شنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۶

غرب دارد به کجا می‌رود؟!

یک بچه‌دانشجویی که هنوز ریشش درست درنیامده، همرزم حسین درخشان، خیلی روشن گفته:
...بن لادن تنها در صورتی یک عقب‌افتاده و انگل است که از دید یک آمریکایی قضیه را بنگری. واقعیت قضیه حکایت از خیلی مسائل دیگر دارد. بن‌لادن نتیجه سال‌های خشونت امپریالیستی در منطقه است که هنوز هم با قوت ادامه دارد. پس اگر واقعا به فکر مقاله علمی هستیم باید پیش‌داوری‌ها را بگذاریم کنار و بدون تعصب قضاوت کنیم...[منبع]

می‌پرسم: آیا مسئولین دانشگاه تورنتو و سیستم دولتی کانادا واقعا حواس‌شان هست که چه افرادی -با چه افکاری- با بورسیه از جمهوری اسلامی می‌آیند در دانشگاه‌هاشان بیتوته می‌کنند؟ آیا از سوی کسانی که تروریست ضد بشر و هیولای ماقبل تاریخی به اسم اسامه بن‌لادن را مدرن و نتیجه‌ی طبیعی استعمار استعمارگران آمریکایی نشان می‌دهند خطری متوجه جامعه‌ی آزاد نیست؟ مگر آن‌ تروریست‌هایی که برج‌های دوقلو را نابود کردند، غیر از دانشجویان بورسیه‌ای و اعراب با تابعیت غربی بودند؟
عنوان مقاله‌ی این آدم خودش گویاترین گواه است بر آبشخور فکری‌اش: جمهوری اسلامی یک حکومت مدرن و غیرارتجاعی است
این دولت‌های غربی -به‌جز آمریکا البته- یا خواب‌اند، یا اصلا منشا و حدود خطر را درک نمی‌کنند...

۷ نظر:

molah گفت...

مجید عزیز
بنظر من انگیزه نوشتن چنین خزعبلاتی از سوی بعضی از تازه به دوران رسیده ها این نیست که واقعا آنها چنین فکر میکنند بلکه این برمیگردد به کاسبکار شدن ملت ایران و از اب گل آلود ماهی گرفتن آنان
منظورم این است که از کجا معلوم که این دانشجوی بورسیه برای اینکه در موقع مراجعت به میهن اسلامی به پست و مقامی برسد دست به نوشتن چنین مطالبی نبرده باشد؟
ما ملت کاسبکاری هستیم. خوب بلدیم فیلم بازی کنیم.
بنظرمن اگر دنیای غرب علیه چنین موجوداتی تحریک شود دودش به چشم من و شمای بیگناه میرود. این دانشجوهای بورسیه که فورا برمیگردند ایران و حتی مورد قدردانی هم قرار میگیرند. این ماهستیم که با اینها باید زندگی کنیم

Azadeh گفت...

Tazeh kojasho didi!

http://www.nationalpost.com/news/story.html?id=272528

حميـرا گفت...

سلام مجید عزیز
آمریکا خود اعتراف کرده است که خالق طالبان است و بن لادن کودک اوست. غرب چشم و گوشش خیلی بازتر از آدمهای خوش باور و ساده ای امثال ماست.
هنوز دستشان برایت رو نشده تا بدانی چه مارهایی را در آستین خود به نفع خود پرورش می دهند اما عاقبت خود خوراک مارها می شوند.
زمان و خطور کردن در ذهن مسموم برخی از قدرتمندان غربی روزی چشمهایت را به این حقیقت تلخ باز خواهد کرد.
در قضاوت همیشه باید کمی محتاط تر بود.
پایدار باشی

حمید میداف گفت...

