اينکه در جهانِ مدرن گفتن از هشتادمين "سالمرگ" فلان نويسنده تا چهاندازه رواست[1] بماند، امّا بیشک آنقدر شگفتیآور نيست که سرقفلی نويسندهای جهانی چون فرانتس کافکا را بهنام چکها و شهر پراگ بکنند! بد نيست بدانيم کافکا در ادبيات و فرهنگ آلمانی نوشت و باليد و به شهرت رسيد نه چک و چهبسا اگر آلمانای نمیبود، کافکايی نيز سربرنمیآورد. ارتباط دادن فرانتس کافکا به زادگاهش به اين میماند که هرگاه نامی از مولوی میبريم، -بهواسطهی بلخ- پسوند "افغانی" را نيز بدان بیافزاييم، يا مثل اين است که رومن گاری، آرتور آداموف و اوژن يونسکو را فرانسوی ندانيم و ناباکوف يا کازينسکی را به جای اديبی آمريکايی، نويسندهی روس بشناسيم!
درشگفت میشوم که چرا هنرمندی در قواره و بلندای کافکا را اينقدر به محل زاد و گورش میچسبانند، لابد در ميانه، سودای سود و شهرتی نهفته است؟ [2] ميزان کسب و درآمد از کافکا لابد اينقدر هست که ملّت چک، ملّتی که در زمان حيات نويسنده پوستش را غلفتی کند و افسرده و آوارهاش کرد، امروز با وقاحت داعيهی مالکيّتاش را داشته باشد.
پینوشت:
1- متداول است که در زادروز بزرگان يادی از آنها میکنند، نه اينکه هر سال در روزِ مرگشان به سوگ نشينند و مرثيهخوانی بهراه اندازند! البته همگان میدانند که "سالمرگ گيری" ريشه در کدامين فرهنگ دارد.
2- اينروزها سرقت آثار و پيشينهی فرهنگی-ادبی سخت رايج است. اين بهکنار، حتا مفاخر ملّی ملل را نيز مصادره بهمطلوب میکنند! نمونهاش ترکيه که همامروز، مولوی را -به بهانهی اينکه روزی روزگاری در آبادی آنها دو استکان چای نوشيده- ترک الاصل کردهاند و شاگردان مکتب استالين و باقراوف و علی اوف در آران(آذربايجان) بیتوجه به بيتِ «ترکی صفت وفای ما نيست / ترکانه سخن سزای ما نيست»، هويّتِ ملّی حکيم نظامی را بالا کشيدهاند! در جايی نيز خواندم که «رستم دستان اصلآ ترک بوده»! اگر گوبلز امروز زنده بود و میديد که پَندش (دروغ هرچه بزرگتر، باورکردنش سهلتر!) چقدر هواخواه دارد از هيجان شب خوابش نمیبرد!
درشگفت میشوم که چرا هنرمندی در قواره و بلندای کافکا را اينقدر به محل زاد و گورش میچسبانند، لابد در ميانه، سودای سود و شهرتی نهفته است؟ [2] ميزان کسب و درآمد از کافکا لابد اينقدر هست که ملّت چک، ملّتی که در زمان حيات نويسنده پوستش را غلفتی کند و افسرده و آوارهاش کرد، امروز با وقاحت داعيهی مالکيّتاش را داشته باشد.
پینوشت:
1- متداول است که در زادروز بزرگان يادی از آنها میکنند، نه اينکه هر سال در روزِ مرگشان به سوگ نشينند و مرثيهخوانی بهراه اندازند! البته همگان میدانند که "سالمرگ گيری" ريشه در کدامين فرهنگ دارد.
2- اينروزها سرقت آثار و پيشينهی فرهنگی-ادبی سخت رايج است. اين بهکنار، حتا مفاخر ملّی ملل را نيز مصادره بهمطلوب میکنند! نمونهاش ترکيه که همامروز، مولوی را -به بهانهی اينکه روزی روزگاری در آبادی آنها دو استکان چای نوشيده- ترک الاصل کردهاند و شاگردان مکتب استالين و باقراوف و علی اوف در آران(آذربايجان) بیتوجه به بيتِ «ترکی صفت وفای ما نيست / ترکانه سخن سزای ما نيست»، هويّتِ ملّی حکيم نظامی را بالا کشيدهاند! در جايی نيز خواندم که «رستم دستان اصلآ ترک بوده»! اگر گوبلز امروز زنده بود و میديد که پَندش (دروغ هرچه بزرگتر، باورکردنش سهلتر!) چقدر هواخواه دارد از هيجان شب خوابش نمیبرد!