چهارشنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۸۳

مصدق تبعه‌ی سوئيس؟

ديروز علی‌رضا نوری‌زاده در راديو ياران گفت: "کسانی که می‌نويسند مصدّق تبعه‌ی سوئيس بوده، در واقع حرف حسين شريعتمداری را تکرار می‌کنند"(نقل به مضمون)! تا آن‌جا که من به ياد دارم، اين حرف را حسين شريعتمداری نزده، بل‌که آقای حميد سيف‌زاده(نويسنده‌ی کتابِ سه رساله تاريخ) زده و من نيز آن‌را -با استناد به صص 80 و 81 کتاب خاطرات و تألمات دکتر محمّد مصدّق- در همين وبلاگ مکتوب کردم. جای ديگری هم نشنيده و نديده‌ام که چنين بگويند يا بنويسند. اکنون بايد پرسيد: اگر کسی به‌درستی يکی از شخصيّت‌های تاريخی را نقد کند، آيا بايد او را با شريعتمداری همسان کنند؟ بهتر نيست -آيا- نگاه متعصبانه را کنار بگذاريم و در نقدها تأمل کنيم؟ بهتر نيست در روابط و نگاه‌مان به بزرگان جامعه -و کلآ افراد مورد علاقه‌مان- تجديد نظر کنيم و در عوضِ "مريدِ مراد بودن"، آنان را "انسان" ببينيم نه "بت"؟
مصدّق -چون ديگر انسان‌ها- مجموعه‌ای بود از کيفيت‌ها و ضعف‌ها. پژوهش‌گر نمی‌تواند شخصيّت چندلایه تاريخی را به صرفِ "معروف بودنش" نقد نکند و خطاهايش را نگويد. مصدّق مدعی بود که مردمی‌ست و جلوی مجلس روی چارپايه می‌ايستاد و با مردم سخن می‌گفت، یا در مجلس غش می کرد! امّا از آن سوی می‌بينيم که همين مصدّق، اقامت سوئيس را می‌گيرد تا اگر در ايران شغل دلخواهش نصيبش نشد، به سوئيس بازگردد! منتقد می‌پرسد: اگر مصدّق می‌گفت اقامت سوئيس را دارد، در زمانی که ايرانيان مقيم خارج به تعداد انگشتان دست نمی‌رسيدند، باز با اقبال مردم روبرو می‌شد؟ او نيز به اين امر واقف بود که تا پايان عمر چيزی بروز نداد. ضمناً دو تابعیتی بودن مصدق باعث میشد که او نتواند نخست وزیر شود (مخالف قانون اساسی بود)، از اینرو آنرا مخفی کرده بود!
اين نقد بر مصدّق وارد است؛ هرچند کسانی طاقتِ شنيدنش نداشته باشند.