سه‌شنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۵

زبان‌پریشی و بی‌تعلقی به واژه: اشاره‌ به قطعه‌ای از سید علی صالحی

زبان‌پریشی همراه با بی‌تعلقی به واژه، عمده‌گرفتاری نسلی از شاعران و نویسندگانی است که تولیدات‌شان در هیچ حوزه‌ی هنری و ادبی جدی محک نخورده است. این‌دسته از شاعران و نویسندگان، شهرت خود را مدیون "روابط" و به‌تبع آن "تعداد بازنشر آثارشان" هستند. همان‌قدر که بالارفتن از نردبان ترقی از طریق "روابط" و محیابودن شرایط نکوهیده است، تجدید چاپ آثار نیز همیشه گویای غنای یک اثر ادبی نیست، چه بسا ادبیات عامه‌پسند بالاترین شمار نشر و توزیع را در چنگ خود دارد.

برای نمونه، بی‌تعلقی به واژه و زبان‌پریشی را می‌شود در قطعه‌ی زیر از سید علی صالحی -شاعر طراز اول شعر امروز ایران- به‌روشنی دید. گذشته از شلخته‌گی در چینش واژه‌ها و نداشتن ضرب‌آهنگ شعری، کپی‌برداری از سوژه‌ای بیات‌شده آن‌هم به طرزی الکن و نیز خلاء عنصر "عاطفه" -که لازمه‌ی هر شعری است-  از دیگر نقاط ضعف این قطعه‌ی کوچک هستند. بار محتوایی قطعه را به بحثی دیگر وامی‌نهیم و برای جاانداختن موضوع، قطعه‌ی زیر را با استفاده از همین لغات بازنویسی می‌کنیم:

سید علی صالحی:
 «خیلی‌ها خیلی وقت است...که رویاهای خود را در ایستگاهی دور جا گذاشته‌اند
به عمد آمده‌اند زندگی کنند
می‌گویند بی خیال هرچه که بود و بی‌خیال هرچه که هست.
تو هم مثل خیلی‌ها از اشتباه نترس
نزدیک‌تر بیا
اشتباه یکی از عالی‌ترین علائم اثبات آدمی‌ست.»



بازنویسی قطعه:

خیلی وقت است خیلی‌ها... در ایستگاهی دور، رویای خود را جاگذاشته‌اند
آمده‌اند که فقط زندگی کنند
می‌گویند: "بی‌خیال هر چه بود و هست"!
[نیاز به ادامه‌ی دارد...]
تو اما مثل آن‌ها از اشتباه نترس!
نزدیک‌تر بیا:
"اشتباه‌کردن اثبات آدمیت است".

این قطعه را می‌شد با واژگانی مناسب‌تر،‌ فرمی فاخرتر و طبعاً مفهومی پخته‌تر نوشت که این کار دست اساتید فن را می‌بوسد!
به باور این قلم، قطعه‌ی سید علی صالحی اصولاً شعر نیست و یک "نصیحت بی‌ربط" از روی بی‌حوصله‌گی است و به همین لحاظ، هر چه باز نوشته شود، باز به مرحله‌ی شعرگونه‌گی لازم نمی‌رسد. با این حال، می‌شود از ساختمان همین قطعه‌ی کوچک ایرادهای اساسی بیرون کشید. برای مثال، وقتی که می‌گوید "تو هم مثل خیلی‌ها از اشتباه نترس"، اشاره به کسانی است که "رویاهای خود را در ایستگاهی دور جا گذاشته‌اند". در این‌جا در واقع دارد شخص مورد خطاب را با گروه نخست هم‌گروه فرض می‌کند، در صورتی که گروه اول کسانی هستند که "از اشتباه می‌ترسند" برای همین "به عمد آمده‌اند زندگی کنند". شاعر بایستی بین شخص مورد خطاب با گروه اول تفاوتی قائل باشد تا بتواند به او بفهماند "اشتباه یکی از عالی‌ترین علائم اثبات آدمی‌ست". این هم یک اشتباه لپی معناشناسی!
در این قطعه، ایراد دیگری که به چشم می‌خورد و من آن‌را به بی‌حوصله‌گی شاعر نسبت داده‌ام،‌ بی‌ارتباطی عاطفی شاعر به سروده‌ی خود است. یعنی در آن لغزش ظریف احساسات که واژه را آبستن خود کرده باشد نمی‌بینی. واژه‌ها در کنار هم هارمونی عاطفی ندارند، چون در قالب نصیحت عرضه شده‌اند.
سید علی صالحی کسی است که نزدیک‌کردن شعر به حالت روایی نثر را ترویج می‌کند. اما مشکل این‌جاست که نثر پیشنهادی او اصلاً نثر نیست؛ غنای شعری‌اش که دیگر بماند...

هیچ نظری موجود نیست: