پنجشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۶

جامعه‌ی باز و دشمنانش

من اگر بخواهم شاخصه‌های یک نویسنده‌ی مدنی و شهروند جامعه‌ی مدرن را بر اساس ارجحیت فهرست کنم، نخستین آن‌ها "حضور با هویت" خواهد بود. انسان تا با شناسنامه‌ی خودش نایستد، به عنوان یک فرد نمی‌تواند اهمیت داشته باشد.
هر کسی در این دنیا دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی ويژه‌ی خودش را دارد. همه‌ی انسان‌ها اما شهامت بازگویی و نشان‌دادن آن‌چه می‌اندیشند و آن‌چه هستند را ندارند. از همین رو، برای مخفی‌کردن واقعیت وجودی خود، از قالبی به قالبی دیگر می‌خزند. به واقع خود این افراد، یکی به خاطر ترس از روشدن دست‌شان و دیگری وقوف به ناسالم‌بودن و حقانیت‌نداشتن خود، رو بازی نمی‌کنند و چیزی را در ویترین می‌گذارند که متاع اصلی آن‌ها نیست. کسی که ماتحت‌اش بویناک است، بهتر از هر کس دیگری این موضوع را می‌داند!

بگذارید مثالی بزنم: یک بچه‌بازاری با ریشه‌ی آخوندی که تک‌تک سلو‌ل‌هایش شیعه‌ی اثناعشری است، کسی که در عمل با یک جوجه‌بسیجی عقب‌مانده و در طرز فکر با یک پاسدار آدم‌خوار فرق چندانی ندارد، وقتی می‌خواهد در فضای باز و میان انسان‌های آزاد حضور پیدا کند، چون حدود بیزاری جامعه‌ی باز را از ریشه‌های فکری خودش می‌داند، اول از همه می‌آید هویت وجودی خودش را مخفی می‌کند. مثلا می‌آید چهارتا ترانه‌ی غربی بازاری و بچه‌گانه -به قول خودمانی‌اش دامبولی‌کسک!- در وبلاگش می‌گذارد که بگوید او هم بلد است. یا می‌آید مثل بچه‌های دبیرستانی غربی شلخته لباس می‌پوشد، بدون این‌که حواسش باشد سی‌وسه‌سال سنش است. از آن طرف شروع می‌کند به آدم‌فروشی و لجن‌پراکنی سیاسی و تبلیغ برای سرکوبگرترین بخش جمهوری اسلامی. وقتی هم که کارش گیر ‌کرد، هم‌چین ردگم‌کنانه می‌گوید: "من عرق‌خور خانم‌باز آخر چه ربطی به اسلام و مسلمانی دارم"، تو گویی عرق‌خوردن و جنده‌بازی مختص کفار است! می‌آید برای رژیمی تبلیغ می‌کند که خودش حاضر نیست در فضای آن زندگی کند! از دختر معصومی که تابعیت کانادا دارد استفاده‌ی ابزاری می‌کند: با او ازدواج می‌کند تا اقامت کانادا بگیرد و وقتی خرش از پل گذشت، از خانم طلاق می‌گیرد و فلنگ را می‌بندد، یا با تمام قوا برای فعالین زن داخل ایران پاپوش و پرونده درست می‌کند، آن‌وقت همین فرد، شب و روز در باب آزادی‌ها و حقوق زنان سخنرانی می‌کند! خلاصه که این بابا فکر کرده با دسته‌ی کورها طرف است...

این افراد از درون و مثل خوره افتاده‌اند به جان جوامع باز. این‌ها با سوء استفاده از ابزار دموکراسی به جنگ خود دموکراسی برخاسته‌اند. به خاطر نوستالژی تکیه و ارادت به بوی گند پا در هیئت‌های عزاداری، به خاطر این‌که باورهای پوسیده‌ی خود را در دنیای امروز در معرض محوشدن می‌بینند، با تمام وجود از جهان غرب نفرت دارند. این را در گفتار و کردارشان به روشنی می‌شود دید. ما اگر به غرب آمده‌ایم تا در فضای باز و جهانی غربی زندگی کنیم، باید دشمنان این جامعه را نیز شناسایی کرده با آن‌ها برخورد کنیم.

آدم‌های حقه‌باز و ریاکار از این دست برده‌گان فکری و مزدوران گوش‌به‌فرمان رژیم‌های سرکوب‌گرند که در جهان آزاد پخش شده‌اند.
جامعه‌ ایرانیان برونمرز اگر هوشیار باشد و واقعا به اصل حفظ سکولاریسم وفادار، با اقدامات قانونی بایستی تلاش کند که تابعیت این افراد را لغو کند. خوشبختانه برای این مسئله راه‌های قانونی به اندازه‌ی کافی وجود دارد، فقط بایستی پی‌گیرش شد. این حق طبیعی شهروندان جامعه‌ی باز است که با متحجرترین نمایندگان فاندامنتالیسم مذهبی و دشمنان عینی جامعه‌ی باز برخورد قانونی کند و آن‌ها را به همان ‌جایی پس‌‌بفرستد که به آن‌ تعلق دارند.

۵ نظر:

ناشناس گفت...

از اين جانور پست تر و آدم فروش تر پيدا نميکني مجيد جان شايد باور نکني اين پست فطرت تو وبسايت هاي فارسي مثل بالاترين فعاليت ميکنه و افراد رو که آزادانه نظر ميدن شناسايي ميکنه و تهديد ميکنه مثلا ارش کمانگير رو به اسم واقعي افشا کرد چون آرش از حکومت انتقاد ميکرد

ناشناس گفت...

يک سري آشغال کمونيست کس مغز مثل نازلي کاموري هم از اين آدم فروش دفاع مي کنند(اين تيکه رو دوست داشتي پابليش نكن اما اگه بهت نميگفتم خناق ميگرفتم)

مجيد زهری گفت...

این دختر بچه‌ی بدی نبود. خورد به پست یک‌مشت آدم دغل فرصت‌طلب که خودشان جرئت حرف‌زدن نداشتند، این را انداختند جلو، برای مقاصد سیا‌سی‌شان. تنهایی و نیاز به توجه و از این‌دست کمبودها آدم را دنباله‌رو و دهن‌بین می‌کند. آدم یک‌موقع در راهی می‌افتد که خودش هم حواسش نیست.

ناشناس گفت...

به این می گویند وقاحت
حکیم زهری در هر مقوله و زمینه ای استاد است و می تواند قضاوت کند
اما دیگران در رشته ای که سال ها تحصیل و کار کرده اند حق اظهار نظر ندارند

ناشناس گفت...

سلام به شما؛
من شدیدا حال کردم با این پستتون؛ واقعا آدم از ایرانی بودنش حالش به هم میخوره وقتی این زباله ها رو میبینه؛
واقعا خوشحال شدم دیدم یه نفر پیدا شده این حرف رو زده؛
واقعا اوضاع تاسف برانگیزی شده؛
ممنون