در آلمان و در بعضی از کشورهای دیگر اروپایی اسلام‌گرایان، بویژه از نوع بنیادی‌اش رو بروز موفق به‌فتح جبهه تازه‌تری می‌شوند. یک‌روز کسب مجوز لچک بسرکردن کردن دخترانشان در مدارس و دانشگاه‌ها، روز دیگر تقاضای تشکیل مدارس و دانشگاه‌های اسلامی و تدریس به‌زبان‌های ترکی و عربی، تقاضای مجوز برای دخالت بیش‌تر در امور مختلف از جمله قانون‌گذاری، به‌منظور رعایت حقوق متحجرانه شان. و شگفتا که مسؤلین دولت هربار، در پوشش ( تُله‌رانس و ایتگرایسون) یک گام بیش‌تر به عقب می‌نهند.
کاملا درست می‌گویی مجید جان! این‌ها، بویژه اروپایی‌ها، منشأ خطر را درک نمی‌کنند، هم در خوابند، هم ساده‌لوح‌اند. من پیش‌بینی کرده‌ام تا یکصد سال دیگر، کم‌تر یا بیش‌تر، بسیاری از کشورهای اروپایی یا زیر نعلین اسلامین لِه خواهند شد، یا برخورد شدیدی از جنگ تمدن‌ها بین اورینت و اوکسیدنت رخ خواهد داد. و این‌جور که پیش می‌رود به یقین بازنده اروپائیان خواهند بود، به‌دلیل خیلی ساده. آنها، اروپائیان، در هرکار مایل به رعایت قانون‌اند، اسلامیون اما، هرجا منافع‌شان ایجاب کند به‌قانون و مخلفاتش می‌شاشند... با عرض معذرت
میداف

نیما گفت...

مجید عزیز، نمی‌دانم چرا حضراتی نظیر جناب درخشان و نگارنده‌ی این مقاله، دودستی غرب وحشی و استثمارگر را چسبیده‌اند و حاضر هم نیستند به سرزمین اسلامی‌-‌مستضعف و نیمه‌دموکراتشان بازگردند!
گمان می‌کنم دستِ‌کم جناب درخشان با این مطلب آخرش درباره‌ی تارنمای "نوسازی" بتواند شغلی در بیت ِ رهبری پیدا کند!

مجيد زهری گفت...

به نکته‌ی تامل‌برانگیزی اشاره کردی نازنین ملا. این بخشی از قضیه است البته. نادانی بخش دیگرش است.

آزاده‌ی گرامی! لینکی بود درخور توجه. من فکر می‌کنم ما که از تفکر رادیکال اسلامی زخم خورده‌ایم، کم‌ترین وظیفه‌مان آگاه‌کردن جوامع غربی -محل زندگی فعلی‌مان- از خطری است که تهدیدشان می‌کند.

شاید باور نکنی گرامی‌یار حمیرا، اما دیشب داشتم فکرت را می‌کردم. بهتر است بگویم دیروز عصر البته! خلاصه که نشسته بودی آن‌گوشه‌ی فکرم و با همان مهربانی خاص خودت، ملامتم می‌کردی!
در مورد آن‌چه نوشته‌ای: البته شکی نیست که گوشه‌هایی از حقیقت را بازگفته‌ای، اما اجازه بده من تا این حد بدبین نباشم. مسئله این است که ما چه وظیفه‌ای داریم و چه کاری از دست ما برمی‌‌آید؟ خاموشی دوست من؟

حمید جان مثل همیشه سنجیده و دقیق گفتی. تجربیات ذی‌قیمت تو را بایستی مورد استفاده قرار داد.

نیمای عزیز!
من نمی‌دانم شما یار ارجمند چند سال است که خارج هستی، اما دیرسالی نیست. می‌خواهم بگویم بهترین سال‌های زندگی‌ام را زیر شکنجه‌ی امثال حسین درخشان گذرانده‌ام و این افراد را خوب می‌شناسم.

شاد زیوید.

مانی خان گفت...

زندگی کردن زیر بار زور و دیکتاتوری انسان را زبون و چاپلوی بار میاورد این حرف من نیست جائی هم نخوانده ام اما عقل حکم میکند که باید اینطور باشد نه در ایران که در تمام کشورهائی که حکومت هایشان مردمی نیست این حکم جاریست
وقتی تو از راه قانونی نمیتوانی به خواسته های خودت برسی و زوری جلوی این خواسته تو را گرفته است مجبور میشوی اگر مرد ایستادگی نیستی به چاپلوسی رو بیاوری متاسفانه دوهزارو پانصد و اندی حکومت دیکتاتوری با ما مردم چه کرده است حسین درخشان خوبش است