشارات متعددی به آرای آرامش دوستدار
  • : [+]
  • گزارشی از تنها سخنرانی آرامش دوستدار
  • : [+]
  • معرفی درخشش‌های تيره، الاهه بقراط
  • : [+]