دوشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۳

رسيدم!

ديروز عصر رسيدم. همان عزيزی که لطفش مايه‌ی رسيدنم از فرودگاه به خانه شد، رخصت نداد که بيش از صرف چايی و شستن دست‌و‌رويی در خانه بمانم؛ به‌اتفاق به منزلش رفتيم، به صرف مهر و نان و کبابی، و صد البته میِ نابی! اين چندپاره نيز از همان‌جا قلمی می‌شود.
فقط اين‌که: دوستانی که -با وجود وعده‌ی مکرر- از افتخار ديدارشان محروم ماندم، به بزرگواری خويش ببخشايند. به‌همين خاطر است که هيچ‌گاه صفت "طولانی" برای سفر جايز نيست!