خطای اومانيسم و سوسياليسم
همانگونه که قبلاً نيز نوشتهام، تعريف اومانيسم و سوسياليسم از انسان، تعريفی غيرواقعی و ايدئولژيک است. اين دو "مکتب"، در دام يکنوع کمالطلبی افراطی، غرايز و حتا بيولوژی انسان (يکیاش، فرق ماهوی زن و مرد) را نادیده میگيرند. مثلاً ژان پل سارت (Jean-Paul Sartre) در اصالتگرايی (Existentialism) و انسانمداری افراطی خود، حتّا وجود "ضمير ناخودآگاه" را انکار میکرد! اومانيسم و سوسياليسم انسان را مظهر نيکیها در نظر گرفته، عواطف، ابعاد شخصيتی-روانی و پيچيدگیهای آن را نادیده میگيرند.
ماهيت انسان
به راستی انسان چيست؟ انسان جمع اضداد است. انسان مجموعهایست از خيرانديشی و بدکرداری، شجاعت و ترس، جسارت و محافظهکاری، تعقل و سهلانگاری، فريب و راستی... چنين تعريفی طبعاً نه با نگاه اومانيسم به انسان سازگار است، و نه مورد پسند اومانيستهاست. کورهی زندگی، انسان را موجودی متکثّر و چندرنگ آفريده است. ژن بيولوژیکی و ژن فرهنگی (Meme)، کهنالگو (Archetype)، عوامل تربيتی، فرهنگی و تاریخی و دهها عامل ديگر در شکلگيری مکانيسم شخصيتی انسان دخيلاند.
جنبشهای عدالتطلب چه میخواستند؟
برخورد ايدئولوژيکی که سالهاست شعله گرفته -و به باور من، پا در اميال سرکوبشده، جزمانديشی و آموزههای مذهبی دارد- معنیکردن "تنخواهی" و "لذّتطلبی جنسی" به "فروکاستن زن به کالا و ابزار جنسی" است. در یک کلام: اين نگرش يعنی افتادن از آنسوی بام و نديدن پيچيدگی موضوع!
جنبشهای عدالتطلب در غرب، سالها مبارزهی خود را به اين هدف معطوف داشتند که زن از شکل "ماشين توليد بچه" و "خدمتکار خانه" خارج شده و از حقوقی برابر با مرد برخوردار شود. در ابتدا، جنبش زنان در آمریکا برای بالابردن دستمزد کارگرهای زن بود. نتیجهی اين مبارزات، خروج زنان از آشپزخانه و آمدنشان به اجتماع و عرصهی کار و تلاش بود. در اثر اين کوششها، زن -چون یک شهروند- حق رأی يافت و در گزينش راه زندگی خود مختار شد. امروزه در کشورهای غربی، زنان -شانهبهشانهی مردان- در ساخت و پيشروی اجتماع خود سهیماند. با تمام تفاصيل امّا، نکتهی کليدی اينجاست که زندگی راه خودش را میرود و همزيستی فيزيکی-بيولوژيکی انسانها، طبيعتاً و کماکان شاخصههای معمول خود را حفظ کرده است.
در مصاف با تن!
کوششهای برابریخواه، با وضعکردن قوانين باعث شدند که زنان در عرصهی کار و اجتماع، چون یک "انسان" حضور داشته باشند نه "جنسيت". قوانين ضدّ تبعيض جنسی، در همين راستا بهوجود آمدند. خطای برخورد ايدئولژيک امّا اين است که چنين نگاهی را میخواهد به تمام لايههای زندگی انسانها تعمیم دهد! نگاه ايدئولژيک، با بیاهميت جلوهدادن غرايض طبيعی انسانها، به معنی و محتوای زندگی صدمه میزند. نگاه ايدئولوژیکی، با سادهانگاری در اصل موضوع، به جایِ بهرسميتشناختن عواطف و غرايز انسانی و حفظ جايگاه آن در زندگی بشر، بدون يافتن پاسخی معقول، فقط صورت مسئله را پاک میکند. ظهور اين نگاه ثمرهی قاطیکردن همهی مفاهیم با هم، بیتوجه به بستر تاریخی پاگيری مبارزات عدالتخواهانه است.
"تنخواهی" خصلت طبيعی آدمیست -چه در زن و چه مرد- و نفس توليد مثل، شرارههای عشق، بارقههای هنر و مولّد حرکت جهان است. اگر اديان بر بنياد کنترل نياز جسمی انسانها ديوار افراشتند، برخورد ايدئولژیک با مسئلهی جنسيت، نوع جدیدی از سرکوب تن است.
