بارها شده این عقیده به ذهنم جهیده که کل روابط ما ایرانیها را تنها فعل "خواستن" است که شکل میدهد. این نظر البته رادیکال میزند، اما تجربیست. کم شده کسی به خود من رسیده باشد و تا سلام از دهنش در نیامده، چیزی از من نخواسته باشد! شما هم لابد مزهی بدمزهی استیصال بعد از توقع بیجای آشنایان را بهدفعات چشیدهاید؟
من فکر میکنم درخواستکردن از دیگری باید با نوعی احتیاط و درنگ همراه باشد. یعنی درخواست باید بعد از مرحلهی آشنایی بیاید، نه همراه با آن. اگر ایندو جابهجا شوند، همان استنباط میشود که من کردم.
توقع از آشنا و ناآشنا انگار جان و جهان ما مردم شده است. اکثر ما فکر میکنیم که علت زادهشدن دیگری سرویسدادن به ماست! من فکر میکنم توقعداشتن در حد مطلوب (که خطوط آنرا البته باید مشخص کرد) بد نیست، اما اگر به شکل عادت اخلاقی و فرهنگی درآمد، جز حرمتشکنی نیست. حرف این است که توقعداشتن را نمیشود از نفس ارتباط حذف کرد، اما باید به آن سامان و چارچوب داد و تا میشود از حدش کاست. این احترام به فردیت افراد است؛ بهرسمیتشناختن حق انتخاب و مالکیت آنها بر امکاناتی است که دارند.
در دیگر سو، اگر توقع -آنهم به مقدار زیاد با تعرفهی ایرانیاش- درست همگام با ایجاد ارتباط بیاید، آنوقت است که نفس دوستی -که نیاز انسانی و درونی به ارتباط با همنوع است- به تامین منافع شخصی تغییر شکل میدهد و بهواقع از معنی خالی میشود. همین است که من فکر میکنم میزان واقعیبودن دوستی را میشود از سطح توقع افراد سنجید. این هم راهی است از راههای تشخیص.
دوستی (۱۲)
من فکر میکنم درخواستکردن از دیگری باید با نوعی احتیاط و درنگ همراه باشد. یعنی درخواست باید بعد از مرحلهی آشنایی بیاید، نه همراه با آن. اگر ایندو جابهجا شوند، همان استنباط میشود که من کردم.
توقع از آشنا و ناآشنا انگار جان و جهان ما مردم شده است. اکثر ما فکر میکنیم که علت زادهشدن دیگری سرویسدادن به ماست! من فکر میکنم توقعداشتن در حد مطلوب (که خطوط آنرا البته باید مشخص کرد) بد نیست، اما اگر به شکل عادت اخلاقی و فرهنگی درآمد، جز حرمتشکنی نیست. حرف این است که توقعداشتن را نمیشود از نفس ارتباط حذف کرد، اما باید به آن سامان و چارچوب داد و تا میشود از حدش کاست. این احترام به فردیت افراد است؛ بهرسمیتشناختن حق انتخاب و مالکیت آنها بر امکاناتی است که دارند.
در دیگر سو، اگر توقع -آنهم به مقدار زیاد با تعرفهی ایرانیاش- درست همگام با ایجاد ارتباط بیاید، آنوقت است که نفس دوستی -که نیاز انسانی و درونی به ارتباط با همنوع است- به تامین منافع شخصی تغییر شکل میدهد و بهواقع از معنی خالی میشود. همین است که من فکر میکنم میزان واقعیبودن دوستی را میشود از سطح توقع افراد سنجید. این هم راهی است از راههای تشخیص.
۴ نظر:
من اما از آدم های کشورهای دیگر هم کم ندیده ام که دوستی شان بر مدار "خواستن" و توقع و اصولا استفاده از دیگری می گردد. دوستی اما در بهترین شکل بی توقع، بی دریغ و بی چشمداشت است.
در مورد مطلب قبلی، حیرت زده نشدید وقتی تاریخ نوشتن کتاب دفاعیات کسروی را خواندید و دیدید که انگار نه سالها قبل بلکه همین دیروز این کتاب را نوشته است! فکر می کنم اولین باری که واقعا معنای " آب در هاون کوبیدن " را فهمیدم موقع خواندن این کتاب بود.
در مورد این مطلب هم باید گفت همه کارهایمان باید به هم بیاید. در سیاست که باید به دنبال منافع بود به دنبال دوست می گردیم و در دنیای دوستی که باید به دنبال دوست گشت به دنبال منافع.
سلام آقاس زهری.
اول اینکه یک روزی اینجا گشت می زدم بعد از بالا پایین کردن صفحه وقتی می خواستم بروم چشمم افتاد دیدم یک مطلب از وبلاگم آمده در مطالب روزانه تان. اول اینکه خیلی ذوق کردم. بعد خواستم بگویم آقا آخر این جمله نقطه دارد چرا از خودتان علامت سوال گذاشتهاید، گفتم بیخیال، هرکسی طوری میخواند نوشته را. فقط ماند که یک وقتی تشکر کنم.
درمورد این دوستی و توقع هم که نوشتهاید، یک وقتی به یک دوستی ایراد میگرفتم که مگر مردم نوکر تواند اینطور مثلن نصف شب بیدارشان می کنی ازشان پسورد کارت اینترنت بگیری یا توقع چیزهای غیر معقول داری، میگفت خودش این کارها را برای بقیه میکند و توقع هم دارد. اینهم مشکلیست. کسی گناه نکرده که مثلن تو حاضر باشی برایش هرکاری بکنی و همانقدر هم توقع داشته باشی.
الکی طولانی نوشتم. روزگارتون خوش.
چقدر جملهی آخرت دقیق است ناشناختههای گرامی: "دوستی اما در بهترین شکل بییوقع، بیدریغ و بیچشمداشت است."
به حقوقدان پاریسی عرض ادب میکنم.
دوست ارجمند نفسیه نوابپور!
خواندن شعر خوب همیشه من را به وجد میآورد؛ یکجور سرور و شادی کودکانه... که خالصتر از آن سراغ نمیتوان کرد. نوشتهی آهنگینی که پیام انسانیای نیز چاشنیاش شده باشد، به روحم جلا و طراوت میدهد و از دلم زنگار میزداید. به همین دلیل، اجازه بدهید این من باشم که از شما سپاسگزاری میکند، به خاطر قطعهی زیبایتان.
و اما در مورد نقطه و علامت سوال: به گمانم حق با شماست. همانطور که خواسته بودید تغییرش دادم.
ارسال یک نظر