سه‌شنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۳

تجسّم... بعد، واقعيّت

وقتی که نوشته‌های کسی را می‌خوانيم، ناخودآگاه ظاهرش را تجسّم می‌کنيم: کوتاه است؟ چاق است يا لاغر؟ چه‌جور چهره‌ای دارد؟ مهم‌تر از همه "چندساله است"؟ بعضآ هم ديده شده که خانم وبلاگ‌نويسی، يک‌دفعه مرد از آب درآمده! ...برای تجسّم‌کردن من آدم مستعدّی نيستم. در اين مدّت چندماه وبلاگ‌نويسی‌ام، با چند نفری که ملاقات کرده‌ام، زمين تا آسمان با آن‌چه تصوّر می‌کرده‌ام فرق داشته‌اند.
ديروز بخت يار بود که دوست وبلاگ‌نويسی را ببينم. با مطالبی که او در زير نام مستعار می‌نويسد، شگفت بود که دعوت کسی را بپذيرد. پذيرفت و آمد. مهم نبود که چهره و سِنّش تصوّرات قبلی مرا باطل کرد، مهم اين است که "قلم" انسان بتواند با مردم ارتباط برقرار کند و اعتمادی را جلب کند.

راستی، کتابخانه را ديده‌ای؟