چهارشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۹۰

جایزه‌ی اسکار فرهادی، بخشی از سناریوی روابط قدرت در امروز جهان

بر خلاف دیدگاه رایج، من قضیه‌ی اسکارگرفتن فیلمی از ایران را صرفاً در دایره‌ی روابط قدرت در سطح جهانی می‌بینم و بس. به باور من، "جدایی نادر از سیمین" به‌خاطر ارزش هنری‌اش جایزه‌ی معتبر گلدن گلوبز و بلافاصله پس از آن مهم‌ترین جایزه‌ی حال حاضر جهان یعنی اسکار را به خودش اختصاص نداد. مسئله این نیست که این فیلم شایستگی چنین جایگاهی را دارد یا نه؛ مهم تاثیری است که این جایزه بر روند پرشتاب سیاسی منطقه و تغییری که در نگاه مردم ایجاد می‌کند می‌گذارد.

آینده‌ی ایران روشن است: ایران حلقه‌ای است از زنجیر عراق، تونس، مصر، لیبی، سوریه و ...، با سرنوشتی مشابه. اما تفاوتِ مداخله‌ی نظامی در افغانستان و عراق با "بهار عربی" در دو چیز بود: نخست، آمریکا در اولی -با دکترین دوران جنگ ویتنام- خود را تصمیم‌گیرنده معرفی کرد و شخصاً اقدام کرد و بعد نیروهای ائتلاف به او پیوستند، اما در دومی همه‌ی شرکا از همان ابتدا و پشت نام "ناتو" به تغییرات خوراک دادند. دومین دلیل که متعاقب اولی است طبعاً روشن است: بر خلاف جنگ عراق و افغانستان که اروپایی‌ها تا توانستند گربه رقصاندند و آمریکا کمرش زیر بار هزینه‌ها شکست و در دنیا بی‌آبرو شد، این‌بار اما "انقلاب‌سازی‌های عربی" پشتیبانی قریب‌به‌اتفاق "مردم مهم جهان" و رسانه‌ها را پشت خود داشت. بنابراین، با وجودی که هر دوی این طرح‌ها در یک راستا و از یک جا تغذیه می‌شدند، اما هر چقدر اولی خام بود، دومی درس‌گرفته از تجربه و پخته بود.

آن‌چه مسلم است، تحریم‌های پیش رو از لحاظ روانی بر مردم تاثیر جدی و خردکننده می‌گذارند و با ایجاد نوعی احساس همدردی در جامعه و بدبینی نسبت به تحریم‌کنندگان، به حضور جمهوری اسلامی می‌توانند مشروعیت بدهند.  همین داستان سر کش و قوس‌های مسئله‌ی هسته‌ای دارد اتفاق می‌افتد و حتا بعضی مخالفان طرح را از سماجت غرب خسته کرده است. از سوی دیگر، جایزه‌ی اسکاری که مشخصاً "به مردم ایران تقدیم شد"، با ایجاد موج شادی و فوران غرور ملی و احساسات، نوعی "مسکن امیدواری" به مردم تزریق کرد. جایزه‌ی اسکار پیام صریحی داشت: از نگاه غرب، بین مردم و حکومت ایران فرق است.  این مسکن -که مدت تاثیرش چندان طولانی نیست- نه تنها چهره‌ای موجه از تحریم‌کنندگان هنردوست و مردم‌دوست به‌تصویر خواهد کشید، بلکه مردم ایران را از لحاظ روانی برای مداخله‌ی نظامی غرب یا جنگ داخلی با رژیم آماده خواهد کرد و کلاً رفتار غرب را در قبال ایران توجیه خواهد کرد. در تونس، مصر، لیبی و سوریه نیز دقیقاً همین اتفاق افتاد و این خود مردم -یا به هر حال بخشی از آن‌ها- بودند که با نظام حاکم درافتادند. در این حالت، غرب با کم‌ترین هزینه و مسئولیت، بهترین نتیجه را عاید خود کرد.
 با وجود نفرت عمومی مردم عراق از نیروهای اشغالگر، می‌بینیم که "گردانندگان جهان" در ادامه‌ی طرح نظم‌دهی و جهانی‌سازی خود، چطور به‌خوبی از تجربه درس گرفته‌اند و استراتژی‌ای نو را در دستور کار خود قرار داده‌اند. اما آیا ما هم از تجربه درس می‌گیریم و به‌جای نشئه‌گی‌های کوتاه‌مدت و بی‌توجهی به آن‌چه در پیرامون‌مان می‌گذرد، در ریشه‌های حوادث دقیق می‌شویم؟ قضاوت‌اش بماند به عهده‌ی آینده!

۲ نظر:

ناشناس گفت...

آقای زهری

در دنیای امروز هنر نمی تواند از سیاست جدا باشد و نیست. بدیهی است که سیاست هم از همه وسایل ممکن استفاد خواهد کرد. ما همه از چگونگی جامعه امریکا وگرایش آنها در مورد اعطای جوایز کم و بیش باخبریم و میدانیم که چه نقشی بازار "هنر" در آنجا بازی میکند.

لکن در این مقوله آثاری هستند که سایه خود را بر ماورای سیاست و تاریخ کوتاه مدت میافکنند. اثر بزرگ بوریس پاسترناک ـ دکتر ژیواگو ـ از این قبیل است. اینکه آیاغربیان به این دلیل به او جایزه نوبل دادند تا شوروی را ضعیف کنند مبحث درجه دوم بلکه درجه سومی است.

هنر بیان احساسات هنرمند است در مورد تجربیانی که او میکند و کفایتی و قابلیتی که او در بیان آن احساسات دارد. اینکه هنرمند خود به چه حزبی و مذهبی و مسلکی گرایش دارد اینهم مبحثی است درجه سوم.

کار فرهادی یک اثر بزرگی است که در چندین جامعه مختلف جوائزی گرفته است. آنچه اینکار را جاودانه میکند آئینه ایست که او مقابل چشم ایرانیان گرفته است که خود را آن ندانند که در خواب و هذیان و خیالبافی تصور میکنند بلکه آنچه که هستند.

هنر واقعی یک آئینه است. گاهی عمدا کدر

مجید زهری گفت...

نظرتان را به‌خوبی فرمول‌بندی کرده‌اید و از این بابت سپاسگزارم. البته نقاطی از آن محل اختلاف است.

با پاراگراف نخست نوشته‌تان تماماً موافقم.
در مورد پاراگراف دوم، گمان نمی‌کنم بشود با آوردن نمونه‌ی بوریس پاسترناک -که گلی بود در شوره‌زار-، موضوع را مختومه اعلام کرد، زیرا یک استنثا را نمی‌شود به کل تعمیم داد. چرا به محبوبیت آثار سولژنستین در غرب دقت نمی‌کنیم؟ البته گاه حوادث تعیین‌کننده می‌شوند (نه همیشه) و از این بابت با شما موافقم.

در باب پاراگراف سوم و چهارم: ملاک من ارزیابی هنری فیلم فرهادی نبوده و نیست؛ هدفم بهره‌برداری سیاسی "قدرت‌ها" از یک اثر هنری در راستای منافع خودشان است. من از زاویه‌ای متفاوت از شما به موضوع نگریسته‌ام. هر چند با ارزشگذاری هنری شما بر اثر فرهادی همداستان نیستم، ولی باز قصدم بی‌اعتبار نشان‌دادن کار او نبوده است. امیدوارم که به منظورم عنایت کافی داشته باشید.

موفق باشید.