Thursday, April 06, 2006

نوشتن يک جمله در هفت خط کم‌شاهکاری نيست... البته معلوم نيست تکليف خواننده‌ی زبان‌بسته که قرار است این "هفت‌خوان" را يک‌نفس برود و به لنگی نيافتد چه می‌شود!

9 comments:

Nazkhatoon said...

مجید عزیز، من اين نوشته رو با صدای بلند برای خودم و همسر جان خوندم. نفسم گرفت و به سرفه افتادم:)

Anonymous said...

بسیاری از سخنرانان و نویسندگان ایرانی هم که به فارسی می گویند و می نویسند به مترجمی احتیاج دارند تا شنونده فارسی زبان ،نشانی را در یابد .

Majid Zohari said...

نازخاتون عزيز!
البته ناگفته نگذارم که نويسنده‌ی هم‌انديشی از دوستان خوب من است که خواستم فقط با او مزاحی کرده باشم.

آشيل جان همين‌طور است که می‌گويی. در فرهنگ ما -شوربختانه- باب است که کم‌سوادی را در زرورق "پيچيده‌گويی" پنهان می‌کنند. یک‌موقع هم هست که پيچيده‌نويسی خود نشانه‌ی سواد می‌شود که واويلا!

Anonymous said...

جالب بود...خيلي روشنفكرانه نوشته شده بود!!!! موفق باشيد

Anonymous said...

این دوست گرامی اگر این نوشته را بتواند با یک نفس بخواند حقیقتا در خور جایزه است

Sadegh Jam said...

پس نتيجه ميگيريم كه خوندنش شاهكارتره!

حميـرا said...

سلام مجید عزیز
جواب من را ندادی. موزیکی که روی وبلاگ بود دیگر نیست.
شاد باشی

هم‏زیستی said...

از توجهی که مبذول داشته اید سپاس گزارم؛ نقد و کنایه تان درباره ی ضعف نوشتار و کم دانشی من کاملاً صحیح و موجب شرمساری است

Majid Zohari said...

هم‌انديشی عزيز!
اصلاً منظور اين نبوده که برداشت کرده‌اید.
...
قصد يک پاره‌طنز اگر بخواهد "شرمسار"کردن ديگری باشد که ديگر از اساس خارج است! تمام حرف، پيداکردن موضوع گفت‌وگو است بين کسانی که می‌توانند حرفی با هم داشته باشند.
شاد باشید.

حميرا جان جوابت را همان‌جا نوشته‌ام. نوشته بودم که احتمالاً آدرس فايل را (صاحب فايل) عوض کرده است.
حالا با هم تلفنی صحبت می‌کنیم تا ببينيم چه فکری می‌شود برايش کرد.
موفق باشی.