همانگونه که قبلاً نيز نوشتهام، تعريف اومانيسم و سوسياليسم از انسان، تعريفی غيرواقعی و ايدئولژيک است. اين دو "مکتب"، در دام يکنوع کمالطلبی افراطی، غرايز و حتا بيولوژی انسان (يکیاش، فرق ماهوی زن و مرد) را نادیده میگيرند. مثلاً ژان پل سارت (Jean-Paul Sartre) در اصالتگرايی (Existentialism) و انسانمداری افراطی خود، حتّا وجود "ضمير ناخودآگاه" را انکار میکرد! اومانيسم و سوسياليسم انسان را مظهر نيکیها در نظر گرفته، عواطف، ابعاد شخصيتی-روانی و پيچيدگیهای آن را نادیده میگيرند.
ماهيت انسان
به راستی انسان چيست؟ انسان جمع اضداد است. انسان مجموعهایست از خيرانديشی و بدکرداری، شجاعت و ترس، جسارت و محافظهکاری، تعقل و سهلانگاری، فريب و راستی... چنين تعريفی طبعاً نه با نگاه اومانيسم به انسان سازگار است، و نه مورد پسند اومانيستهاست. کورهی زندگی، انسان را موجودی متکثّر و چندرنگ آفريده است. ژن بيولوژیکی و ژن فرهنگی (Meme)، کهنالگو (Archetype)، عوامل تربيتی، فرهنگی و تاریخی و دهها عامل ديگر در شکلگيری مکانيسم شخصيتی انسان دخيلاند.
جنبشهای عدالتطلب چه میخواستند؟
برخورد ايدئولوژيکی که سالهاست شعله گرفته -و به باور من، پا در اميال سرکوبشده، جزمانديشی و آموزههای مذهبی دارد- معنیکردن "تنخواهی" و "لذّتطلبی جنسی" به "فروکاستن زن به کالا و ابزار جنسی" است. در یک کلام: اين نگرش يعنی افتادن از آنسوی بام و نديدن پيچيدگی موضوع!
جنبشهای عدالتطلب در غرب، سالها مبارزهی خود را به اين هدف معطوف داشتند که زن از شکل "ماشين توليد بچه" و "خدمتکار خانه" خارج شده و از حقوقی برابر با مرد برخوردار شود. در ابتدا، جنبش زنان در آمریکا برای بالابردن دستمزد کارگرهای زن بود. نتیجهی اين مبارزات، خروج زنان از آشپزخانه و آمدنشان به اجتماع و عرصهی کار و تلاش بود. در اثر اين کوششها، زن -چون یک شهروند- حق رأی يافت و در گزينش راه زندگی خود مختار شد. امروزه در کشورهای غربی، زنان -شانهبهشانهی مردان- در ساخت و پيشروی اجتماع خود سهیماند. با تمام تفاصيل امّا، نکتهی کليدی اينجاست که زندگی راه خودش را میرود و همزيستی فيزيکی-بيولوژيکی انسانها، طبيعتاً و کماکان شاخصههای معمول خود را حفظ کرده است.
در مصاف با تن!
کوششهای برابریخواه، با وضعکردن قوانين باعث شدند که زنان در عرصهی کار و اجتماع، چون یک "انسان" حضور داشته باشند نه "جنسيت". قوانين ضدّ تبعيض جنسی، در همين راستا بهوجود آمدند. خطای برخورد ايدئولژيک امّا اين است که چنين نگاهی را میخواهد به تمام لايههای زندگی انسانها تعمیم دهد! نگاه ايدئولژيک، با بیاهميت جلوهدادن غرايض طبيعی انسانها، به معنی و محتوای زندگی صدمه میزند. نگاه ايدئولوژیکی، با سادهانگاری در اصل موضوع، به جایِ بهرسميتشناختن عواطف و غرايز انسانی و حفظ جايگاه آن در زندگی بشر، بدون يافتن پاسخی معقول، فقط صورت مسئله را پاک میکند. ظهور اين نگاه ثمرهی قاطیکردن همهی مفاهیم با هم، بیتوجه به بستر تاریخی پاگيری مبارزات عدالتخواهانه است.
"تنخواهی" خصلت طبيعی آدمیست -چه در زن و چه مرد- و نفس توليد مثل، شرارههای عشق، بارقههای هنر و مولّد حرکت جهان است. اگر اديان بر بنياد کنترل نياز جسمی انسانها ديوار افراشتند، برخورد ايدئولژیک با مسئلهی جنسيت، نوع جدیدی از سرکوب تن است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر