چهارشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۳

حميد سيف‌زاده و ...

ديروز به‌طور اتّفاقی با آقای حميد سيف‌زاده ملاقات کردم. در خيابان، طرف‌های فينچ و يانگ بود. گپ کوتاهی هم زديم. شخصی آداب‌دان و جاافتاده به نظر می‌آمد.
حميد سيف‌زاده شايد راديکال‌ترين منتقد دکتر محمّد مصدّق باشد و بی‌شک از پرشورترين طرفداران دکتر مظفّر بقايی. ايشان عمده پژوهش‌هايش اختصاص دارد به بررسی کارنامه‌ی گردانندگان صحنه‌ی ملّی‌شدن صنعت نفت -به‌ويژه دکتر مصدّق- و نتيجه‌ی تحقيقاتش به اينجا انجاميده که دکتر مصدّق را "خائن" به ملّت لقب بدهد.
ايشان برای تئوری‌اش ادله‌ای ارائه می‌دهد که بخش‌هايی از آن‌ در "سه رساله تاريخ"[1] در دسترس است. فقط نکته‌ای که به نظر من می‌رسد که ديروز هم با خود ايشان درميان‌اش گذاشتم، کافی‌نبودن اين دلايل برای خائن‌ناميدن شخصيّتی ملّی-تاريخی چون دکتر مصدّق است. بله، مصدّق اشتباهاتی داشت و آن‌چه سينه‌زنان حرفه‌ای از او ساخته‌اند با شخصيّت و کارنامه‌ی واقعی‌اش نمی‌خواند، ضمناً دلايل آقای سيف‌زاده از جهاتی درست هستند[2]، ولی "خطا" به معنای "خيانت" نيست و هر "اشتباه"ی را نبايد به پای "سوء نيّت" و مزدوری شخص گذاشت. اين‌گونه تندروی در داوری يعنی سياه و سپيد ديدن، که رسم پژوهش بی‌طرفانه نيست.
به نظر من برای اظهارنظرکردن در مورد شخصيّتی چون دکتر محمّد مصدّق که در نقطه‌ی عطفی در تاريخ ايران نقشی کليدی داشته، نخست بايد آن نقطه‌ی عطف (ملّی‌شدن صنعت نفت) را بسنجيم و سود و زيانش را بشناسيم، و سپس کارنامه‌ی آن شخصيّت را -بدون احساسی‌انديشی- بر روی ميز تشريح بگذاريم و تمام ‌و کمال کالبدشکافی‌ کنيم. مثلاً برای بررسی و شناخت کارنامه‌ی قوام‌السّلطنه، بدون بازنگری در غائله‌ی پيشه‌وری در آذربايجان و برآورد سود و زيان الحاق مجدّد آذربايجان به دولت مرکزی و شناخت نقش قوام در اين بازپس‌گيری، ارزيابی همه‌جانبه‌ای ميسر نخواهد گشت. و تازه اين قطعه‌ای از پازل کارنامه‌ی قوام است. قضيه‌ی مصدّق نيز به‌همين شکل است: اگر ملّی‌شدن نفت را به سود ايران بدانيم و برای مصدّق نقشی کليدی در آن قائل شويم، آن‌وقت بحث خائن‌خواندن مصدّق بی‌اعتبار است، و اگر اعتقادی به سودآوری ملّی‌شدن نفت نداشته باشيم يا برای مصدق آن نقش کليدی را قائل نباشيم، آن‌گاه ديگر زاويه‌ی طرح موضوع متفاوت می‌شود.
به هر روی، هر کس حق دارد در موضوعات مورد علاقه‌اش تحقيق کند و نظرش را هم آزادانه بگويد.

توضيحات:

1- سيف‌زاده، حميد. سه رساله تاريخ. تورنتو: نشر افرا-پگاه، 2003، در 231 صفحه.
2- سيف‌زاده می‌گويد: مصدّق جوان در راه بازگشت از سوئيس، در کشتی با سِر پرسی ساکس ملاقات می‌کند و همان‌جا از او مأموريت می‌گيرد. اين حرف از لحاظ تاريخی غير قابل اثبات است. ايشان می‌گويد: مصدّق تبعه‌ی سوئيس بوده و الا نمی‌توانسته در آن کشور قاضی بشود. خُب اين حرف درست است... برای بازخوانی کارنامه‌ی مصدّق و قضيه‌ی نفت، خواندن آثار حميد سيف‌زاده مفيد می‌تواند باشد.