جمعه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۳

اتّحاد جمهوری‌خواهان ما!

به نوشته‌ی زير خوب دقّت کنيد:
«اتحاد جمهوری‌خواهان به تحول در درون حاکميت چشم دوخته و منشور 81 حاضر به همکاری با هواخواهان حکومت موروثی است. به اين دليل با اين دو جريان نمی‌توانيم يکی شويم، اما همکاری بر سر دفاع از حقوق مردم را مغتنم می‌شماريم»[منبع]

اين "اعتراف" روشنگر را بايستی مغتنم شمرد، برای اين‌که خود اين افراد -زير نام "اتّحاد جمهوری‌خواهان"- با زبان خودشان می‌گويند:
1- نه‌تنها برانداز جمهوری اسلامی نيستند، که اگر "متحوّل شود" (بخوان هر زمان که "فرصت" دست دهد!)، حاضر به همکاری با آن هستند! (يعنی: ميراث حزب توده)
2- نه تنها با جمهوری اسلامی، بل‌که با سلطنت‌طلبان هم حاضر به همکاری و چانه‌زنی هستند. (يعنی: پيروی از نظريه‌ی ماکياولی)
همچنين در قسمت دوّم، نوعی ابهام گنجانده شده، به اين صورت که گوينده با بازی با کلمات خواسته سلطنت‌طلبی را اصولآ "هواخواهی از حکومت موروثی" وانمود کند که اين درست نيست. ممکن هم هست که اين‌گونه گفتار، به سبب کم‌اطلاعی گوينده باشد، چرا که می‌دانيم: مشروطه‌خواهان عميقآ معتقد هستند که شاه نبايد حکومت کند و تنها سمبل وحدت ملّی است.

بی‌شک مشکل اتّحاد جمهوری‌خواهان و "اقمار"ش، مشکلی "ماهوی" است. مثلآ من به‌شخصه در هيچ کجای دنيا نديده‌ام که جمهوری‌خواهانش همگی "چپ" باشند! جمهوری‌خواهی اساسآ تنيده در نگرش ليبرال و راست‌گرا است نه غير. در نتيجه می‌شود اين‌طور برداشت کرد که بعضی از اينان اهداف جدايی‌طلبانه‌ی شووينيستی (تبارگرايانه) و مارکسيستی خود را که ديگر هيچ خريداری ندارد، پشت نقاب خوش‌تراش "جمهوری‌خواهی" پنهان کرده‌اند. وقتی می‌گويم مشکل‌شان در ماهيت‌شان است، به اين دليل واضح است که اين تشکيلات حتا به اندازه‌ی انگشتان يک‌دست هم متفکّر و پژوهش‌گر سرشناس ندارد تا بخواهد منشوری شسته‌و‌رفته و خِرَدپسند به مردم ارائه بدهد! بگذاريد بشماريم‌شان: باقر مومنی، دوّمی...، سوّمی... و ... من که نامی به خاطرم نمی‌رسد! به همين دليل است که وقتی هما ناطق در جمع‌شان حضور می‌يابد، کسانی که سايه‌اش را در همه‌ی اين سال‌ها با تير می‌زدند، چنان ذوق‌زده می‌شوند، آن‌چنان به هيجان می‌آيند که در و ديوار نشريات‌شان را پر از سخنرانی کوتاه وی می‌کنند. اين يعنی خلأ متفکّر و آدم به‌درد بخور!
آيا بهتر نيست که گروه‌های جمهوری‌خواهان، به‌جای ايستادن بر لب همان پرتگاه تاريخی و هميشگی، به‌راستی متحوّل و کثرت‌گرا بشوند و با ضوابط دنيای امروز حرکت کنند؟ آخر با  سودا‌ی ولايت سوسياليستی و گلّه‌داری در سر داشتن -با استفاده‌ی ابزاری از نام "جمهوری‌خواهی" (يعنی: عوام‌فريبی!)- و کماکان شيره ماليدن سر ملّت که نمی‌شود آلترناتيوی قابل قبول بود!