سه‌شنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۳

تب داغ دايرة‌المعارف‌نويسی!

پرسشی که مطرح است: «چرا قدرت سياسی در ايران اين اندازه به نوشتن دائرة المعارف نياز دارد؟» و پاسخ در يک کلام: تاريخ‌سازی!
نياز مبرم دستگاه‌های سياسی به "پشتوانه‌ی تاريخی" موضوعی نيست که بر کسی پوشيده مانده باشد. درست بر همين اصل و از همين زاويه‌ی ديد است که می‌گويند: "تاريخ زاده‌ی فرهنگ است". علّت پاگيری "مکاتب" در تاريخ، ايجاد پشتوانه و لاجرم مشروعيّت بخشيدن به نظام‌های سياسی بوده است. اگر واحدهای سياسی از پشتوانه‌ی تاريخی برخوردار باشند، بر استحکام‌اش می‌کوشند و اگر نه، آن را خود توليد می‌کنند. نمونه‌ی واضحش اروپای پس از رنسانس بود که نخست از در "نژاد آريايی" برآمد و پيشينه‌ی خود را به ايران و هند و ... وصل کرد و سپس طرح نويی درانداخت و خويش را وارث مدنيّت يونان باستان قلمداد نمود.[1] چرا راه دور برويم: اگر ‌قول دکتر شريعتی را بپذيريم که شيعه "يک حزب تمام" است، پس تبعآ بر بنياد "نيازِ حکومتی"(سياسی) پاگرفته است و به‌همين خاطر، از سلسله‌مراتب حزبی و مانيفست و درکل "تفکّر سياسی" برخوردار است و اين‌جاست که به نقشِ تاريخی "محدّثين" و قطار احاديث و سلول‌های منظم و پيوسته و هم‌دوش با دربار [و امروز در رأس کار] به‌نام "دستگاه روحانيت" آگاه می‌شويم.[2]
و در آخر اين‌که: اگر نظامی -مثل جمهوری اسلامی- به چنين ضرورت تاريخی پی ببرد و در راهش بکوشد، ساده‌انديشی‌ست که اين "سيستم حساب‌گر" را دم‌و‌دستگاه «مشتی روضه‌خوان» بخوانيم!

توضيحات:
1- در اين خط، "اصول مدنيت ايتاليا" نوشته ی ياکوب بورکهارت، مبدأ حرکت شد.
2- برای آگاهی بيشتر در اين زمينه، خواندن "شيعی‌گری و ترّقی‌خواهی"، مجموعه‌ی سی مقاله از مهدی قاسمی پيشنهاد می‌شود.

پی‌نوشت:
1- همان‌گونه که پيداست، اين يادداشت تنها پاسخی‌ست به پرسشی که در وبلاگی مطرح شده بود.
2- اشتباه برداشت نشود: برآن نيستم که روضه‌خوانی روحانيون را کتمان کنم و از ايشان سياستمدار بتراشم! پيش‌تر اشاره شده است که مسئوليّت خودخوانده يا به‌عبارتی صنفی روحانيّت واسطه‌گری بين مردم و خداوند است که از لحاظ من مسئوليّت کاذبی‌ست. مراد از حُسن ختام اين يادداشت، خاطرنشان ساختن اين نکته است که در اداره‌ی نظام سياسی‌يی به نام جمهوری اسلامی دستِ ياری کاردانان -داخلی و خارجی- درکار است و الا روحانيّت به خودی‌خود توانايی اداره‌ی کشوری چون ايران را ندارد. روند پيشروی جهان -به‌ويژه از لحاظ اقتصادی- در چند دهه‌ی گذشته نيز عامل مهمّی در ماندگاری رژيم‌های واپسمانده در کشورهای غنی(از لحاظ منابع طبيعی) بوده است. قصد ديگرم، نشان دادن اساس سياسی شيعه بود؛ مکتبی دارای سلسله مراتب و واحدهای اداری(حوزه‌ها، مساجد، تکايا و...) و نفوذ عميق و همه‌جانبه‌ی فرهنگی-سنّتی در جامعه.