چهارشنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۳

پشت پرده؛ آشی که برای‌مان می‌پزند!

چنان‌که قبلآ هم گفتيم، در اوج ‌غائله‌ی مقتدی صدر، آيت‌الله سيستانی ناگهان بيمار شده به لندن رفت و جالب اين‌که دقيقآ در لحظه‌ی سقوط مقتدی، بهبود يافته به سوی "وطن"ش رهسپار شد!
اين "آمد و شد"ها به اين معنی‌ست که غرب با حفظ تشکيلات روحانيّت شيعی(و لاجرم، حفظ نفوذ مذهب در فرهنگ، قانون و بخش بخش زندگی مردم) کاملآ موافق است، با اين تبصره که بخش "نظم‌گرا"ی روحانيّت را بر "ضدّ نظم" ترجيح می‌دهد. يعنی می‌گويند: شما همين که هستيد بمانيد، امّا به منافع ما صدمه نزنيد!
توجه داشته باشيم که برپايی دموکراسی صرفآ به معنی برچيدن بساط واپسگرايی نيست. گو اين‌که دموکراسی يکی از مهم‌ترين دست‌آوردهای مدنی بشری است، امّا مغاير با "بومی‌گرايی" و واپسماندگی هم نيست. و گو اين‌که يکی از راه‌های توسعه عبور از خط دموکراسی است، امّا دموکراسی کليت توسعه نيست. بنابراين می‌شود دموکراتيک بود امّا سرعت رشد مناسبی هم نداشت. مثلآ: در کشورهای عقب‌مانده که جرقه‌ای می‌تواند اقوام مختلف را به جان هم بی‌اندازد، فدراليسم کارکردش فقط نابود کردن توان رشد ملّی‌ست و بس، زيرا توان ناچيزی را که بايستی صرف ترميم اقتصاد از هم پاشيده شود، هزينه‌ی مسائل حاشيه‌ای می‌کند. و نيز در دنيای پرشتاب کنونی، کُندی رشد به "پسرفت" تعبير می‌شود برای اين‌که دنيا نمی‌ايستد تا ما به آن برسيم!
به همين لحاظ، می‌شود اين‌گونه تحليل کرد که درگيرماندن در آشوب‌های شووينيستی و "خلق بازی" و نيز شيوه‌ی واپسمانده‌ی زندگی مذهبی، با خواست غرب از بسياری جهات سازگار است.

پی‌نوشت:

1- دليل ديگر: قوی ماندن دستگاه روحانی در عراق باعث می‌شود که سنگر شيعه و صف‌آرائی کردها و اهل سنّت در مقابل آن تقويت شود و زمينه‌ی "فدراليسم" به قوّت خود باقی بماند.