دوشنبه، دی ۲۶، ۱۳۹۰

جایزه‌ی گلدن گلوبز فرهادی و غرور ملی ایرانیان!

جوایزی چون گلدن گلوبز که به فیلم جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی تعلق گرفت، چون مرهمی عمل می‌کنند بر غرور زخم‌خورده‌ی ایرانیان. از آن‌سو، این‌دست جوایز (چون فستیوال کن یا حتا جایزه‌ی صلح نوبل) نه با معیاری فنی و هنری، بل‌که با پس‌زمینه‌ و نگرشی کاملاً سیاسی به این‌گونه فیلم‌ها و افراد اهدا می‌شوند. نابینایی محض است که ما رد سیاست در چنین جوایزی را نبینیم. و اما سمت دیگر، مخاطب غربی است که گمان نکنم زیاد پیگیر جوایز فیلم‌های خارجی در فستیوال‌ها باشد. همین امر کار را برای دست‌اندرکاران چنین فستیوال‌هایی -و صد البته پشتیبانان سیاسی‌شان- راحت‌تر می‌کند.
در حاشیه اما نظام جمهوری اسلامی نشسته است که همیشه از مطرح‌شدن‌های ادبی-هنری سود خود جسته است، هر چند با بی‌تفاوت‌نشان‌دادن تصنعی خود. این‌که سیمای جمهوری اسلامی چنین حوادث هنری را هیچ‌وقت در داخل کشور بازتاب نمی‌دهد، ربطی به منافع سیاسی برونمرزی این رژیم از چنین فضای تبلیغاتی ندارد.

من قصد جریحه‌دارکردن غرور ایرانیان و پراندن نشئه‌گی موقتی از برنده‌شدن "فیلم‌شان" را ندارم، اما معتقدم عیارسنج ما بایستی بدجوری ترک خورده باشد که فیلم‌هایی از جنس کیارستمی یا جدایی نادر از سیمین فرهادی را در رده‌بندی جهانی ارزیابی کنیم!  در پایان شاید بد نباشد نظری کنیم به یادداشت کوتاه مسعود امیرخلیلی که هفتم ژانویه‌ در فیسبوک ثبت کرده است:
فیلم «جدایی نادر از سیمین» به کارگردانی فرهادی در اروپا با استقبال زیادی روبرو شد و جایزه های نیز دریافت کرده است. این قیلم سیاسی فرهادی دوباره موضوع تکراری و خسته کننده " سنت و تجدد " را به نمایش گذاشت. بحث سنت و تجدد بیش از صد سال است که فکر روشنفکران ایرانی را بخود مشغول کرده است و یک نوع سرگرمی برای روشنفکر ایرانی شده است. شاخه ی از این گفتمان سنت و تجدد نیز در بحث های ، همچنین تکراری ، سکولاریسم مشاهده می شود و سرگرمی دیگر روشنفکران ایرانی است. بحث های سکولاریسم، یا سنت و تجدد برای اروپایی ها مربوط به روز نیست، اما چون یک اقلیت بزرگ مسلمان در این کشور ها زندگی می کند اروپایی ها با کنجکاوی و علاقه این موضوع ها را تعقیب می کنند. از طرف دیگر این فیلم برای اروپایی ها یک نوع فلکلور و جنبه توریستی نیز دارد. علت موفقیت فیلم فرهادی همین دو علت است و نه ارزش هنری این فیلم که ارزشی ندارد. اما چرا فیلم سوررئالیسم " مرغ با آلو " مرجان ساتراپی ( سازنده فیلم پرسپولیس) با بازی گلشیفته فراهانی در اروپا موفقیتی نداشت؟ به این علت که این یک فیلم سیاسی نیست و شعاری نیز نداده است. موضوع فیلم نگاهی نه رئالیستی به مرگ و عشق است و با اینکه اینجا هم به سنت اشاره می شود ( پدر و مادر مخالف ازدواج دخترشان با مرد دلخواه او هستند ) ، اما ساتراپی خیلی زود این مسئله سنت و تجدد را به کنار می گذارد و مانند فرهادی که به نوعی رئالیستی و ارزان تضاد بین سنت و مدرن را دراماتیزه می کند سوژه فیلم خود ، مرگ و عشق ، را به صورتی بس زیبا و سوررئالیستی به نمایش می گذارد. فیلم ساتراپی جوابی است به هنر سیاست زده و اجتماعی گارگردانی نظیر فرهادی.
 پی‌نوشت:
می‌توانستم به این یادداشت سطرها شاخ‌وبرگ بدهم و با چوب‌دست استدلال، کنجکاوی خواننده را از هر دالانی وارد شد بزنم. اما ایفای نقش "مخالف شش‌دانگ"، آن‌هم زمانی که کورسویی از شادی بر ظلمات وحشت جنگ و سرکوب و سانسور تابیدن‌ گرفته، رسم مروت نیست. از آن طرف نمی‌توانستم عوام‌گرایانه با شلوغیِ در فضا پیچیده هم‌فریاد شوم و ایده‌ی واقعی‌ام را فروبلعم. این نیز رسم این قلم نیست. راه میانه را گرفتم، اما نه تخته‌گاز! 

۳ نظر:

داریوش گفت...

البته هر نکته مکانی دارد!

پارسا صائبى گفت...

مجید عزیز، در عین همرایی در مورد سیاسی كاریها اما با عمده نظرت در اینجا موافق نیستم و چیزی نوشته‌ام در بلاگم. سپاس.

مجید زهری گفت...

پارسای عزیز!
یادداشت‌ات را همان هنگام انتشار خوانده‌ بودم. زیبایی کار نوشتن در فضای باز و به‌دور از هیجان همین اختلاف‌نظرها در ظرافت‌هاست که بایستی به آن خوش‌آمد گفت.

سپاسگزارم.